پوستر فیلم گردونه‌ی مرگ

پازلی که درست نبود

گردونه‌ی مرگ
Death's Roulette
محصول ۲۰۲۳ – مکزیک
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در بسیاری از روایت‌های رازآلود و جنایی به‌سبک پازل‌های مرگ‌بار شاهد بوده‌ایم که یک قاتل یا سیستمِ دچار سادیسم عده‌ای را در تله‌ای بزرگ گرد می‌آورد و تا آخرین نفر هر کدام را به‌شیوه‌ای به کام مرگ می‌فرستد. در برخی از این آثار شاهد زاویه‌دیدهای روانکاوانه هستیم که کارگردان به زیبایی کاراکترها را از طریق این زاویه‌دیدها تصویر می‌کند. «مانولو کاردونا» در فیلم «گردونه‌ی مرگ» سعی دارد یکی از این روایت‌ها را تصور کند.
کاردونا در این روایت بی آنکه درکی از کلیت این پیرنگ‌ها داشته باشد کاراکترهای خود را به‌درون خانه‌ای پرتاب می‌کند. شروع روایت او شبیه بازی‌های کودکانه‌‌ است. کاراکترهای او مانند چند کودک می‌مانند که در یک اتاق بیدار شده‌اند. در این روایت‌ها معمولاً با فرد یا گروهی مواجه هستیم که به‌دقت روی تمام طرح‌ها کار کرده است و حال طعمه‌های انسانی خود را وارد هزارتوی رازآلود خود می‌کند. مخاطب این دست روایت‌ها در نتیجه‌ی این طرح‌های مبتکرانه به این آثار اعتبار می‌بخشند. زمانی که کارگردان نتواند این نیاز مخاطب را برآورده کند، از روایت او چیزی جز همین نگاه‌های غلوشده و توضیح‌ صحنه‌خوانی‌های موجود در روایت آقای کاردونا نمی‌بینیم. تک‌تک بازیگران این فیلم به‌اضافه‌ی خود کاردونا هیچ درکی از چنین پیرنگی ندارند. در نتیجه مواجهه‌ی آن‌ها با روایت ناقص کارگردان تبدیل به همین غلوشدگی‌های بی‌سر و ته می‌شود.
کاردونا در این روایت حتی به همان طرح ابتدایی خود هم وفادار نیست. او ابتدا با رازآلودگی و از طریق رولت یک پیانوی خودکار اولین و آخرین برنامه را به این کاراکترها ارائه می‌دهد: آن‌ها باید طی یک ساعت یک نفر را به انتخاب خود به قتل برسانند. او در این طرح به مخاطب نشان می‌دهد که اگر همه‌ی این کاراکترها به خواسته‌ی او عمل کنند دیگر خواسته‌ای باقی نمی‌ماند. اما در کمال تعجب کاراکترها که در ابتدا خود را به کوچه‌ی علی چپ می‌زنند و احساس می‌کنند هنوز هم راهی برای فرار وجود دارد تا انتهای فیلم در همین بی‌خبری باقی می‌مانند.
برای درک بهتر آشفتگی این فیلم در پیرنگ و منطق روایی بهتر است فیلم آرژانتینی «کریسمس بد» را در ذهن مرور کنیم. در آن فیلم کارگردان آرژانتینی به‌خوبی می‌دانست که قرار است چگونه به درون‌مایه‌ی دهشتناک و سیاه خود بپردازد. اما در این فیلم با کارگردانی مواجه هستیم که از آزار جنسی استفاده‌ای ابزاری و بسیار کودکانه می‌کند و این مواجهه را همچون یک دیالوگ و یک نما در برابر مخاطب قرار می‌دهد و گویی قبل و پس از آن هیچ اتفاقی نیفتاده است. کارگردان کلمبیایی گویی فقط نامی از این دست پیرنگ‌ها شنیده و سعی دارد درون ظرف خود هر درون‌مایه‌ای را بریزد تا مخاطب را درگیر کند. اما مخاطب این نوع درون‌مایه‌های سینمایی بسیار باهوش است، چرا که تا کنون در معرض آثاری قرار گرفته که با دقت و وسواس خاصی او را درگیر می‌کرده‌اند؛ آثاری چون «مکعب».

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟