پوستر فیلم مخزن آب

روایتی که لحظه‌به‌لحظه نقض منطق خودش بود

مخزن آب
The Tank
محصول ۲۰۲۳ – نیوزیلند
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌ها حتی قادر به ارائه‌ی منطق روایی محکمی نیستند. فیلم جدید آقای «اسکات واکر» در باب خانواده‌ای سه نفره است که به‌یک‌باره خبر به ارث رسیدن کلبه‌ای کنار دریا باعث خوشحالی آن‌ها می‌شود. واکر فیلم را طبق کلیشه‌های مرسوم در ژانر دلهره با افتتاحیه‌ای پر سر و صدا آغاز می‌کند. مردی بالای یک مخزن آب می‌نشیند و با دلهره سرپوش را برمی‌دارد. به‌ناگاه موجودی که نمی‌بینیم با صدای آشنای هیولاهای هالیوودی او را به درون می‌کشد. این رخداد در دهه‌ی ۱۹۵۰ رخ می‌دهد و حال به چند دهه بعد می‌رویم. «بن» و «جولز» به‌همراه دخترشان مغازه‌ای را اداره می‌کنند که بیشتر زیان‌ده است. آن‌ها پس از مراجعه‌ی یک وکیل ناشناس متوجه می‌شوند که کلبه‌ای کنار دریا از طرف مادر بن به او ارث رسیده است. این سه نفر سوار بر ماشین عازم کلبه می‌شوند.
آنچه در پرده‌ی اول و شخصیت‌پردازی کاراکترها مشخص است عدم پرداخت کارگردان به هیچ‌کدام از این سه نفر است. واکر در ابتدا سعی می‌کند دختر خانواده را فعالانه در نماهای خود تصویر کند. اما در پرده‌ی دوم این دختر کوچک تبدیل به کاراکتری خنثی می‌شود که هرگاه در زاویه‌دید پدر و مادر قرار بگیرد وارد نمای دوربین می‌شود. واکر به‌نوعی هیچ برنامه‌ای برای استفاده از این کاراکتر در ادامه‌ی فیلم خود ندارد و صرفاً برای چند جیغ بلند و دزدیده شدن توسط موجود ناشناس کاربرد دارد.
اما خود روایت نیز قابل فهم نیست. آنچه مسلم است با دلهره‌ای رو‌به‌رو هستیم که قصد دارد موجودی عجیب‌و‌غریب را تصویر کند. بگذارید فیلم «یک مکان ساکت» را مرور کنیم. کارگردان در آن اثر مخاطب را با فهم درستی از موجودات بیگانه مواجه کرد که به کوچک‌ترین تولید صدایی حساس هستند و در ادامه بازی‌های زیبای فرمی توانست اثری قدرتمند را مقابل مخاطب قرار دهد. اما واکر در این فیلم نه‌تنها مخاطب را دچار درک درستی از این موجودات نمی‌کند، بلکه حتی جسارت ندارد تا پرده‌ی سوم از آن‌ها رونمایی هم بکند. او فقط قصد دارد هر سه کاراکتر خود را از این مهلکه سالم به جاده‌ی اصلی برساند و اینکه چه شد که اینگونه شد به او ارتباطی ندارد.
اثر جدید اسکات واکر او را کارگردانی بزدل نشان می‌دهد. همچون فیلم‌هایی چون «جیغ» و «بچه‌های مزرعه‌ی ذرت» این اثر نیز نشانی از حضور یک کارگردان مسلط روی روایت را ندارد. در نتیجه با اثری رو‌به‌رو هستیم که قبل از اینکه هیولا کاراکترهای‌اش را ببلعد، خودش در مخزنی که حفر کرده مدفون می‌شود. فیلم «مخزن آب» اولین رکن یک اثر دلهره و هیجان‌انگیز را ندارد و آن منطق روایی دنیای خودش است. مخاطب ژانر دلهره ابتدا باید این دنیا و قوانین‌اش را درک کند و سپس دل به قصه بسپارد. اثر جدید اسکات واکر توانایی برداشتن اولین گام را هم ندارد. ساخت چنین آثاری در سینمای دلهره که متقاضی بالایی بین ژانرهای سینمایی دارد غیر قابل اجتناب است. اما تولید انبوه آثار سینمایی در ژانر دلهره نباید منجر به ساخت چنین آثاری در سینمای بدنه شود. مخاطب دلهره طی سال‌های اخیر بیشتر هوادار پر و پا قرص کارگردان‌های جوان شده‌ است و این خبر خوبی برای ژانر دلهره‌ای است که مدت‌هاست پوست‌اندازی خود را آغاز کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟