«مری هارون» از سال ۱۹۹۶ مشغول فیلمسازی است. اثر اول او در باب ترور «اندی وارهول» بود و «من به اندی وارهول شلیک کردم» نام داشت. هرون پس از این اثر ۴ سال فیلم نساخت و بهیکباره اثری با نام «روانی آمریکایی» را روی پرده برد. هرون با این فیلم کالت تا همین اکنون که در حال نوشتن مرور جدیدترین اثر او هستیم هنوز هم بر سر زبانهاست. هرون پس از این اثر موفق سه فیلم دیگر روی پرده برد که دو اثر بیوگرافی بهحساب میآمدند و یکی از آنها در ژانر دلهره بود. هرون و همسرش طی این سالها همکاری دو نفرهای در نوشتن و روی پرده بردن این آثار داشتهاند. این فیلمساز زن تاکنون هم گزیدهکار بوده و هم با وسواس خاصی روایتهایاش را انتخاب میکرده است. جدیدترین اثر این کارگردان قرار است مخاطب را به دوران افول دالی در اواخر دههی ۱۹۷۰ و دههی ۱۹۸۰ ببرد.
این فیلم حتی توان بهتصویر کشیدن «سالوادور دالی» خموده و پیر و افسرده را هم ندارد. هرون به توانایی خود نگاه کرده و سعی دارد دست روی دالی بیآزار و از نفس افتاده بگذارد. دوربین هرون از زاویهدید یک منشی گالری با نام «جیمز» در نیویورک وارد زندگی دالی میشود. جیمز جوانیست که جایگاه خود را در دنیای هنر نه بهعنوان یک هنرمند، بلکه بهعنوان فردی که هنر را دوست دارد شناخته است. او در گالریای که آثار دالی را میفروشد مشغول به کار است و یک روز پس از رساندن یک بسته به هتلی که دالی و همسرش در آن ساکن هستند به یکی از مهمانیهای عجیبوغریب دالی دعوت میشود. هرون از لحظهی ورود جیمز به سوئیت هتل سعی دارد دنیای رو به افول دالی را تصویر کند. او دالی را همچون مجنونی که دیگر به تکرار رسیده نشان میدهد و گالا را دچار فوبیای پیری تصویر میکند.
کارگردان یک نکته را فراموش کرده است. هرون در این اثر افول سینمای خود را نیز بهتصویر میکشد. او گویی جرأت داخل شدن به دنیای سوررئال دالی را ندارد و سعی دارد فقط بخشی از روانپریشی و کهنسالی این نقاش را بازنمایی کند. اما این بازنمایی خلاصه هم ناقص است. برشهای او در مقاطع زمانی مختلف حتی جیمز را هم همچون کاراکتری مستقل نشان نمیدهند. روایت او میان جیمز و دالی و گالا گم شده است. متأسفانه بازی بد و پر از غلو کینگزلی هم نشانهای دیگری از بهثمر ننشستن فیلم «سرزمین دالی» است.
سینمای هرون گویی دیگر رنگ و بویی ندارد. این روایت را یک کارگردان خسته و بیحوصله روی پرده برده است. شاید هرون در این فکر بوده که سینمای خود را با یکی دیگر از هنرمندان پر سر و صدای قرن بیستم به پایان برساند. او با اندی وارهول آغاز کرد و حال شاید با دالی و دوران افولاش قرار است استراحت مطلق را در پیش بگیرد. در هر حال قابهای اثر جدید این کارگردان سالخورده آنقدر بیجان بودند که حتی بهاندازهی یک نما مخاطب را در برابر سالوادور دالی پرهیاهو قرار نمیدادند. مرور را با یکی از جملات دالی در سالهای پایانی عمرش به انتها میرسانم: «وقتی شما نابغهاید، حق مردن ندارید. چون ما [نابغهها] برای پیشرفت بشر ضروری هستیم.»؛ جملهای که اگر هرون آن را با آثار مشهور دالی تلفیق میکرد، بهراحتی می توانست وارد ذهن پر پیچ و خم این هنرمند پرهیاهو شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.