درس اخلاق بهقیمت از دست رفتن یک جان
در مرور یکی از خزعبلات سینمای تجاری چین با نام «به خانه بازگرد» کمی مشکوک بودم که این خط داستانی آیا اصالت دارد یا کارگردان هنگکنگی همانند بسیاری دیگر از همکیشان چینی خود یک کپی ناقص روی پرده برده است. حال با تماشای فیلم دوم «دانیل ساندو» بیش از پیش میتوان افتضاح اثر چینی-هنگکنگی را درک کرد. ساندو در اثر خود سعی دارد یک زندگی را ویران و از نو بسازد؛ درست همان چیزی که از سینمای درام رومانی انتظار داریم.
کاراکتر اصلی این فیلم مردی با نام «میرچا» است. دوربین به آرامی چشم خود را روی زندگی میرچا و همسر باردارش باز میکند. در ۵ دقیقهی ابتدایی این زوج را در زندگی بسیار آرامی که دارند دنبال میکنیم. اما یک تلفن کمی عرض روایت را بیشتر میکند. فردی از پشت تلفن از پسر نوجوان میرچا میگوید که در کوهستان بههمراه دوستدخترش گم شده است. کارگردان بیآنکه بخواهد کاراکترها را درگیر زندگی پنهان کند، مخاطب را از این آگاه میکند که میرچا در ازدواج دوم خود بهسر میبرد. در مرور فیلم «پسر» نیز با پدری مواجه بودیم که ناگهان پسر نوجواناش وارد زندگی دوم او میشود و همهچیز تغییر میکند. زمانی که زندگی میرچا و این تماس تلفنی در برابر ما قرار میگیرد، ناخودآگاه بهیاد آن فیلم میافتیم و انتظار میکشیم که کارگردان رومانیایی قرار است چه اتفاقاتی را در روایت خود رقم بزند. اما پسر نوجوان میرچا واقعاً در میان کوهستان گم شده است. در نیمهی دوم پردهی اول میرچایی را شاهد هستیم که با احترام به گروه نجات سعی دارد تمام کمبودهای آنها را برطرف کند تا هر چه سریعتر فرزندش را نجات دهند. در میان این گفتوگوها بخشی از زندگی میرچا هویدا میشود و گویا او بهلحاظ مالی و ارتباطات سیاسی و اقتصادی آدم بانفوذی است و دائم این را به سرپرست تیم نجات کوهستان گوشزد میکند. درام کارگردان درست از همین نقطه جان میگیرد.
کارگردان رومانیایی در اثر خود وارد سنت رئالیسم محض سینما میشود. او در این روایت ما را با پدری مواجه میکند که پس از گم شدن فرزند زندگی گذشته و کمکاریهای خود را همچون بار گناهی سنگین روی دوش خود احساس میکند. میرچا در این کوهستان بهدنبال فرزند گمشده نمیگردد، بلکه بهدنبال پدری است که سالها از این فرزند دریغ کرده بود. او در پردهی دوم روایت به حدی از جنون میرسد که جز خودش، کوهستان و فرزندی که در گوشهای از این کوهستان انتظارش را میکشد به چیز دیگری فکر نمیکند. میرچا بهاجبار طبیعت در معرض گذرگاهی قرار میگیرد که گویی باید برای عبور از آن خود اکنون و گذشتهاش را تطهیر کند. درام کارگردان رومانیایی از کلیشهی ژانر هیجانانگیز در درامهای امداد کوهستانی بهعنوان یک مکگافین استفاده میکند و میرچا و داستان جستوجوی پسری که همچون گربهی جعبهی شرودینگر یا زنده است یا مرده و این میرچا است که باید درب جعبه را باز کند.
دانیل ساندو در دومین درام خود نیز خوش درخشیده است. او در اثر اول هم ما را با درامی از جنس همین مواجههی کاراکترها با گذرگاههای اخلاقی روبهرو میکند. این درام در نوع خود کامل است اما در میان کاراکترهای پیرامون میرچا این کاراکتر همسر اول اوست که بهسبب شخصیتپردازی ضعیف تبدیل به همان کاراکتر غرغرو و بیخاصیت شده است. شاید کارگردان رومانیایی میتوانست این کاراکتر را حذف کند یا حداقل عمق بیشتری به آن بدهد و درام خود را کاملتر جلوه دهد. در هر حال و با وجود چنین کاراکتر لنگزدهای باز هم این درام قدرت خود را در پرداخت درونمایه به رخ میکشد و مخاطب را در برابر یک پالایش اخلاقی سخت از جنس فقدان قرار میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.