پوستر فیلم تا جایی که من خبر دارم

حقایق پس‌و‌پیش

تا جایی که من خبر دارم
As Far as I Know
محصول ۲۰۲۰ – مجارستان
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای مجارستان یکی از آن معدود سینماهایی است که هر ساله سبد تماشای سینه‌فیل‌ها را به‌اندازه‌ی کافی پر می‌کند. در سینمای مجارستان هم شاهد آثار میانه و تجاری هستیم، اما درصد درام‌های تأثیرگذار این سینما بر آثار میانه می‌چربد. در یکی از آثار سال ۲۰۲۰ سینمای مجارستان قرار است روایتی را مرور کنیم که یک رخداد را نه از زاویه‌دید قربانی، که از نگاه همسرش دنبال می‌کند.
روایت با چهره‌های خندان تعدادی زوج آغاز می‌شود که از اینکه فرزندی را به سرپرستی می‌گیرند خوشحالند. دوربین روی یک زوج آرام متوقف می‌شود: «نورا» و «دینش». دینش و نورا ۶ سال است که ازدواج کرده‌اند و در یک شرکت بازاریابی مشغول کار هستند. همچون اکثر درام‌های سینمای مجارستان، ضربآهنگ از همان معیاری که در سینماهای دیگر هم می‌بینیم پائین‌تر است. در این ضربآهنگ شخصیت‌پردازی کاراکترها به‌خوبی شکل می‌گیرد و شاید همین مسئله باعث شده بیشتر درام‌های مجاری پر مغز باشند. دینش و نورا نیز در این مسیر در برابر مخاطب قرار می‌گیرند و آماده‌ی ورود به حفره‌ی اصلی روایت می‌شویم. دینش به‌شدت آرام است و صخره‌نوردی تمرین می‌کند. در مقابل نورا مملو از هیجان است و گویی هیجان او آتشی در برابر آب سرد دینش است.
اما حفره‌ی اصلی که کل روایت همچون حول آن خواهد چرخید؛ پس از دورهمی مختصری که نورا و دینش با دوستان‌اشان در یک میکده می‌گیرند، در مسیر خانه کم‌کم بحث این زوج بالا می‌گیرد. کارگردان‌ها هنگام جشن نمایی از نوشیدن بیش‌ازحد نورا را در میکده تصویر می‌کنند و اینکه چگونه با یکی از دوستان صمیمی دینش گرم گرفته است. این از همان نماهایی است که قصد دارد بذر شک را در نگاه مخاطب و دینش بکارد. در مسیر بازگشت به خانه دینش اصرار دارد که از اتوبوس استفاده کنند و نورا به او طعنه می‌زند که نیاز نیست این‌قدر خساست به‌خرج دهی و تاکسی گرفتن آن‌ها را ورشکست نمی‌کند. این بحث تا زمانی که این دو روی صندلی‌های اتوبوس می‌نشینند ادامه پیدا می‌کند و بالا می‌گیرد. بحث کوچکی با یکی از مسافرین هم به‌سبب صدای بالای نورا شکل می‌گیرد که در نهایت نورا از اتوبوس پیاده می‌شود و دینش تنها به خانه بازمی‌گردد. نورا حدود ساعت ۳ نیمه‌شب به خانه بازمی‌گردد و صبح فردا به دینش می‌گوید که همان مسافر اتوبوس به او تجاوز کرده است.
شاید در ابتدای ماجرا مخاطب ایرانی و فارسی‌زبان به یاد یکی از آثار سینمای تجاری ایران با نام «فروشنده» بیفتد. اما کارگردان‌های مجاری به‌سرعت این زاویه‌دید را تغییر می‌دهند. آن‌ها نورا را رها می‌کنند و دینش را به‌عنوان کاراکتر مرکزی در برابر این رخداد قرار می‌دهند. دینش نه قرار است «گاو مش‌حسن» را سر کلاس درس تفسیر کند و نه متجاوزی را به ساختمانی نیمه‌کاره ببرد. دینش در برابر دنیایی خاکستری قرار گرفته که در آن همسرش از رفتن نزد پلیس اجتناب می‌کند و سعی دارد به‌خاطر بچه‌ای که قرار است به‌زودی به سرپرستی بگیرند خود را آرام کند. اما وسواسی به جان دینش می‌افتد و به‌هر زحمتی که شده نورا را نزد پلیس می‌برد. حتی دینش آدرس منزل متجاوز را هم پیدا می‌کند. در نهایت پلیس با دستگیر کردن فرد متجاوز و ثبت اظهارات او عنوان می‌کند که نورا در حالت مستی از طرف درخواست رابطه‌ی جنسی کرده است.
در پاره‌ی دوم داستان با دینش ناامیدی رو‌به‌رو هستیم که کم‌کم خود را دچار فروپاشی می‌بیند و گویی نورا در نظر او دیگر آن زنی نیست که توانایی مادر شدن داشته باشد. کارگردان‌های مجاری این فیلم سعی دارند آشفتگی ذهنی دینش را در همان ضربآهنگ پائین به‌تصویر بکشند و اینکه او چگونه باید همسرش را قضاوت کند. آنچه در این فیلم کمی آزاردهنده است، آسانسوری بودن رفتار دینش در برابر دیگران و مواجهه با این رخداد مهم است. گویی کارگردان‌ها قصد دارند همه‌چیز را به‌دوش مخاطب بگذارند و فیلم‌اشان را از هر نوع احساسی خالی کنند. این تصمیم به پیکره‌ی فیلم ضربه می‌زند. اما روند رخدادها به‌قدری واقعی به‌نظر می‌رسد که این سکون و تصنع در رفتار کاراکترها پشت آن پنهان می‌شود. در هر حال این اثر از روی رخدادی واقعی اقتباس شده است که در سال ۲۰۱۲ رخ داده بود. شاید همین بازنمایی ساده از رخدادی واقعی به‌نظر کافی برسد، اما سوال اینجاست که صرفاً پس‌و‌پیش کردن حقایق حول آن گرداب کافی‌ست یا سازندگان یک اثر سینمایی باید کمی ابتکار هم داشته باشند؟

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟