پوستر فیلم یک کلاغ چهل کلاغ

به هر داستانی اعتماد نکن

یک کلاغ چهل کلاغ
The Gossip
محصول ۲۰۲۱ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در یک روایت ابزورد همه‌چیز از حادثه‌‌ای ساده آغاز می‌شود. در این فیلم با کاراکتری جوان رو‌به‌رو هستیم که از طریق یک مؤسسه‌ی کاریابی برای مراقبت از یک مرد ثروتمند که در بستر مرگ است استخدام شده است. آنچه از مکالمه‌‌ی تلفنی ابتدای فیلم متوجه می‌شویم حقوق خوب این شغل است که باعث ترغیب این جوان شده است. او به‌محض ورود با جوان دیگری روبه‌رو می‌شود که اوضاع و شرایط خانه را شرح می‌دهد. «هوانگ سئونگ جائه» در اثر جدید خود سعی دارد از همان ابتدا مخاطب را دلزده کند. این کارگردان برای این کار هدف دارد و آن درک مخاطب از اوضاع کاملاً تصادفی و باری به هر جهت در این خانه است. کارگردان «جئونگ-سئوک» را تبدیل به کاراکتر مرکزی خود می‌کند، اما در طول فیلم هیچ‌گاه به او تکیه نمی‌کند و سعی دارد روایت را بین همه‌ی کاراکترها گسترش دهد.
مخاطب از همان ابتدا متوجه می‌شود که یک جای کار می‌لنگد، اما نمی‌داند آن اتفاقی که انتظارش را می‌کشد چه زمانی رخ خواهد داد. کارگردان نیز به‌خوبی می‌داند که اثرش در سینمای ابزورد جریان دارد. در شصت دقیقه‌ی ابتدایی فیلم موتیف‌های مختلفی را در رابطه‌‌ی بین کاراکترها ایجاد می‌کند. یک کاناپه وجود دارد، آبجو و ماهی کبابی و هر زمانی که کاراکترها روی کاناپه می‌نشینند و از دیگری می‌خواهند تکه‌ای از ماهی را به او بدهد شروع به داستان‌بافی در باب یک رخداد یا شخصیت می‌کند. پس از گذشت ۳۰ دقیقه از فیلم مخاطب به عنوان فیلم می‌رسد و اینکه هر کدام از این کاراکترها در حال غلو کردن در باب یک رخداد یا یک شخصیت هستند. به‌طور مثال زمانی که یکی از کاراکترها در باب یک زن تن‌فروش صحبت می‌کند و با او تماس می‌گیرد از این زن با اصطلاح «زن ۱۰ ثانیه» یاد می‌کند. یا همان زن، «سی-نا» زمانی که در حال صحبت در باب یک موقعیت است دوباره شروع به گزاف‌گویی می‌کند. گویی کل موقعیت فیلم حول این بزرگ‌نمایی‌ها جریان دارد و هیچ کاراکتری دیگر نمی‌داند حرف چه کسی حقیقت دارد.
اما حقیقت درون روایت چیزی ورای درک این کاراکترهاست و کارگردان آن را از طریق همین دالان ابزورد به مخاطب نشان می‌دهد. کار خوب کارگردان کره‌ای در این است که در انتخاب بازیگران خود بسیار خوب عمل کرده است و بازیگران حرفه‌ای این فیلم یکی از نقاط قوت خوب آن محسوب می‌شوند. آنچه در این فیلم مشاهده می‌کنیم تلاش کارگردان در خلق موقعیت‌ها کمدی و ابزورد از طریق دیالوگ‌هاست و این کار به‌خوبی صورت گرفته است. شاید آنچه باعث می‌شود این فیلم نتواند اوج روایت خود را تجربه کند همان نگاه مینیمالیستی کارگردان است. این نگاه به‌درد چنین اثری نمی‌خورد و آشوب ۲۰ دقیقه‌ی پایانی فیلم توانایی درگیر کردن کامل مخاطب را ندارد. به‌نوعی مخاطب در این ۲۰ دقیقه در حال گرم شدن است و از روایت و پیچش‌های آن لذت می‌برد، اما کارگردان به‌راحتی همه‌ی ماجرا را در چند زد و خورد خلاصه می‌کند و بخش اعظمی از روایت همچون کوه یخ زیر آب باقی می‌ماند. این فیلم عرض خوبی ندارد و شاید تنها مشکل کلیدی آن همین است. در هر حال تماشای این فیلم به‌عنوان یک کمدی-ابزورد رازآلود برای مخاطب علاقه‌مند به جهان چنین روایت‌هایی جذاب است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟