پوستر فیلم اهلِّه‌ی ماه (رخ‌های مختلف ماه طی ۳۰ روز)

برای تماشای من به ماه بنگر

اهلِّه‌ی ماه (رخ‌های مختلف ماه طی ۳۰ روز)
Phases of the Moon
محصول ۲۰۲۲ – ژاپن
ژانر درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«ریوئیچی هیروکی» از دهه‌ی ۱۹۸۰ در سینمای ژاپن فعالیت دارد. هیروکی در آن دهه تحت تأثیر ژانر «فیلم صورتی» بود، چرا که میراث موج نو سینمای ژاپن تمام آن تمردهای اخلاقی و اجتماعی از سوی سینماگران بود و در دهه‌ای که او فعالیت خود در سینما را شروع کرد فیلم صورتی مورد اقبال سینماگران بود. فیلم صورتی به آن دسته از آثار سینمای ژاپن می‌گویند که برهنگی و رابطه‌ی جنسی را بی‌پرده تصویر می‌کنند و گاهی اوقات آن را دستمایه‌ی آثار دلهره و رازآلود نیز می‌کنند. هیروکی اما خیلی زود وارد دنیای سینمایی خودش شد و سعی کرد از فیلم صورتی به درام‌هایی برسد که زن‌ها تبدیل به نقش اول زندگی خودشان و دیگران می‌شوند. به‌نوعی باید گفت او در سینمای ژاپن سعی کرده همچون کیشلوفسکی زن را بنگرد. اما هیروکی برعکس کیشلوفسکی بسیار فیلم می‌سازد و طی این دو سال نزدیک به چهار اثر خلق کرده است. در این مرور به‌سراغ یکی از آثار جدید او رفته‌ایم که در آن سعی دارد تناسخ را در سه نسل تصویر کند.
روایت با «تسویوشی» آغاز می‌شود که پس از کار روزانه‌اش با دسته‌گلی به سر یک چهارراه می‌رود. این سکانس ناخودآگاه مخاطب را به درون فضایی می‌کشاند که کاراکتر در آن اسیر رنج فقدان است. همین‌گونه هم می‌شود. پس از این سکانس تسویوشی به دیدار یک زن و دختر در یک هتل مجلل می‌رود. از گفت‌و‌گوی آن‌ها چنین برمی‌آید که این زن دوست صمیمی دختر از دست رفته‌‌ی تسویوشی است. پس از گرم شدن مکالمه‌ی این دو خط زمانی فیلم می‌شکند و وارد سه دوره‌ی زمانی مختلف می‌شویم.
اولین دوره‌ی زمانی در سال ۱۹۸۱ می‌گذرد. دوره‌‌ی دوم در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ می‌گذرد و در نهایت زمان حال سال ۲۰۰۷ است. هیروکی برای اینکه مخاطب را بیشتر درگیر درام خود کند دوره‌ی اول را از زمان ازدواج تسویوشی و همسرش، «کوزه»، آغاز می‌کند. او در این مرور سعی دارد کارکتر «روری» و «کوزه» را بیشتر مقابل چشم مخاطب قرار دهد و باید گفت موفق هم می‌شود.
اما روایت هیروکی فقط مرور خاطرات نیست. او پس از اولین مرور خاطرات کاراکتر دیگری را وارد داستان می‌کند. البته قبل از ورود «آکیهیکو» چند نشانه در رفتارهای روری کودک قرار می‌دهد. زمانی که آکیهیکو مقابل تسویوشی به مرور خاطرات خود می‌پردازد کم‌کم مقوله‌ی تناسخ جان می‌گیرد. کل فیلم حول همین تناسخ و روری رنج‌کشیده که در سال ۱۹۸۱ معشوقه‌ی آکیهیکو بوده می‌گذرد. او رنج‌ها و حسرت‌های خود را در کالبد قبلی جای گذاشته و سعی دارد از طریق روری جوان و در ادامه روری کودک از زندگی لذت ببرد. روری این داستان در سه کالبد هویدا می‌شود. کارگردان ژاپنی در این اثر تمام سعی خود را می‌کند تا امید را از طریق تناسخ تصویر کند. هیروکی به‌هیچ عنوان قضیه را ماورائی نمی‌کند و اتفاقاً با ضربآهنگی ملایم امید را به‌تصویر می‌کشد. کاراکترهای او از طریق همین امید رنج فقدان را تحمل می‌کنند و به زندگی لبخند می‌زنند. هیروکی ماه را تبدیل به موتیف ساده‌ی اثر خود در گذر سه دهه‌ای از زندگی کاراکترها کرده است. آن‌ها با تماشای ماه نو، هلال ماه و نور آن عشق و امید را جایگزین غم و یأس می‌کنند.
روایت آقای هیروکی می‌توانست به‌مراتب ساده‌تر و در عین حال دچار پیچیدگی شاعرانه‌ شود. شاید کاراکتر «میساکی» چوب لاب چرخ‌دنده‌ی روایت او بود. گویی هیروکی از پرداخت بیشتر این کاراکتر عاجز مانده است و به‌همین سبب حضور او در دوره‌ی دوم زمانی روایت تقریباً منطق روایی ندارد و هیروکی برای وصل کردن خطوط زمانی به او نیاز داشته است. در هر حال این فیلم را باید درامی ساده و خوش‌ساخت از کارگردان با سابقه‌ی ژاپنی دانست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟