روایتی سردرگم میان دلهره، کمدی و فانتزی
در برخی آثار میتوان شاهد بود که فیلمساز برای اینکه وارد مسیر دلهره نشود وارد دنیای فانتزی میشود. «ایستی مادارس» در جدیدترین اثر خود بهسراغ چنین روایتی رفته است. او سعی دارد فاصلهی بین دو دنیا را در ساختمان قدیمی یک سردخانه قرار دهد و از طریق کاراکتر اصلی خود با نام «کریستیان» با دنیای مردگان ملاقات کند.
مادارس در این اثر تلاش میکند در دل دنیای مدرن میزانسن خود را به دهههای ۱۹۷۰ یا ۱۹۸۰ ببرد. هر چه فیلم را زیر و رو میکنیم باز هم علت این کار را نمیتوانیم درک کنیم. بهنوعی او در چیدن این میزانسن سعی دارد پا جای پای کارگردانهایی چون وس اندرسون بگذارد. درک این موضوع که چرا کارگردان اصرار دارد هیچکدام از عناصر قرن بیستویکی را در اثر خود نداشته باشد از نکات اعجابانگیز این اثر است. در هر حال این فضای ناقص و نامفهوم فیلم را میپذیریم و به سراغ کاراکترها میرویم. کارگردان مجار در اینجا هم سعی دارد به شیطان، مردگان و برزخ میان این دنیا و دنیای مردگان چهرهای رئالیستی بدهد. شیطان او همچون یک انسان است. تا بخشی از روایت باز هم میپذیریم که مادارس تلاش دارد از جلوههای ویژه دوری کند و بهنوعی به سینمای پستمدرن روی آورده است. اما زمانی که این شیطان همچون یک اژدها در آثار فانتزی شروع به آتشافروختن میکند، روایت دیگر نه یک اثر فانتزی است و نه حتی یک درام نیمبند پستمدرن، بلکه حماقتی از سوی کارگردانی است که نمیداند در کدام مسیر قدم بردارد.
سردرگمی کارگردان به میزانسن، شخصیتپردازی و جلوههای ویژه خلاصه نمیشود. او سعی دارد از کریستیان کاراکتری دستپاچه و همیشه عجول بسازد. اما در میانهی راه پشیمان میشود و وارد فضایی عاشقانه میشود. کریستیان تبدیل به انسان خیرخواهی میشود که سعی در نجات همهی مردگان برزخی دارد. چراغ کمدی اثر تا مدتها خاموش میماند و در نقاطی کارگردان حوصلهاش سر میرود با یک لیز خوردن یا سر به دیوار کوبیدن دوباره روشن میشود.
مادارس باید بداند که شیوهی ورود به چنین آثاری از این راه نیست. او باید بارها آثاری چون «وحشتآوران» پیتر جکسون و خیل آثار موفقی را که در مرز میان دلهره و کمدی روی پرده رفتهاند تماشا کند تا بتواند به ساختاری که میخواهد برسد. با چنین اثری حتی نمیتوان به یک روایت متوسط در این فضای بیناژانری نزدیک هم شد. مادارس با این اثر نشان میدهد که باید در شکل دادن به ساختار سینمایی بسیار تلاش کند. سینمای مجارستان آنقدر غنیست که کارگردانهای جوانی چون مادارس بتوانند از آن تغذیه کنند و بیاموزند. این فیلم برای سینمای مجارستان بسیار کوچک است. مادارس فقط با کمی تلاش میتوانست این فیلم را تبدیل به یک کمدی-دلهرهی عاشقانه کند و تا مدتها در میان لیست مخاطبانی قرار بگیرد که به این دنیا علاقهمند هستند. اما با وجود پالت رنگ خوب و پر از کانتراست قابها هیچ روایت منسجمی را شاهد نیستیم. باید دید این کارگردان جوان مجارستانی در آثار بعدی خود به سراغ ژانری دیگر میرود یا در همین مسیر گام بر خواهد داشت. او در اثر اول روایتی بهمراتب قابل قبولتر را از یک درام جنایی تصویر کرده بود و بهنوعی میتوان گفت این اولین گام او در سینمای شلوغ تجاری بوده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.