ماجراجوییهای بدون خونریزی
این پرسش را بارها در مرور آثار ابرقهرمانی و دیگر آثار پرهزینهی هالیوودی طرح کردهایم. پرسش این است: اگر هالیوود قصد دارد درجهی سنی آثار خود را پائین بیاورد تا گیشهی پر رونقی داشته باشد، چرا وارد درونمایههایی میشود که ابتدا تا انتهای آنها درگیری و خشونت است؟ تاکنون پاسخی منطقی برای این پرسش پیدا نکردهام. هالیوود از یکسو اکشنهایی همچون «جان ویک» را روی پرده میبرد و از سویی دیگر ابرقهرمانها را با همان تکنیکهای جان ویکی به جان بیگانگان و نیروهای شرور میاندازد. تفاوت در اینجاست که در جان ویک همهچیز در همان درونمایهی خشونت خلاصه میشود و در آثار ابرقهرمانی، سری جیمز باند و مأموریتهای غیرممکن گویی بخشی از تعقیبوگریزهای تام و جری را مقابل مخاطب قرار میدهد. این دوگانگی آنقدر مضحک است که اگر مخاطبی ابتدا یک فیلم از فرنچایز مأموریت غیرممکن را مشاهده کند و سپس فیلمی چون اکوآلایزر یا جان ویک را تماشا کند، شاهد تناقض گروتسکگونهی هالیوودی میشود؛ در یک فیلم کاراکتر از برج سقوط میکند و خط اتویاش تکان نمیخورد و در دیگری با اولین ضربهی کوچک خون فواره میکند. فیلم جدید «جان دیلی» و «جاناتان گلدستاین» اقتباسی آزاد از روی بازی پرطرفدار و قدیمی «سیاهچالها و اژدهایان» است. البته یک سهگانه بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ از روی این بازی ساخته شد که فیلم جدید این دو کارگردان هیچ ارتباط معنایی و کاراکتری با آن سهگانه ندارد.
روایت جدید این دو کارگردان بهلحاظ تکنیکی زیبا، جذاب و در عین حال دچار منطق است. کمدی فیلم بهجاست، ابزوردیسم آن کاملاً روی روایت مینشیند و در نهایت کاراکترها شخصیتپردازیشده و آماده برای پذیرفتهشدن توسط مخاطب هستند. اما مشکل کجاست؟ مشکل همانیست که در بند بالا اشاره کردم. این فیلم بههیچعنوان موضوعی که بخواهد یک نوجوان ۱۳ ساله را سرگرم کند ندارد؛ این اثر کاملاً روایتی بزرگسالانه دارد و مخاطب نوجوان چندان حوصله یا توان ارتباط برقرار کردن با آن را ندارد. هر دو کارگردان به سفارش پارامونت سعی دارند رگههای فانتزی اثر را پررنگ کنند تا این مخاطب با آن وارد ارتباطی درونی شود. اما خاصیت این اثر روی همان موقعیتهای کمدی، تعقیبوگریزها، نزاعها و در نهایت ابزوردیسم استوار است. بهطور مثال سکانس پرسش از مردگان را بهیاد بیاورید. این سکانس بیشک یکی از بهترین موقعیتهای کمدی بین آثار هالیوودی طی این چند سال است. پارامونت و دیگر غولهای هالیوودی بههیچعنوان بهدنبال احترام به مخاطب نوجوان نیستند. آنها شیادانی هستند که برای رونق بیشتر گیشه یک روایت را سلاخی میکنند تا بتوانند به هر آنچه که میخواهند برسند. جالب اینجاست که همیشه شعار ضد سانسور را علیه حکومتهای تمامیتخواه سر میدهند، اما برای اینکه گیشهاشان حداکثر فروش را داشته باشد حاضر به حذف ۳۰ تا ۶۰ دقیقهای از آثاری هستند که خودشان تولید کردهاند. استودیوهای هالیوودی در دل این تناقضها زیست میکنند. شاید این مخاطب است که باید نظم بازار عرضهوتقاضایی را که اتاق فکر هالیوود برای آنها تدارک دیده بر هم بزند. لازمهی این کار تنها و تنها مخاطبی است که بتواند بیآنکه هوش مصنوعی نتفلیکس، یوتوب، اینستاگرام و گوگل روی او اثر بگذارد، آثار مورد نظر خود را در دنیای سینما مشاهده کند. شاید هیچگاه این اتفاق رخ ندهد، اما باید گزارهها را گفت و سپس کمکم آنها را نشر داد و به بحثوجدل گذاشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.