مادر جعبهای را از سر تاقچه برمیدارد تا به «تارسلینا»، دختر هشت سالهی خود، نشان دهد. او در این جعبه یادگاریهایی را جمع کرده تا خاطرات گذشته را همیشه به یاد داشته باشد. تارسلینا با ذوق و شوق به خاطرات مادر دربارهی هر یک از وسایل و عکسهای یادگاری گوش میدهد که ناگهان اتفاقی عجیب رخ میدهد و همه چیز با یک باد شدید در هم میپیچد. کمی بعد تارسلینا مادر را گیج و آشفته میبیند. مادرش هیچچیز را به خاطر نمیآورد و به کل او و خاطرات گذشته را فراموش کرده است. حال تارسلینا برای یافتن خاطرات مادر باید پا به سرزمینی عجیب بگذارد.
همانطور که بارها در مرورهای گذشته گفتهایم ساختن انیمیشن برای کودکان همانقدر که میتواند ساده باشد، میتواند سخت هم باشد. دنیا در چشمان کودکان آنقدر ساده است که گاهی این سادگی در نظر بزرگسالان احمقانه دیده میشود. برای کودکان هر گردی گردو است، مگر آنکه به او آموخته شود که این طور نیست. حال نوع آموزش به این کودک است که اهمیت دارد. انیمیشن «تارسلینا» در ابتدا با تصاویر زیبا، رنگارنگ و اما سادهی خود این طور به نظر میرسد که خواهان زدن حرفهایی معنادار به مخاطب خاص خود یعنی کودکان و نوجوانان کمسنوسال است، اما همین که روایت وارد مسیر اصلیاش میشود رفتهرفته ماهیت خود را از دست میدهد و جز یک پیرنگ معنادار چیز دیگری از آن باقی نمیماند. در واقع این انیمیشن هدف بسیار خوبی دارد و پیرنگاش هم کاملاً برای هدفی که میخواهد، مفید و کافی است. اما پیرنگ کلی کجا و جزییات یک روایت کجا.
ایراد مهم این انیمیشن آن است که او هم مانند بسیاری دیگر از انیمیشنهایی که مرور کردیم، به سرعت خود را وارد مسیر اصلی داستان میکند. انیمیشن بدون اینکه مقدمهای درست و کافی برای روایت خود تعریف کند، وارد مرحلهای میشود که مخاطب باید درگیر داستان، شخصیتها و اتفاقات آن شود. مخاطب نه به درستی با تارسلینا ارتباط برقرار کرده است و نه با مادرش. خاطرات مادر بسیار کوتاه قرار است شخصیت مادر را تعریف کنند و اهمیت وجود خاطرات را در او نشان دهند. مخاطب بدون اینکه بتواند حتی به درستی خانه و محیط داستان را بشناسد به ناگاه باید وارد دنیایی شود که هیچ شناختی از آن ندارد. به همین دلایل هم است که ورود تارسلینا به یک دنیای عجیب بدون نشان دادن تعجب در تصاویر و در چهره مخاطب را هم گیج میکند. کودک وقتی نتواند خود را به جای تارسلینا قرار دهد نمیتواند او را با داستان ماجراجویانهاش همراه کند. از سوی دیگر تارسلینا آنقدر سریع همین دنیاهای عجیب پیش روی خود را میپذیرد و با موجودات عجیبوغریب آن ارتباط برقرار میکند که آشفتگی روایت بیشتر هم دیده میشود. تارسلینا هر بار که با یک شخصیت جدید در یک دنیای جدید روبهرو میشود، بسیار راحت با آنها ارتباط برقرار میکند، در صورتی که روایت به خود زحمت نمیدهد حتی به صورت کوتاه به آنها بپردازد. مخاطب کودک از دنیاهای ناشناختهی روبهروی خود هیچ درکی پیدا نمیکند و نمیتواند هدف اصلی داستان را درک کند. این انیمیشن علیرغم تصاویری که ساده و زیبا هستند نمیتواند هدف روایت خود را به خوبی نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.