در سال ۲۰۱۸ فیلمی با نام «قهرمانان» در اسپانیا روی پرده رفت. این فیلم که بازنمایی یک رویداد واقعی بود، یک مربی حرفهای بسکتبال را بهتصویر میکشید که پس از تصادف حین رانندگی در حال مستی به انجام خدمات اجتماعی محکوم میشود. او طی این مدت با تیمی از معلولان ذهنی به تمرین میپردازد و پس از گذراندن اتفاقات مختلف، با این تیم به موفقیت میرسد. حال آقای «بابی فارلی» در اولین اثری که بدون برادرش روی پرده میبرد، این بازسازی را بر عهده گرفته است.
فارلی در اولین اقدام کاراکتر مربی را به «وودی هارلسون» سپرده است و سعی دارد خیال خود را از کاراکتر مرکزی که کل رخدادها حول او در جریان است راحت کند. اما کلیت روایت او با نسخهی اصلی تفاوت عمدهای دارد. فارلی در حال ساخت یک درام ورزشی طبق استانداردهای هالیوودی است. در نسخهی اسپانیایی، کارگردان بهراحتی هم از کمدی استفاده میکند و هم هیجان را به مخاطب تزریق میکند و در نهایت لایهی زیرین، یعنی زندگی شخصی کاراکترهای معلول، را با جسارت بهتصویر میکشد. اما فارلی با اینکه سابقهی ساخت بلاکباستری چون «خنگ و خنگتر» را در کارنامه دارد، گویی در این اثر کل قریحهی کمدیاش میخشکد. نگاه او به کاراکترهای معلول ترحمآمیز است و سعی دارد تا جایی که میتواند از آن عذابهایی که این افراد میکشند دوری کند و تنها به چند دیالوگ انگیزشی از سوی مربی بسنده میکند. نسخهی اسپانیایی خوشبختانه چنین باگهایی ندارد و سعی میکند مخاطب را با دایرهی زندگی این افراد مواجه کند.
این اولین اثری است که فارلی بدون برادرش، پیتر، میسازد. ظاهراً این جدایی روی نگرش او تأثیر گذاشته است و بهنوعی جسارت از این کارگردان طنزپرداز گرفته شده است. آثاری که فارلی و برادرش در همکاری با یکدیگر روی پرده میبردند، مملو از موقعیتهای کمدیای بودند که مخاطب سینمای سرگرمی را به خنده وامیداشتند. فارلی با فیلم خنگ و خنگتر حتی نشان ساخت یک اثر بلاکباستری را به سینه زده است. بههمین جهت است که از او انتظار داریم حداقل اثری متوسط را در دنیایی که میشناسد مقابل ما قرار دهد.
بازسازی هالیوودی فیلم قهرمانان خط مستقیم و کسالتباریست که مخاطب از همان ابتدای ورود «مارکوس» به سالن ورزشی تکتک صحنههای بعدی و نقاط اوج و فرود را پیشبینی میکند. در نسخهی اسپانیایی هم با همین نقاط اوج و فرود مواجه بودیم، اما زندگی هر کدام از کاراکترها عرض داشت. این عریض بودن روایت باعث جذب مخاطب به اثری میشود که از پیرنگ تا سه پردهاش کلیشهای تکراری در درامهای ورزشی است. آقای فارلی باید این را بداند که مخاطب کنونی سینما قصه میخواهد. او باید قصهگوی خوبی باشد تا بتواند با کلیشهها هم مخاطب را جذب کند.
این اثر بهرغم داشتن ضعفهای ساختاری در فرم روایی و تصویری خود، باز هم نشانههایی از حضور یک کارگردان کاربلد را در خود دارد. موتیفهای کلامی و تصویری فارلی در این اثر دل مخاطب را از تکرار چندباره نمیزنند و همین باعث میشود مخاطب در طول اثر با همین موتیفها خود را از شر روایت کلیشه و بیرمق کارگردان نجات دهد. امیدواریم کارگردان طنزپردازی مانند بابی فارلی بتواند باز هم به دنیای کمدی بازگردد و آثاری را که مخاطب از او انتظار دارد روی پرده ببرد؛ کمدیهایی که فارلی و برادرش بهراحتی میتوانند مخاطب سینما سرگرمی را با آنها سرگرم کنند و بخندانند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.