پوستر فیلم ساعت

روایتی شیک و زنانه در اولین فیلم بلند کارگردان

ساعت
Clock
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

هنر قریحه است و شاید برای بیدار کردن این قریحه فقط نیاز به کمی تمرین باشد. درست است که آزمون‌و‌خطا باعث شکل‌گرفتن ساختاری درست در آثار یک هنرمند می‌شود، اما بسیارند کارگردان‌هایی که پس از دو دهه فیلم‌سازی هنوز هم نتوانسته‌اند مسیری مشخص در کارنامه‌ی خود ایحاد کنند. «الکسیس جک‌نو» از همان دست کارگردان‌هایی است که در اولین گام خود در سینمای داستانی نشان می‌دهد که قریحه‌ی فیلم‌سازی را داراست. روایت او کاملاً زنانه است و حول زندگی زنی ۳۸ ساله با نام «الا» می‌چرخد.
«الا» ۳۸ سال دارد و یک معمار و طراح داخلی موفق است. البته روایت با افتتاحیه‌ای آغاز می‌شود که مخاطب در آن نشانه‌هایی را به ذهن می‌سپارد؛ زنی با لباس خواب سفید در حال تاب‌بازی در یک پارک کوچک است. به‌ناگاه روی تاب می‌ایستد و زنجیرهای آن را دور گردن خود می‌پیچد. هنگامی که حلق‌آویز می‌شود، چرخ‌دنده‌‌ای که به چرخ‌دنده‌های ساعت شبیه است از دستان او روی زمین می‌افتد. زندگی رنگی الا درست پس از این افتتاحیه آغاز می‌شود. از دوستان گرفته تا پدر، همه‌اشان در موقعیت‌های مختلف الا را از اینکه دیگر نمی‌تواند طعم مادر بودن را بچشد و باید دست بنجنباند آگاه می‌کنند. اما الا فرزند نمی‌خواهد و این را بارها به آن‌ها تأکید می‌کند. کارگردان در حین همین مکالمات نشانه‌های «توکوفوبیا» یا همان زایمان‌هراسی را در الا به‌تصویر می‌کشد. پس از اولین لحظه‌ای که الا در برابر پدر گارد خود را پائین می‌آورد، گویی این فکر بارداری همچون خوره به جان او می‌افتد. روایت نیز از همین لحظه کم‌کم وارد مالیخولیای ذهنی او می‌شود.
خانم جک‌نو قصد دارد همه‌ی روایت را به‌ درون ذهن الا ببرد و به‌آنی از او جدا نشود. همه‌ی دنیایی که می‌بینیم، همان چیزی است که الا می‌بیند. اما زیبایی کار کارگردان درست در همین زاویه‌دید تک‌کاراکتری او است. پالت رنگی فیلم در شرایط مختلف درست همان ترکیبی را به خود می‌گیرد که چشمان الا دنیا را آنگونه می‌بینند. مخاطب گاه دنیا را با کم‌ترین رنگ ممکن، گاه با ترکیب رنگ‌های اشتباه در هر مکان و گاه کلاً چیزی نزدیک به سیاه‌و‌سفید می‌بیند. این درست همان حربه‌ای است که کارگردان سعی دارد از طریق آن ما را وارد مالیخولیای ذهنی الا کند. الا در این فیلم درگیر توهمی تزریقی می‌شود و همچون یک زامبی به زایمان علاقه‌مند می‌شود.
بازی بی‌نقص «دایانا آگرون»‌ یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است. آگرون یکی از سخت‌ترین بازی‌های زندگی هنری خود را ارائه داده است. این حجم از کلوزآپ که فقط باید مخاطب را از طریق تکانه‌های ماهیچه‌های صورت با حال لحظه‌ای کاراکتر آگاه کند، کاری‌ست که آگرون در بیشتر لحظات این فیلم به‌خوبی از عهده‌ی آن برمی‌آید. اما در کنار پالت رنگی و اکت خوب بازیگر نقش اول نباید از جلوه‌های ویژه‌ی اقتصادی و کارآمد فیلم گذشت.
در این فیلم تسلط روائی کارگردان زن را روی روایتی کاملاً زنانه شاهد هستیم. این فیلم روایت زنی‌ست که گذشته‌ی خانواده و زندگی کنونی‌اش از او انسانی ساخته که در برابر زایمان مقاومت می‌کند. از سویی‌ دیگر با توهماتی رو‌به‌رو هستیم که دنیای پیرامون در باب زندگی شخصی او تحمیل می‌کند. تلفیق این دو جهان‌بینی با یکدیگر «الا» را دچار از خودبیگانگی می‌کند و در نهایت اوست که باید سقوط کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟