«گرگوری گراتسیوسی»، کارگردان جوان برزیلی، طی یک دهه فیلمسازی خود چند اثر کوتاه مستند و یک اثر بلند سینمایی دارد. اگر بخواهیم این کارگردان برزیلی را از طریق آثاری که خلق کرده بررسی کنیم، باید گفت که او نیز مانند بسیاری از فیلمسازان برزیلی علاقهی عجیبی به فقدان و سنتهای بومی آمریکای جنوبی دارد. در میان آثار او میتوان سرگردانی کاراکترها را در دنیایی که گویی چیزی کم دارد کاملاً حس کرد. حال این کارگردان برزیلی در جدیدترین اثر خود بهسراغ کاراکتری با نام «مارینا» رفته است که قهرمان شیرجهی تیم ملی برزیل در المپیک است.
کارگردان فیلم را با آخرین شیرجهی مارینا در تیم ملی آغاز میکند. در اصل این سکانس افتتاحیهی فیلم قبل از شروع تیتراژ است. طی ماههای گذشته فیلم «شیرجه» محصول مکزیک را با هم مرور کردیم. در آن فیلم نیز با یک قهرمان شیرجه در تیم ملی مکزیک روبهرو بودیم. درونمایهی کارگردان مکزیکی در آن اثر آزار جنسی بود. اما کارگردان برزیلی مقوله را کاملاً درونی و شخصی کرده است. مارینا در آخرین پرش خود صدای سوتی ممتد و بهنوعی همان وزوز گوش را حس میکند. همین باعث خراب شدن تلاش او و همتیمیاش در پرش از سکوی ۱۰ متری میشود. کارگردان برزیلی سردی آب و پالت غالب رنگ آبی را از اثر خود گرفته است. در عوض سعی دارد تا جایی که میتواند پالت رنگی گرم را به اثر تزریق کند. همین باعث همان آشفتگی تصویری در فیلم میشود و آب دیگر در فیلم نقش مؤثر خود را از دست میدهد. فراموش نکنیم که کاراکتر اول فیلم یک قهرمان شیرجه است که اکنون در یک آکواریوم مشغول کار است. در نتیجه نمیتوان تأثیر آب را از فیلم اینگونه حذف کرد.
کارگردان برزیلی حتی در استفاده از پردهی سبز هم کاملاً نائیو است. مخاطب عام سینما هم بهراحتی میتواند فاصلهی بین تصویر پیشزمینه و پسزمینه را حس کند. تصاویر گویی همچون کارهای بلاگرهای یوتوبی میمانند که تصویری پشت سر خود میگذارند و با یک میکروفون بزرگ مشغول صحبت میشوند. تمام سکانسهای شیرجه این ناهمگونی را در خود دارند. حتی برشهای کارگردان در صحنههای شیرجه نیز آنقدر ناموزون هستند که مخاطب آن حس تمنای مارینا برای پریدن و غوطهور شدن در آب را درک نمیکند. آقای گراتسیوسی سعی دارد همین تمنا را به ما نشان دهد و باید گفت در همین ارائه نیز ضعف دارد.
باید به این دست کارگردانها گفت که چند قاب با پسزمینهی شهری یا پسزمینهی یک تابلوی نقاشی در یک گالری نمیتوانند فرم تصویری اثر را دچار قوام کنند. فیلم جدید آقای گراتسیوسی حتی شبیه آشفتگی و در نهایت آشفتگی بیشتر یک کاراکتر در طول روایت نیست. در چنین دلهرههایی معمولاً کاراکتر اصلی در میان انبوهی از نمیدانمها گرفتار میشود. در نهایت آنچه برای او آخرین هدف در نظر گرفته میشود چیزی جز انجام خطرناکترین کار نیست. در طول عبور از این دالانهای آشفتگی با مالیخولیای درونی کاراکتر مواجه میشویم که بدنهی روایت را میسازد. در این فیلم مالیخولیای مد نظر کارگردان شکل نمیگیرد. کارگردان حتی دستبهدامان ژاپنیها هم میشود، اما در نهایت روایت او روی زمین محکمی قرار ندارد. مارینا در این اثر آن کاراکتر آشفته و پریشان شخصتپردازیشدهای نیست که بخواهد با چاپاستیک وزوز گوشهایاش را خاموش کند. باید گفت کارگردان برزیلی مسیر زیادی را برای تبدیل شدن به یک فیلمساز درونگرا دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.