پوستر فیلم بئاتریکس

رخوت‌های روزانه در زندگی دختری جوان

بئاتریکس
Beatrix
محصول ۲۰۲۱ – اتریش
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در آثار سینماگری چون شانتال آکرمن در دنیای زنانه و مرز بین رخوت و زنانگی قدم می‌زنیم. حال دو کارگردان زن جوان با نام‌های «میلنا شرنوفسکی» و «لیلیث کراکسنر» سعی دارند به‌شیوه‌ای فرمالیستی و در اولین گام خود در سینمای داستانی زندگی روزانه‌ی دختری با نام «بئاتریکس» را‌ تصویر کنند.
فرمت این فیلم در قطع ۱۶ میلیمتری است و قاب ۴ در ۳ و در کنار آن مدیوم‌شات و دوربین ساکن باعث تمرکز هر چه بیشتر مخاطب روی بئاتریکس و اعمال اوست. زمانی که از جسارت در سینما صحبت می‌کنیم، همین غوطه خوردن در زندگی روزانه و یکنواخت کاراکتری‌ست که از طلوع صبح تا تاریکی شب کاری جز روزمرگی ندارد. از میان همین قاب‌هاست که بئاتریکس را دختری آشفته و سرگردان در ارتباط با دنیای پیرامون می‌بینیم. او در خانه ای ویلایی زندگی می‌کند. شخصی دور و بر او نیست که مکالمه‌ای بین آن‌ها شکل بگیرد. یک‌بار دوست صمیمی‌اش به همراه دوست‌پسری که دارد به او سر می‌زند. دنیای دخترانه و عاری از هر قید‌وبندی در شبی که دوست بئاتریکس همراه اوست آن‌قدر ملموس و زنده است که مخاطب را نیز بخشی از این شب‌نشینی می‌کند. اما دو کارگردان هنگامی که آن دوست‌پسر راه دور را به خانه‌ی بئاتریکس می‌آورند، تناقضی زیبا و فمینیستی را تصویر می‌کنند. مقدماتی که این دختر جوان برای ورود این مرد می‌چیند نشان از این دارند که بئاتریکس آماده‌ی هم‌بستری با اوست. زمانی که هر دو روی کاناپه نشسته‌اند و هیچ مکالمه‌ای بین این دو شکل نمی‌گیرد، مرد جوان چندبار خود را به بئاتریکس نزدیک می‌کند. اما بئاتریکس در کمال تعجب از او رو برمی‌گرداند و با برشی مستقیم وارد روتین زندگی خود می‌شود.
آنچه در این قاب‌ها بیش از هر چیزی مشخص است ترکیب فرم سینمایی بلا تار، روی اندرسون و وس اندرسون است. قاب‌هایی ثابت و دوربینی تنبل به‌سبک روی اندرسون، اما با این تفاوت که دوربین این فیلم تنبل‌تر از دوربین آثار روی اندرسون است. کاراکترها در هر وضعیتی که وارد کادر شوند، دوربین برای در کانون قرار دادن آن‌ها حتی یک میلیمتر هم جابه‌جا نمی‌شود. اما تقارن قاب‌ها و دقت کارگردان‌ها در تصویر کردن اشیاء و خطوطی که روی قاب می‌توان کشید، ما را به‌راحتی به درون وسواس‌های سینمای وس اندرسون می‌برند. تأمل کارگردان‌ها برای به تصویر کشیدن امور روزانه‌ی کاراکترها و دوربینی که اجازه می‌دهد روزمره‌ی کاراکتر تبدیل به زندگی ملموس و واقعی در قاب شود ما را به‌یاد قاب‌های فیلم‌سازی چون بلا تار می‌اندازند. مدیوم‌شات‌ها آن‌قدر مخاطب و بئاتریکس را با یکدیگر در هم می‌آمیزند که گویی در طول این ۱۰۰ دقیقه مخاطب هم‌خانه‌ی بئاتریکس است و همراه او زیست می‌کند.
زمانی که چنین آثار کاملاً فرمالیستی و آوانگارد را مشاهده می‌کنیم، ممکن است این پرسش در ذهن ایجاد شود که آیا در این فنجان طلایی قرار نیست چیزی با نام محتوا گنجانده شود؟ شاید باید پس از این پرسش مستقیماً به‌ درون زندگی خودمان برویم اینگونه بپرسیم: «آیا زندگی فردی که خود را درون خانه حبس کرده است و قرار است از صبح تا شب در همان چاردیواری و حیاط زیست کند، جز روتینی که در این فیلم مشاهده می‌کنیم، چیز دیگری می‌تواند باشد؟» هر دو کارگردان جوان از زاویه‌دیدی که باید گفت بخشی از آن را مدیون نگاه آکرمنی به سینما هستند روزمرگی‌های یک کاراکتر جوان و تنها را تصویر می‌کنند. این‌گونه آثار برشی بدون روتوش و آن‌قدر واقعی از زندگی روزمره هستند که گاه در میان قاب‌ها احساس می‌کنیم با یک مستند رو‌به‌رو هستیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟