دستیار ردلی اسکات کارگردانی بلد نیست
«الکساندر ویت» نزدیک به دو دهه است که در سینما همه کار کرده است؛ از دستیار دوم فیلمبردار تا دستیاری ردلی اسکات در بیشتر آثار این کارگردان معروف هالیوودی. اگر او بهازای هر سکانس میتوانست حربهای سینمایی از ردلی اسکات بیاموزد، اکنون میتوانست فیلم جدید خود را دچار حداقل استانداردهای یک اثر اکشن کند. الکساندر ویت در این فیلم نمیتواند هیچ عذری داشته باشد. به مشاوران او که مینگریم نامهایی چون «پابلو لارائین» را مشاهده میکنیم، به گروه بازیگری او هم که نگاه میکنیم به نامی چون «انریکه آرسه» میرسیم. سومین سد مقابل بهانه آوردن این کارگردان جغرافیایی است که او اثر خود را در آن فیلمبرداری کرده است؛ شیلی. این کشور آمریکای جنوبی یکی از غنیترین کشورها در سینمای جهان است.
ابتدا باید پرسید که چرا ژانر اکشن؟ الکساندر ویت در فیلم خود سعی دارد تاراج منابع طبیعی و میراث اجدادی ساکنان بومی آمریکای جنوبی را بهتصویر بکشد. اما ژانری که او انتخاب کرده است همهی این موارد را زیر سوال میبرد. بازیگران بومی او توانایی این ژانر را ندارند. از بازیگر نقش ساین تا آن سه مرد بومی، همهاشان میتوانستند در یک درام بومی خوش بدرخشند. اما همکاری ویت با اسکات طی دو دهه باعث شده این کارگردان به فکر تعقیبوگریز و برش و انتقام بیفتد. ژانر اکشن مخاطبان زیادی جذب میکند و اینکه سینمای هر کشوری هم نیاز به تنوع ژانری دارد. این استدلال کاملاً صحیح است. اما زمانی که یک کارگردان قصد دارد به درون ژانر اکشن قدم بگذارد، باید چارچوبهای این ژانر را نیز رعایت کند. با بازیگری که حداقل آمادگیهای بدنی لازم برای سکانسهای اکشن را ندارد نمیتوان به این مهم دست پیدا کرد. بازیگر نقش ساین قادر به این کار نیست. آنچه از فیلم برمیآید باز بودن دست ویت در انتخاب هر بازیگری است. اما او در این باز بودن دست بدترینها را انتخاب کرده است.
در باب درونمایهی روایت اشاره کردیم که با موضوع تاراج اموال طبیعی کشورهای در حال توسعه روبهرو هستیم. اما ساختار روایت مشکل دارد. ویت سعی دارد بهسبک کلیشههای اکشن، ساین را درگیر بازی انتقام از قاتلان مادربزرگ خود کند. او در پرداخت شخصیت ساین به دوران کودکی او گذری میزند و سعی دارد به مخاطب این را انتقال دهد که ساین از کودکی تبدیل به یک جنگجو شده است. اما این پرداخت فقط پرتاب قلوهسنگ و آموزش آن به کودکان روستاست. ساین جوان حتی این پرتاب قلوهسنگ را هم بلد نیست. الکساندر ویت بهاندازهی یک پلان هم نتوانسته صحنههای اکشن را برای مخاطب این ژانر جذاب کند. برشهای او را هنگام تعقیبوگریزها مشاهده کنید؛ از تعقیب موتوری تا به درون رودخانه افتادن. ویت در این صحنهها همچون مرغ مقلد نابلدی عمل کرده که گویی صحنهای را از قبل دیده و اکنون در حال بازسازی آن است.
سینمای شیلی آنقدر غنی است که کارگردانهای بهتر و تأثیرگذارتری از ویت میتوانند ژانرهای مختلف را در جغرافیای این کشور مقابل چشم مخاطب جهانی قرار دهند. گویا ویت همچنان باید دستیاری کند تا بیاموزد. این کارگردان باید بیاموزد که ژانر اکشن آنقدرها هم آسان نیست. کارگردانهایی چون ویت ثابت میکنند که هزینهی تولید دلیل خوب یا بد بودن اثری نیست؛ یک فیلمساز خوب با هزینهی پائین هم میتواند در هر ژانری خودنمایی کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.