همین ملودرامهای ساده هم میتوانند سینمای چین را نجات دهند
طی ۳ سال اخیر بارها در مورد سینمای جریان اصلی چین نوشتیم و هر بار با ترکیبی از ناهمگنی ضربآهنگ و بیروایتی مواجه بودیم. در چنین آثاری هیچ ارزش افزودهی سینمایی وجود ندارد. در بیشتر این آثار بازیگرانی ثابت حضور دارند که همچنان با ذهنیت آثار اکشن رزمی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ همهی ژانرها را در هم میآمیزند و حتی توانایی ارائهی کاراکترهایی را ندارند که در ژانرهای گوناگون کنشوواکنش متفاوت دارند. سینمای چین با این دست آثار جز بیراهه مقصدی را در پیش نخواهد گرفت. اما در طول یک سال اخیر با آثار متفاوتی در ژانرهای مختلف روبهرو شدهایم که کمی از آن ایدئولوژیزدگی، بیهویتی و در نهایت بیروایتی جدا بودهاند و کمی سینما را تجربه کردهاند. در یکی از جدیدترین آثار سینمای چین با روایتی ملودرام مواجه هستیم که سعی دارد یک زندگی شهری را تصویر کند.
کاراکتر اصلی این روایت «مو سانمی» است که کسبوکار خانوادگیاشان را اداره میکند. آنها مراسم کفنودفن انجام میدهند. سانمی و دو دوست صمیمیاش دائم در حال بحث و جدل برای تغییر کسبوکار هستند. سانمی بهخاطر دفاع از دوستدختر سابق خود به زندان افتاده و همگان او را مانند یک فرد مجرم میبینند. روایت با یکی از مأموریتهای کاری این گروه آغاز میشود و در همان سکانس اول طرفین ماجرا را به مخاطب نشان می دهد. آنسوی این ماجرا دختر کوچکی با نام «شیائون» است که مادربزرگاش مقابل او فوت میکند. این دختر کوچک بیآنکه درکی از مرگ داشته باشد سانمی را مسئول دزدیدن مادربزرگ میداند و در نتیجه او را دنبال میکند. این تعقیبوگریز و تقابل خشن کودک و مرد جوان پردهی اول فیلم را میسازد.
بهطور حتم مخاطبان جدی سینمای ملودرام با همین پردهی اول کل ماجرا را پیشبینی میکنند و منتظر حربههای کارگردان برای تأثیرگذاری بیشتر روی احساساتاشان هستند. کارگردان چینی سعی دارد همهچیز را ملو پیش ببرد و حفرههای روایی خود را چندان پرعمق نکند. او در این مسیر احتیاط میکند تا روایت از این تلختر نشود. کارگردان در برهههایی هم سعی دارد مرگ را از منظر این دختر کوچک مشاهده کند و عنوان فیلم هم بهسبب همین درک ذهنی و تخیلی کودک از مرگ است. اما این مشاهدهگری چندان عمیق نمیشود و روایت در مسیر رابطهی صمیمی سانمی و این کودک ادامه پیدا میکند.
از ملودرامهای میانه چندان انتظاری نمیرود و همانطور که در بالا اشاره شد اگر این ملودرامها فقط بتوانند احساسات مخاطب علاقهمند به این ژانر را برانگیزند تقریباً نیمی از راه را رفتهاند. در این اثر نیز کارگردان بهخوبی توانسته بین کاراکترها و مخاطب احساسات را رد و بدل کند. حداقل خوبی این اثر در این است که میدانیم در چین بازیگر خوب هم پیدا میشود و بازیگران چینی صرفاً دو یا سه چهره نیستند.
این فیلم در فضای شهری میگذرد اما کارگردان دوربین خود را آنقدر به کاراکترها نزدیک میکند که مخاطب درکی از این شهر ندارد و در نهایت آن را صرفاً یک ملودرام شهرکی میپندارد. شاید چند نمای لایی اکستریملانگشات از ساحل رودخانه با پسزمینهی شهری به مخاطب نشان داده میشود، اما خود روایت درکی از شهر را به او نمیدهد. با تمام این اشکالات روایی و فرمی باز هم باید به چنین آثاری در سینمای چین امیدوار بود. باید دید آثار جدیدی که از سینمای تجاری چین میبینیم آیا ما را در همان مسیر بدبینی نگاه میدارند یا میتوان روزنههای امید را در آنها حس کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.