بیوگرافیهای مذهبی ظاهراً بیش از سینمای تجاری دچار کلیشه شدهاند
هر از چندگاهی یک اثر بیوگرافی در باب رنجها و محنتهای قدیسان مذهبی روی پرده میرود؛ از دخترکی شش ساله که بهیکباره معجزه میکند تا پیرقدیسانی که کل جامعهی کلیسایی علیه آنها شورش میکنند. در تاریخ سینما کم نبودهاند آثاری که با درونمایهی مذهبی تبدیل به شاهکارهای سینما شدهاند. بهطور مثال میتوان از «کلمه» و «ژان دارک» کارگردان دانمارکی، درایر، مثال زد. حال خانم «یلنا پاپوویچ»، بهسراغ یکی از کشیشان ارتدوکس در یونان قرن نوزدهم رفته است. نام این کشیش «نکتاریوس» است و پس از دسیسهای که در مصر علیه او چیده میشود، به یونان میرود.
کلیسای ارتدوکس در سال ۱۹۶۱ این کشیش را قدیس نامید و در سال ۱۹۹۸ بابت همهی تهمتهای ناروا عذرخواهی کرد. اما بهسراغ روایت خانم پاپوویچ برویم. این فیلم از ابتدا تا انتها جز بریدههایی از زندگی این کشیش نیست. خانم پاپوویچ گویا از همان ابتدا نمیداند به کدام بخش از زندگی این کشیش بپردازد. گاهی او را در حال واگویه کردن با خود نشان میدهد، گاه در حال مکالمه با خدا و گاه در تعامل با دیگران. اینکه مخاطب بخواهد از دل این برشها به درکی درست از زندگی این مرد برسد، کمی سادهانگارانه است. خانم پاپوویچ از زمانی روایت خود را آغاز میکند که نکتاریوس مورد غضب کلیسای مصر قرار میگیرد و از آنجا اخراج میشود. او را سپس به یونان میبرد. با چند نما و برش به یک جزیره فرستاده میشود و گویی در آنجا دوام نمیآورد و در نهایت با چند برش به دبیرستانی مسیحی منتقل میشود. طبق معمول ورود این پدر مسیحی به دبیرستانی که معاوناش آتئیست است و بسیاری از شاگرداناش چندان علاقهای به مذهب ندارند باعث برگشتن ورق بهنام مذهب میشود. کار خانم پاپوویچ در این اثر نشان از یک کارگردان با قریحه ندارد که حداقل بخواهیم زاویهدید او را در باب این پدر مسیحی تماشا کنیم. او صرفاً آنچه را شنیده و خوانده روی پرده برده است و مخاطب از همان ابتدا بهراحتی ادامهی رخوتبار این اثر را در ذهن مرور میکند.
یکی از مواردی که در این فیلم تعجب مخاطب را وا میدارد آهنگسازی موسیقیدانی چون «پرایسنر» است. پرایسنر مانند همیشه سعی دارد با توجه به ضربآهنگ اثر، موسیقی متن را به ذهن و گوش مخاطب القا کند. شاید باید گفت در این اثر موسیقی پرایسنر بیش از قابهای پاپوویچ تأثیرگذار است.
این فیلم یک اثر سینمایی با درونمایهی مذهبی نیست، بلکه در عوض یک اثر مذهبزده برای مرور زندگی قدیسی است که کلیسا مانند دهها نفر دیگر بعدها فهمیده چه گوهری را از دست داده است. این کلیشهی «قدر دُر زمان را ندانستن» دیگر بسیار نخنما شده است. کارگردان گاهی سعی میکند این مرد را مسیح جلوه کند و گاه او را در قامت ایوب پیامبر بهتصویر میکشد. اما نباید از او انتظار داشت که همچون درایر به شما یک درام تحویل دهد. نکتاریوس در این اثر فقط در برشها نشان داده میشود. حتی یک روز از روتین زندگی او مقابل دیدگان ما قرار نمیگیرد. خانم پاپوویچ با یک برش چند دهه را سپری میکند و گویی سندروم برش بیقرار دارد و بهاندازهی ۲۴ ساعت نمیتواند در زندگی این کشیش مطرود غور کند. پاپوویچ فقط سعی دارد بخشی از رخدادهایی با نام معجزات این کشیش و لحظات احساسی او را تصویر کند. در نهایت هم فیلم خود را با معجزهی مسیحوار این کشیش در بستر به پایان میرساند. فیلم پاپوویچ هیچ پلان قابل دفاعی ندارد و فقط همچون تورق کوتاه یک کتاب چند صد صفحهای در کسری از ثانیه است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.