یک تیر و دو نشان؛ هم کارگردان جوان به مسیر خود بازگشت و هم کرو از باتلاق نجات پیدا کرد
در مرور فیلم «سامری» بیان کردیم که «جولیوس ایوری»، کارگردان جوان استرالیایی، بهیکباره در دام گروه فیلمسازی استالونه افتاد و اثری را روی پرده برد که هیچ ربطی به دنیای فیلمسازی او ندارد. حال ظاهراً این کارگردان جوان دوباره به ریل سینمای دلهره بازگشته است و اتفاقاً سعی دارد از طریق یکی از مشهورترین کشیشان جنگیر قرن بیستم روایتی کلاسیک از تقابل انسان و شیطان تصویر کند.
در عنوان مرور اصطلاح یک تیر و دو نشان آمده است. در کنار ایوری، راسل کرو هم بالاخره در کالبد کاراکتری قرار گرفته که کاملاً با چهره و فرم بدنی او سازگار است. کرو طی این چند سال در آثاری بازی کرده بود (اتفاقاً یکی از این آثار به کارگردانی خود او بود) که حداقل در قوارهی چنین بازیگری با آن پیشینه نبودند. کرو در نقش «گابریل آمورت» بازی میکند. آمورت یکی از کشیشان معروف واتیکان بود که از سوی پاپ برای موارد جنگیری به اینسو آنسو فرستاده میشد. در خاطرات این کشیش ایتالیایی آمده است که او در طول فعالیت خود بیش از ۷۰هزار جنگیری انجام داده است. ایوری در این اثر سعی دارد با اقتباس از روی یکی از کتابهای آمورت با نام «یک جنگیر داستان خود را روایت میکند» روایت خود را روی پرده ببرد.
در این روایت کلیشههای دلهرههای ماورائی ساختار اصلی را تشکیل میدهند. در نتیجه با افتتاحیهای روبه رو هستیم که کاراکتر آمورت و نحوهی کار او به مخاطب معرفی میشود. پس از این افتتاحیه وارد زندگی یک خانوادهی سه نفره میشویم؛ جولیا بههمراه دو فرزندش از آمریکا به اسپانیا آمدهاند و قرار است در ملکی که تنها ارث همسر فقیدش است ساکن شوند. از لابهلای دیوارهای قدیمی این ملک قدیمی که در قدیم از اموال واتیکان بوده است شیطانی از جهنم کالبد پسر خانواده را تسخیر میکند.
مخاطب پس از دقیقهی ۱۵ و آشنایی با فضای اثر کمکم سکانسهای پیش رو را حدس میزند و تنها خواستهای که از کارگردان دارد استفادهی درست از جلوههای ویژه، تعلیقها و در نهایت جامپاسکرهاست. در باب جلوههای ویژه، بهجز یک نما، باید گفت که کارگردان بهخوبی توانسته مخاطب خود را سرگرم کند. آن نمای مورد بحث مربوط به زمانی است که آمورت و دیگر کاراکترها در اتاق هنری قرار دارند و دختر خانواده بهیکباره تسخیر میشود و بالای سقف میرود. هنری در این نما در پسزمینهی تصویر قرار دارد و چهرهی او کاملاً معمولیست. باید گفت که این پسزمینه آنقدری آشکار است که مخاطب را کمی دلزده میکند. اما در خصوص تعلیق و جامپاسکرها باید گفت که کارگردان استرالیایی سعی دارد بیشتر روی هیجانانگیز بودن اثر خود تمرکز کند و در نتیجه سکون و تعلیق و جامپاسکر در اثر او رنگ میبازند.
فیلم «جنگیر پاپ» یکی از آن چند اثر اصلی سالانه در سینمای تجاری ایالات متحده در ژانر دلهره است. اما رقیب سرسخت استودیوهای هالیوود طی این چند سال سینماگران مستقل و استودیوهایی چون «نئون» و «شدر» هستند. کلیشههای هالیوودی نشان دادهاند دیگر برای مخاطب ژانر دلهره گیرایی ندارند و هالیوودنشینان باید کمکم از این کلیشهها دست بکشند یا اجازه دهند کارگردانهای جوان و خوشقریحه ساختار کلیشهها را بشکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.