«کریس مککی» را با فیلم «جنگ فردا» یا سری فیلمهای «لگو» میشناسیم. در مرور فیلم «جنگ فردا» اشاره کردیم که این کارگردان برای درک بهتر سینمای سرگرمی نیاز است اثر خود را دچار یک فرم روایی کند. حال قرعهی کار به نام او درآمده تا بالاخره فیلم «رنفیلد» را روی پرده ببرد. مککی در این فیلم با داستانی متفاوت در باب کنت دراکولا روبهرو بوده و سعی کرده از طریق مستخدم تماموقت او، رنفیلد، ماجرا را پیش ببرد.
صدها سال از خدمت رنفیلد به دراکولا میگذرد. حال آنها در سال ۲۰۲۲ و در دنیای مدرن همچنان به زندگی ارباب و بردهای خود ادامه میدهند. روایت یک راوی دارد و آن کسی جز رنفیلد نیست. مککی ابتدا خلاصهای کوتاه از زندگی رنفیلد و دراکولا را تصویر میکند و سپس مخاطب را وارد گره اصلی ماجرا میکند؛ قصد رنفیلد برای رهایی از این بردگی.
باید گفت که نیکولاس کیج در نقش دراکولا یکی از بهترین انتخابها بوده است، چرا که با نوع چهرهپردازی و فرم چهرهی این بازیگر، مخاطب بهراحتی میتواند با دراکولای جدید ارتباط برقرار کند. اما داستان مککی کاملاً روی زندگی رنفیلد متمرکز است و دراکولا چندان نقش مهمی در پیشبرد روایت ندارد. «نیکولاس هولت» در نقش رنفیلد بهخوبی توانسته با کاراکتر ارتباط برقرار کند و همین باعث میشود مکالمات بین رنفیلد و دراکولا مخاطب را بیش از هر چیزی جذب کند. اما مککی گویا تمام توان خود را بر سر انتخاب این دو بازیگر گذاشته و گویی دیگر بازیگران را گروه دیگری انتخاب کردهاند. «آکوافینا» بازیگر خوبی نیست و این مسئله را بارها و بارها در آثار مختلف شاهد بودهایم. متأسفانه هالیوود پس از پروژهی چینی-آمریکایی «بدرود» این رپر و کمدین را از دروازههای هالیوود عبور داد. آکوافینا حتی برای ایفای نقش فرعی هم بهدرد یک پروژهی سینمایی نمیخورد. او نه بیان خوبی دارد، نه اکت قابل قبولی ارائه میدهد و نه حتی میتواند با کاراکترهایی که به او میسپارند ارتباط برقرار کند. آکوافینا در همهی آثاری که بازی کرده آکوافیناست و نه کاراکترهای مختلف در موقعیتهای گوناگون. مشکل دیگر استفاده از بازیگر نابلدی چون «شهره آغداشلو»ست. فارسیزبانان این شخص را پس از فیلمهای «شطرنج باد» و «سوتهدلان» و طبق عادت مرسوم ایرانیان تبدیل به چهره کردند و هیچکس حتی برای لحظهای از خود نپرسید این بازیگر به کدام علت تبدیل به این شد؟ در هر حال این فیلم گویا فقط نیکولاس کیج و نیکولاس هولت را بهعنوان بازیگر در اختیار دارد و البته نباید از بازی کوتاه و خوب «بنجامین شوآرتز» هم چشم پوشاند که بسیاری از موقعیتهای کمدی در فیلم با حضور او شکل میگیرند.
مککی هر چه در فیلم «جنگ فردا» نتوانست قابهای خود را ارائه دهد، در این فیلم اکشن-اسلشری را در برابر مخاطب قرار میدهد که نشان از انتظار چندسالهی او دارد. شاید مککی باید روی تمام گروه بازیگری خود تسلط داشته باشد و اگر میخواهد اثرش ماندگارتر شود باید از گروهی حرفهای، حتی در نقشهای مکمل و فرعی، استفاده کند. این فیلم بالاخره چشمان ما را به سینمای مککی کمی امیدوار میکند. اما اینکه او در پروژهی «جنگ فردا ۲» دوباره سقوط خواهد کرد یا همین مسیر را ادامه خواهد داد، باید دید چه پیش خواهد آمد و آیا غولهای هالیوود این کارگردان را همچنان در رادار خود دارند یا خیر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.