برای دیدن این آثار باید صبر ایوب داشت
در دنیای شلوغ فرنچایزهای ژاپنی، کمتر مخاطبیست که بتواند از ابتدا تا انتها با آنها همراه باشد. در مرور انیمهها و برخی آثار سینمای ژاپن که مراحل طاقتفرسای سریالهای انیمه و تلویزیونی را پشت سر گذاشتهاند و سپس وارد جریان سینمای شدهاند بیان کردیم که هنگام ورود به سینما، بسیاری از این آثار دیگر جانی ندارند. حال و روز «بالا و پائین» نیز به همین گونه است. در این داستان با عدهای اوباش دبیرستانی مواجه هستیم که در دنیایی بین زندگی شهری و معمولی و ساختمانهای متروکه، در حال شاخوشانه کشیدن برای یکدیگر هستند.
بیشک خاصیت خلق مورنگیهای این اثر و رجزخوانیهایاشان برای نوجوانهایی است که بیآنکه بدانند، محو تماشای این کاراکترها میشوند. شاید بهزعم عدهای زندگی با یک اثر و کاراکترهایاش در طول سالها باعث ایجاد نوعی همدلی و همذاتپنداری بین مخاطب و شخصیتهای داستانی میشود. اما واقعیت این است که این اثر روی زمین نامناسبی بازی میکند. بگذارید در باب آخرین فیلم از این مجموعه صحبت کنیم. باز هم در این اثر فوجیو کاراکتر اصلی ماجراست و بهنوعی قرار است وارد بازی عدالت شود. اینبار نیز زندگی بیرونی هر کدام از این کاراکترها در کمترین حد ممکن و با پلانهای انگشتشمار مرور میشود. کل اثر در خرابهها و ساختمانهای متروکه در جریان است. هر سکانس گویی یک صحنهی درگیری بین اراذل یک دبیرستان با دبیرستان دیگر است. کارگردان سعی دارد روایت خود را کاملاً مردانه جلوه دهد و پای دختران دبیرستانی را به این بازی خشن نکشاند. این نگاه کارگردان باعث جدا شدن اثر از یک اثر داستانی میشود. کاراکترها مانند همیشه و هنگام رجزخوانی برای یکدیگر در حال فریاد زدن هستند. زمانی که فیلم را با صدای متوسط هم مشاهده کنید، این سر و صدای کاراکترها باعث سردرد میشود.
اصولاً این روایتها را باید از همان اپیزود صفر مشاهده کرد و اگر توانی ماند به آثار سینمایی آن رسید. اینکه بخواهیم در همین اثر در مورد شخصیتپردازی کاراکترها سخن بگوییم، کاری عبث است. در هر حال باید گفت که یک اثر سینمایی زمانی کامل میشود که بتواند بهتنهایی مخاطب را همراه روایت کند. در این اثر شاهد چنین استقلالی در روایت نیستیم. بههمین سبب است که کارگردان اثر از همان ابتدا برای خود عذری موجه دستوپا میکند و پاسخ هر انتقادی را با «کامل دیدن مجموعه» میدهد. بر همین اساس باید این اثر را یک اپیزود از یک اثر تلویزیونی بدانیم و بهعنوان یک اثر سینمایی چندان به آن توجه نکنیم. هر سه کارگردان ژاپنی در این هیاهویی که بین عدهای نوجوان ایجاد کردهاند، ذرهای به فکر خلق یک قصهی جذاب نبودهاند. کاراکترها در این اثر از هر گوشهوکناری بهیکباره سر بیرون میآورند و وارد بازی اوباش میشوند. نکتهی جالب و البته دردآور در این اثر این است که سازندگان این اثر سعی دارند بازی غنی و فقیر را با قصههای دوستی و وفاداری تلفیق کنند. اما باید گفت که این تلفیق فقط در دیالوگها شکل میگیرد و در اثر چیزی جز شلنگتختهانداختن چند کاراکتر مورنگی نمیبینیم. سینمای تینیجری ژاپن سالهاست که اسیر این بازیها شده است. گویی موج نو سینمای ژاپن هیچگاه در این کشور ایجاد نشده است و ژاپن از همان ابتدا درگیر بازی مانگاها و آثار اپیزودی بی سر و ته بوده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.