کارگردان فقط میخواست داستانی عاشقانه بگوید
«فرناند» یک کارگر الجزایری کمونیست، جداییطلب و ایدهآلیست است که عاشق «هلن» یک زن لهستانی از جنگ جهانی فرار کرده، است. آنها عشقی آتشین و دوطرفه دارند. اما بهزودی فرناند به جرم بمبگذاری در کارخانهای که در آن کار میکند دستگیر شده و به اعدام محکوم میشود. هلن آرام و عاشق فرناند نه میتواند او را رها کند و به زندگی خود ادامه دهد و نه میتواند فرناند و افکار سیاسی او را درک کند.
فیلم «وفادار» اقتباس شده از داستانی واقعی و یک رمان است. رمانی که در آن اتفاقات در الجزایر سال ۱۹۵۶ رخ میدهد و از مردان و زنانی آزاداندیش حرف میزند که به دنبال برابری اجتماعی و آزادی فردی هستند و حاضرند جان خود را هم در این راه نثار کنند. کارگردان فیلم «وفادار» اما وفادار به رمان اصلی نیست و با کمترین توجه به مضمون اصلی رمان تنها میخواهد یک داستان عاشقانه را روایت کند. از انصاف هم نگذریم در این راه موفق هم بوده است.
این فیلم با یک سکانس اعدام که سکانسی سیاسی محسوب میشود شروع شده و بعد از آن بهسرعت وارد داستان عاشقانهی فرناند و هلن میشود. تمام تمرکز کارگردان در این فیلم بر رابطهی این زوج است. چگونگی عاشق شدن آنها، ورودشان به الجزایر و زندگی عاشقانه و پراحساساشان در این کشور زیبا. بعد از یکسوم ابتدایی است که نشانههایی از تفکرات فرناند و اطرافیاناش و رگههایی از خردهروایتهای سیاسی در فیلم مشاهده میشود. کارگردان کمی سخنان سیاسی را در مکالمات میان فرناند و دوستاناش وارد میکند و سکانس بمبگذاری رخ میدهد. سپس دوباره تمرکز فیلم بر هلن و رابطهاش با فرناند برمیگردد. کارگردان هرگز تلاش نمیکند وارد افکار فرناند و دوستاناش شود. فضای سیاسی آن زمان به خوبی بیان نمیشود. از گیوتین به عنوان نماد مرگ هم به درستی استفاده نمیشود. حتی دیدگاه هلن نسبت به افکار، عقاید و دیدگاههای فرناند نیز نادیده گرفته شده است. دادگاه فرناند هم هرگز توانایی نشان دادن عمق اتفاقات و فجایعی را که در سال ۱۹۵۶ در الجزایر رخ میداد، ندارد. شکنجههای فرناند نشان داده نمیشوند و همهچیز به نظر نمایشی میآید.
در عوض تمام تمرکز روایت بر هلن، احساسات و افکار اوست. مخاطب به راحتی با هلن درگیر شده و میتواند از زاویه دید او اتفاقات را نظاره کند. به همین دلیل هم است که ما میگوییم کارگردان قصد بازگو کردن روایتی سیاسی را نداشته و فقط میخواسته از یک عشق عمیق حرف بزند. کاری که بهخودیخود اشتباه نیست. اما این فیلم با توجه به اقتباسی که از یک داستان واقعی سیاسی دارد مخاطب را دچار درگیریای کرده که نمیتواند برایاش پاسخی ارائه دهد. مخاطب با توجه به دادگاه فرناند میخواهد فجایع سیاسی و اتفاقاتی را که باعث شده فرناند دست به اینچنین عملی بزند درک کند. دلیل این را بداند که چرا و چگونه فرناند حاضر شده زندگی عاشقانهاش را فدا کند و هلن را اینگونه آشفته پشت سر بگذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.