دنیای زیبا و رازآلودی که از بین رفت
در پایان برخی روایتها چیزی جز حسرت ما را فرا نمیگیرد. زمانی که فیلم آغاز میشود و سکانسبهسکانس پیش میرویم، محو تماشای دنیایی میشویم که فیلمساز برای ما خلق کرده است. اما بهیکباره این دنیا فرو میریزد و چیزی جز حسرت از دست رفتن یک ایدهی خوب دیگر ما را فرا نمیگیرد. حال و روز اثر جدید آقای «مایکل مارن» نیز ما را دچار این حسرت میکند. مارن این اثر را از روی رمانی با نام «شرایور» اقتباس کرده است.
روایت آقای مارن با جلسهی اساتید یک دانشگاه کوچک آغاز میشود. آنها را در حال بحث در باب فستیوال ادبی آخر سال هستند. اما ظاهراً طی سالهای گذشته چهرههای چندان آشنایی به این فستیوال نیامدهاند و در نهایت حامی مالی اصلی این دانشگاه از ارائهی کمک مالی جدید سر باز میزند. اما یکی از اساتید با نام «سیمون کلیرلی» با خوشحالی از نویسندهی مهجوری با نام «شرایور» میگوید. شرایور ظاهراً کتابی بسیار تأثیر برانگیز نوشته و پس از آن خود را از نظرها مخفی کرده است. در آن سوی ماجرا فردی که همنام شرایور نویسنده است، نامههای سیمون را دریافت میکند و پس از مشورت با یکی از دوستان خود تصمیم به شرکت در این فستیوال میگیرد. در این ۱۵ دقیقه نماهایی را از شرایور و اتاق خواب و گربهاش میبینیم که ما را تحت تأثیر قرار میدهند؛ خیرگیهای شرایور به سقف اتاقاش که لکهی نشتی آب در آن بزرگتر میشود یا حضور «دیگری» او در کنارش و مکالمههایی که با یکدیگر دارند.
اما بهمحض پرواز از نیویورک بهسوی دانشگاه، این درام کمکم تبدیل به یک کمدی میانهی رنگارنگ هالیوودی میشود. اولین فیلمی که با دیدن پلات این اثر در ذهن ما شکل میگیرد «مرد غیر منطقی» وودی آلن است. اما شرایور آقای مارن حتی بهاندازهی لحظهای قرار نیست درگیر مقولهی جنسی شود. شرایور در این فیلم یک انزواطلب محض است. مارن مسئله را روی هویت اصلی او قرار میدهد و پردهی دوم دائم ما را در برابر این سوال قرار میدهد که آیا این فرد شرایور اصلی است. هر چه در این انزوا فرو میرویم و سوررئالیسم کمکم دنیای پیرامون شرایور را در برمیگیرد، بههمان نسبت فرم روایی اثر وارد لودهبازیهای کمدیهای میانهی هالیوودی میشود. باید از آقای مارن پرسید که چرا با ابزوردیسم زیبای خود چنین کاری کردی. پردهی سوم اثر تبدیل به همان ملودرامهای حالبههمزنی میشود که همهچیز در نهایت در یک جشن ختمبهخیر میشود. آقای مارن با دست خود روایت زیبایی را که میتوانست تبدیل به سوگلی کمدی-ابزوردهای سال کند بهسوی فراموشی پرتاب میکند.
هر چه روایت آقای مارن وا میرود، نباید از بازی خوب مایکل شنن گذشت. شنن گویی محکم کاراکتر شرایور را در آغوش گرفته و شاید اوست که باعث میشود این روایت تا انتها برای مخاطب قابل تحمل باشد. اینکه یک بازیگر اینچنین روایتی را سر پا نگاه میدارد، حداقل در هالیوود امر عجیبی نیست. مایکل مارن فیلمساز خوبیست و این بر کسی پوشیده نیست. شاید بهتر آن است که اثر اول او با نام «تاریخچهی مختصر زوال» را مشاهده کنیم و سپس از دیدن این روایت حسرت بخوریم. نام اثر اول او علاقهمندان به فلسفه را بهسرعت بهیاد کتاب فیلسوف رومانیایی، «امیل چوران»، میاندازد. اما بدنهی روایت هیچ ارتباطی با این کتاب ندارد. در هر حال مایکل مارن میتواند تبدیل به یکی از فیلمسازان مستقل و قابل اعتنای ایالات متحده شود. اما او باید بداند که در مستقل بودن یک اثر، جسارت فیلمساز هم مهم است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.