«جیزل»، «رابرت» و «مورگان»، دختر نوجوان رابرت، به همراه «سوفیا»، دختر کوچک چند سالهاشان، برای ساختن خانهی رویایی خود به حومهی شهر نیویورک نقل مکان میکنند. جیزل که از دنیایی پر از پری و زیباییهای فراوان به زمین آمده، تصور میکند میتواند آن زندگی عاشقانهی گذشتهاش را گسترش داده و خوشبختتر شود، اما دیری نمیگذرد که همهچیز بهم میریزد.
سینمای هالیوود پر است از داستانهای موزیکال عاشقانهی افسانهای و بوسههایی که قرار است عاشق و معشوق را به هم برسانند. از دختر موطلایی زندانی شده در قلعهای دور که منتظر مردی است تا او را نجات دهد تا مرد طلسمشدهی قورباغهای که باید با بوسهی دختری آزاد شود. عشق «آناستازیا» و «دیمیتری»، «علاءالدین» و «یاسمین» و روایت «دیو و دلبر» برای بسیاری از کودکان امروزی و به ویژه گذشته آشنا است، همین امر هم ساخت روایتی نو و خلاقانه را در بستر موزیکالی جذاب سخت میکند. حال این روایت اگر در غالب فیلمی لایواکشن باشد سختتر هم خواهد شد، زیرا آن وسعت و توانایی پرداختن به تصاویر را نخواهد داشت. فیلم «افسون شده» اما در سال ۲۰۰۷ توانست با داستان نو و با بازی خوب بازیگراناش مخاطب علاقهمند به دنیای فانتزی و موزیکال را متوجه خود کند. این فیلم در آن زمان مورد توجه واقع شد، چنانکه همواره قصد بر ساخت ادامهای بر آن در ذهن سازندگاناش بود. این قصد اما تا سال ۲۰۲۱ محقق نشد.
روایت فیلم «از افسون درآمده» اما مانند بسیاری دیگر از داستانهای هالیوودی جایی برای بحث ندارد. پیرنگ همان است که همیشه بوده، اگرچه در این میان خلاقیتهایی هم مشاهده میشود، اما در نهایت آنچه در مسیر داستان دیده میشود همان است که مخاطب از ابتدا پیشبینی میکند. در کنار تکراری بودن داستان ایراد دیگر در پرداخت شخصیتها است. در واقع هیچ کدام از شخصیتهای این فیلم پرداخت نشدهاند. همهچیز آنقدر سریع پیش میرود که مخاطب نه میتواند ملکهی امروزی آن روستا را به خوبی بشناسد و نه خباثت دانشآموزان دبیرستانی را درک کند. آنچه از شخصیتهای جدید میبینیم افرادی کاملاً کلیشهای و بدون عمق با همان خباثتهای همیشگی است که مخاطب هر بار در داستانهای جن و پری میبیند. از شخصیتهای قدیمی هم همان چیزهایی را میدانیم که در قسمت اول از آنها روایت شده بود.
این فیلم در روستایی در ایرلند ساخته شده است. زیبایی بصری محل رخداد اتفاقات داستان در کنار استفادهی بسیار خوب از طراحی لباس و صحنه توانسته به فیلم جذابیت زیادی دهد. همین جذابیت هم است که بیشترین سهم را در توجه مخاطب به خود دارد. البته در این میان بهره بردن از جلوههای ویژه با تکنیکهای هوشمندانه این جذابیت را دو چندان کرده است. رنگهای زیبای به کار رفته برای لباسهای شخصیتها و طراحی متناسب لباسها برای هر شخصیت باعث شده مخاطب احساس بهتری برای دیدن فیلم داشته باشد. از رقص، آهنگ و موسیقی فیلم هم نباید گذشت که همخوانی آن با بطن روایت توانسته تماشای آن را جذابتر کند. بازیگران هم سهم خود را بار دیگر در این مسیر به خوبی ایفا کردهاند.
«آدام شنکمن» کارگردان این اثر که کار خود را از کمدیهای عاشقانه شروع کرده بود، در نهایت مسیر فیلمسازیاش را در فانتزی-موزیکالهای کمدی دید و الحق هم توانسته خود را در این راه اثبات کند، اگرچه هنوز راه زیادی برای برتر شدن و بیشتر دیده شدن دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.