پوستر فیلم سگ‌های جهنمی

تقلیدی مونوتون از اثر کره‌ای

سگ‌های جهنمی
Hell Dogs
محصول ۲۰۲۲ – ژاپن
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ماساتو هارادا» در سینمای ژاپن در هر ژانری فیلم ساخته است و باید او را کارگردانی میانه در سینمای تجاری ژاپن قلمداد کرد. از درام‌های پر از سکون تا آثار جنگی و دلهره و در نهایت اکشن‌های سنتی و مدرن میان آثار این کارگردان ژاپنی یافت می‌شوند. او در جدیدترین اثر خود به‌سراغ روایتی رفته که در کلیت خود تقلیدی از اثر خوش‌ساخت «دنیای جدید»، محصول سینمای کره‌ی جنوبی است.
در فیلم «دنیای جدید» یک مأمور مخفی نیروهای پلیس در میان مافیای قدرتمند نفوذ کرده و به مراتب بالا رسیده بود. او در طول این سال‌ها همکاری داشته که حال او را برادر خطاب می‌کند. در پاره‌ی دوم فیلم و فاش شدن او به‌عنوان مأمور پلیس شاهد بازی زیبای وفاداری و خیانت و در نهایت چندراهی اخلاقی مقابل این مأمور پلیس هستیم. حال آقای هارادا قصد دارد از زاویه‌ای دیگر این پیرنگ را به‌تصویر بکشد. در داستان او یک پیش‌داستان از افسر پلیس وجود دارد. او درگیر نگاه‌های عاشقانه‌ی دختری در فروشگاه می‌شود. اما به‌یک‌باره آن دختر قربانی یک سرقت مسلحانه از سوپرمارکت می‌شود. پلیس عاشق طی ۱۰ سال همه‌ی آن افراد را به‌قتل می‌رساند. این بخش از داستان که به‌صورت جمله‌های ساده بیان شد، در فیلم کاملاً پاره‌پاره و به‌صورت فلش‌بک تصویر می‌شود. اما کارگردان ژاپنی در فیلم ۱۳۰ دقیقه‌ای خود، گویی عجله‌ای باورنکردنی برای گذر از این ۱۰ سال دارد و در عمل زندگی این پلیس را در هنگام وقوع آخرین قتل آغاز می‌کند. باید گفت که شخصیت‌پردازی این کاراکتر قدکوتاه و همیشه خشمگین آن‌قدرها پرداخت نشده که مخاطب بتواند با گره‌هایی که روی ابروهای او می‌افتد ارتباط برقرار کند. از سویی دیگر کارگردان ورود این کاراکتر را به درون یاکوزای ژاپنی کاملاً آشفته به‌تصویر می‌کشد و در نهایت تمام روابط او با اعضای این باند عقیم باقی می‌ماند.
آنچه کارگردان ژاپنی در روایت خود فراموش کرده منطق روایی است. در روایت کره‌ای همه‌ی روابط بین کاراکترها تعریف داشت. در آن فیلم هیچ کاراکتری بدون تعریف در جریان فیلم تأثیرگذار نبود. اما در نسخه‌ی ژاپنی شاهد هستیم که اتفاقات بدون هیچ رابطه‌ی علت‌و‌معلولی یکی‌پس‌ازدیگری رخ می‌دهند و کارگردان هر کاراکتری را که بخواهد وارد داستان می‌کند و سپس با کشیدن ماشه‌ی تفنگ یا ضربات چاقو، او را از پا در می‌آورد. آقای هارادا روی سکانس‌های اکشن خود بسیار کار کرده است و سعی دارد تا جایی که می‌تواند خشونت درونی کاراکتر اصلی خود را در این سکانس‌ها به‌تصویر بکشد. اما او فراموش کرده که این کاراکتر را در جریان زندگی عادی نیز نشان می‌دهد. به‌طور مثال رابطه‌ی عقیم او با دوست‌دختر یکی از سرباندهای یاکوزا کاملاً آشفته و تعریف‌نشده است. از سویی دیگر کارگردان هر زمان به بن‌بست می‌خورد، یکی از اعضای یاکوزا را به‌عنوان پلیس مخفی در کنار این کاراکتر قرار می‌دهد. به‌همین سبب است که این روایت ۱۳۰ دقیقه‌ای، با اینکه ضربآهنگ به‌شدت بالایی دارد، همچون وزنه‌ای سنگین در ذهن مخاطب سنگینی می‌کند و شاید بسیاری از مخاطبان حتی توان تماشای کل روایت را نداشته باشند. آقای هارادا هم‌زمان با این فیلم یک اثر اکشن سنتی را نیز روی پرده برده است و باید دید در آن اثر چگونه وارد دنیای سامورایی‌ها و ژاپن سنتی شده است. اکشن مدرن او که نتوانست همچون همتای کره‌ای خود نشانی از جذابیت و رازآلودگی و هیجان و در نهایت تعلیق‌های هنرمندانه داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟