ماسیمو و پدرش در بالای یک عمارت در کنار ساحل هستند. ماسیمو با دوربینِ خود ساحل را نگاه میکند و آنجا دختر زیبا و جوانی را میبیند و عاشقاش میشود. اما ناگهان آنها توسط عدهای مورد اصابت گلوله قرار میگیرند و پدر کشته شده و ماسیمو مجروح میشود. پدر ماسیو از مردان بانفوذ و سران مافیایی بوده است. پنج سال بعد ماسیمو همان دختر -لورا- را بهصورت ناگهانی در فرودگاه میبیند. یک شب هنگامی که لورا بهتنهایی در حال قدم زدن در خیابان است، توسط افراد ماسیمو گروگان گرفته میشود و نزد ماسیمو که بعد از پدر قدرت را در دست گرفته است، برده میشود. ماسیمو به لورا ۳۶۵ روز زمان میدهد تا عاشقش شود.
از همین روایت چند دقیقهای فیلم مشهود است که ما با چه نوع فیلمی روبهرو هستیم. فیلمی که نه قرار است از عشق و عاشقی حرف بزند و نه حتی رمانتیک است. حتی وجههی تجاری هم ندارد.
بعد از ساخت فیلم پنجاه طیف خاکستری که مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت، ساخت فیلمی مشابه به آن فیلم شاید کمی تعجببرانگیز باشد. اما حتی در آن فیلم کریسشن به عنوان کسی که مشکلات رفتاری دارد نیز برای رفتارهای خود دلیل قانعکنندهای داشت. او در دوران کودکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود و کمبودها و آزار و اذیتهای دوران طفولیت، او را با مشکلاتی در بزرگسالی مواجه کرده بود. اما در این فیلم بیننده هرگز نمیفهمد علت رفتارهای ماسیمو چیست و اگر او میخواست لورا را عاشق کند چرا مثل تمام انسانهای دیگر از او درخواست نکرد و او را گروگان گرفت؟ صرف اینکه پدرش در آغوش او جان داده است نمیتواند دلیل درستی برای این رفتارهای ماسیمو باشد.
مهمترین رکن یک فیلم، داستان آن است، اگر قرار باشد داستان فیلم به بیراهه رفته و ناامیدکننده باشد، قطعاً عوامل دیگر فیلم را نه میتوان دید و نه میتوان دربارهشان صحبت کرد. این فیلم نیز جز داستانی که تنها برای فروش ساخته شده است، چیزی ندارد. فیلم پر است از نماهایی از خانهها و عمارتهای لوکس، لباسها و جواهرات گرانقیمت و ماشینها و قایقهای تفریحی زیبا. شاید به مدد این تصاویر بتواند بیننده را جذب کند. حتی ما از گانگستر بودن ماسیمو نیز چیزی جز نام او و یک سکانس که در حال کشتن کسیست چیز دیگری نمیبینیم. فیلم آنقدر بیمحتوا و بیمعنیست که شاید قرار دادناش در ژانر درام یا اکشن هم کار اشتباهی باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.