در سال ۲۰۲۰ فیلمی از کارگردان آلمانی، «پیتر ثوروارث»، را با هم مرور کردیم. نام این فیلم «آسمان سرخ خونین» بود و در باب رخدادهای دلهرهآور در یک هواپیما بود. ثوروارث در آن فیلم اولین تجربهی خود را در ژانری غیر از کمدی پشت سر میگذاشت. رخدادهای فیلم و استفادهی کارگردان از جلوههای ویژه باعث میشد به آثار بعدی او نیز امیدوار باقی بمانیم. حال این کارگردان آلمانی در جدیدترین اثر خود مخاطب اثر قبلی را ناامید نکرده است و سعی دارد از طریق یک اکشن بار دیگر مخاطب سینمای سرگرمی را پای اثر خود بنشاند.
کارگردان آلمانی در این اثر به اواخر جنگ جهانی دوم و یک شهرستان کوچک در آلمان رفته است. او روایت را از جایی بیرون از این شهر آغاز میکند. مخاطب در برابر عدهای سرباز نازی قرار میگیرد که بهدنبال یک سرباز فراری از دست ارتش نازی هستند. این سرباز به هر بهانهای قصد دارد خود را از دست این افراد و تفکر نازیستی رها کند. در این گیر و دار است که کاراکترهای اصلی فیلم به مخاطب معرفی میشوند.
کارگردان آلمانی در اثر خود سعی دارد تا جایی که میتواند از خط اکشنهای ابزورد فرار نکند. البته این را فراموش نکنیم که روایت او کاملاً کلیشه است و در برخی سکانسها سر از دنیای اکشن-ابزورد در میآورد، اما در کلیت خود همان اکشن محض است که طی آن کاراکتر اصلی به هر طریقی که شده علیه شرورها پیروز میشود. کارگردان آلمانی برای اینکه بتواند روایت را در مرز بین اکشن و اکشن-ابزورد قرار دهد از کاراکترهای خاکستری و خنثی استفاده میکند که اقدام سادهای از سوی آنها باعث حذف یکی از کاراکترهای تأثیرگذار یا عوض شدن خط سیر روایت میشود. بهطور مثال کاراکترهای پیرمرد نازی ساکن شهرستان و سربازهایی که در میان گروه نازی همچون سیاهیلشکر محسوب میشدند، در بخشی از روایت باعث تغییرات اساسی در فیلم میشوند.
پیتر ثوروارث با این اثر خود را همچون یک کارگردان خوشذوق در سینمای سرگرمی معرفی کرده است. روایت او با لوکیشنی محدود سعی دارد تقابل قهرمان جانسخت داستان را با گروهی از سربازان ناامید نازی بهتصویر بکشد. اما مشکلی که در این روایت باعث مونوتون شدن اکشن میشود تغییر نیافتن فضای فلشبکهاست. کارگردان در گذری به هر کدام از این فلشبکها یا حتی تصاویر رویایی در ذهن کاراکتر اصلی تغییری در فرم تصویر انجام نمیدهد. این عدم تغییر باعث کرخت شدن قابها میشود و مخاطب را در میان همهمهی رخدادهای دچار کسالت میکند. در هر حال باز هم نباید این را فراموش کرد که تا چند سال پیش چنین روایتهایی را فقط در سینمای بریتانیا و هالیوود شاهد بودیم و حال گسترهی این کلیشهها به کشوری چون آلمان هم رسیده است. رابرت ثوروارث یکی از همان نمایندههایی است که میتواند چنین روایتهایی را در سینمای کشورهای اروپایی قوام ببخشد و باعث درگیری بیشتر مخاطب با اکشن غیر انگلیسیزبان شود. تا پیش از آلمان شاید این فرانسه بود که در میان کشورهای اروپایی تمرکز بیشتری روی سینمای اکشن داشت. حال اما لهستان، آلمان، مجارستان نیز سرمایهگذاریهای اندکی روی این ژانر سینمایی دارند. فیلم خون و طلا یکی از همین آثار است که باعث امیدواری بیشتر به سینمای اکشن اروپایی خواهد شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.