پوستر فیلم ۲۰۶۷

فیلمی که در باتلاق زمانی‌اش گم شد

۲۰۶۷
2067
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای بدنه‌ی استرالیا و کانادا را می‌توان نسخه‌ی ارزان‌قیمت سینمای هالیوود در نظر گرفت. برخی ایده‌ها که در استودیوهای هالیوودی به گوشه‌ای پرت می‌شوند، با حمایت مالی سرویس‌های آنلاین مانند نتفلیکس و با هزینه‌ای کمتر در این دو کشور ساخته می‌شوند. فیلم ۲۰۶۷ هم یک از همین فیلم‌هاست.
در زمینی که کمبود اکسیژن کشورها را یکی پس از دیگری به ورطه‌ی سقوط می‌کشاند، حال جوانی با نام ایثن، قرار است با ماشین زمانی که پدرش اختراع کرده به آینده‌ سفر کند تا بتواند راه‌حل عبور از این دوران شوم را پیدا کند. چه پلات جذابی! طی سال‌هایی که از سینمای جدید و تبدیل شدن‌اش به سینمای صنعتی می‌گذرد، مقوله‌ی انسان و زمان از آن دست موضوعات دوست‌داشتنی و جذاب برای مخاطب بوده است. سری فیلم‌های بازگشت به آینده، یا فیلم میان‌ستاره‌ای و ده‌ها اثر دیگر از هر بعدی به این موضوع ورود کرده‌اند. گاهی همچون نولان مانند یک مقاله‌ی علمی به آن نگاه شده، گاه از دریچه‌ی یک اثر ملودرام انتقال زمانی صورت گرفته، یا با آثار فانتزی و ماجراجویی به آن توجه شده است. کارگردان فیلم قرار است با اثری رازآلود و علمی-تخیلی به مقوله‌ی زمان بپردازد. شیرینی و جذابیت این موضوع، سختی خودش را هم دارد. اینکه کارگردان بتواند در یک اثر رفت‌و‌برگشتی بین آینده و حال یک تایم‌لاین منظم داشته باشد تا بتواند استوری‌بورد سکانس‌ها را بر اساس آن طراحی کند. اما فیلم ۲۰۶۷ در میانه‌ی خود به‌ناگاه در این چاله‌ی زمانی فرو می‌رود.
بازیگر نقش اول فیلم که کاراکتر ایثن را بازی می‌کند، یعنی «کودی اسمیت مک‌فی» که سابقه‌ی حضور در فیلم‌هایی مانند جاده (۲۰۰۷)، سری مردان اِکس، و بگذار وارد شوم (۲۰۱۰)‌را در کارنامه‌ی خود دارد، در این اثر تبدیل به یک ماکت کاغذی شده است که دائم یا در حال فریاد زدن است یا گریه کردن. فیلم همه‌چیز کم دارد. به‌سبب صرفه‌جویی در هزینه، لوکیشن‌های محدود و اکثراً داخلی آن و یک بیشه‌زار استرالیایی و اندکی کمک از برنامه‌ی تری‌دی‌مکس قرار است بار این پلات پیچیده را بر دوش بکشند. مسلماً اثری که با این محدودیت‌ها بخواهد در مورد زمان و سفر زمانی و تأثیر آن بر گذشته و حال حرف بزند، تبدیل به فیلمی باسمه‌ای و آبکی خواهد شد.
سث لارنی با فیلم ۲۰۶۷، یک اثر دیگر را به کارنامه‌ی ضعیف سینمایی خود اضافه کرده است. شاید بهتر بود کمی به ساخت فیلم کوتاه ادامه می‌داد و پس از آن به دنیای فیلم‌های بلند داستانی ورود می‌کرد. این فیلم بار دیگر ثابت می‌کند که تیتر و پلات جذاب باید پرداخت مناسب و منطقی داشته باشد تا بتواند مخاطب خود را از دنیای واقعی جدا کند و به دنیای فانتزی یا انتزاعی کارگردان ببرد. فیلمی که نتواند چنین سفری را مهیا کند، تبدیل به یک اثر شکست‌خورده خواهد شد و از همان ابتدای خود اعتماد مخاطب را از دست خواهد داد. استفاده از رنگ‌های نئونی و فیلترهای قرمز و خاکستری، اگر قاب درستی را ارائه ندهند، هیچ تأثیری با قاب بدون فیلتر و خام یک کودک که با دوربین فیلم‌برداری خانگی در حال فیلم گرفتن است، ندارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟