آنچه بر فیلمسازان مستقلی چون جعفر پناهی و محمد رسولاف در کشوری مانند ایران میگذرد، بر کسی پوشیده نیست. سینماگر مستقل در هر کجای دنیا که زیست کند، لاجرم باید با بسیاری از فشارها و محدودیتها سر کند. حال و روز جعفر پناهی نیز طی یک دههی اخیر چیزی جز این نیست. پناهی را باید عاشق سینما دانست که به هر طریقی سعی دارد حرف خود از طریق قابهای سینمایی به مخاطب جهانی نشان دهد. در مرور آثاری چون «شیطان وجود ندارد»، «بزن به دل جاده» و «عنکبوت مقدس» در باب کشور ایران و حال و روز سینمایاش توضیح دادیم. از این گفتیم که چنین کشورهایی محتاج دیدهشدن از طریق جشنوارهها هستند و بههمین سبب نمیتوان شاکلهی زندگی اجتماعی در ایران را از طریق سانتیمانتالیسم بهسبک فرهادی و انزوای کیارستمی تماشا کرد. از آنسو سینماگرانی چون پناهی و رسولاف سعی کردهاند معضلات اجتماعی را تا جایی که میتوانند هستهی اصلی آثار خود کنند. در چند سال اخیر، جعفر پناهی طی رفتوبرگشتهای متمادی بین خانه و زندان سعی کرده از سینما دور نماند. او گاهی دوربین گوشی همراه خود را روشن میکند و تاکسی میسازد و گاه در یک اپیزود به دوران قرنطینه در زمان شیوع کووید-۱۹ میپردازد. آنچه در آثار اخیر پناهی آزاردهنده بهنظر میرسید، فقدان روایتی سینمایی در درون قابهایاش بود. سال گذشته اثری زیبا از فرزند او را مرور کردیم که یک درام جادهای و کاملاً ایرانی بود. «بزن به دل جاده» هم قصه داشت و هم شیرین بود. گویا اثر پناه بهخوبی روی پدر تأثیر گذاشته و حال شاهد اثری از پناهی هستیم که پس از سالها برای ما روایتی سینمایی از تحجر، تعصب و خرافات را در روستایی نزدیک مرزهای شمال غرب ایران تصویر میکند.
جعفر پناهی در این اثر همچون یک سینماگر برای مخاطب خود قصه میگوید. یکی از نقاط قوت این اثر بازی خود جعفر پناهی در نقش خودش است. واگویههای تصویری پناهی طی چند سال اخیر باعث شده او بهراحتی در نقش کاراکتر مرکزی این اثر حضور پیدا کند. در بازی پناهی کاملاً میتوان تمرین بیان و اکسانگذاریها و مکثهای بهموقع را شاهد بود. حول پناهی بازیگران و نابازیگران روستایی حضور دارند که بازیگردانی خوب کارگردان باعث زنده بودن روابط و مناسبات بین این کاراکترها شده است.
فیلم «خرسی در کار نیست» در فضایی روستایی تصویر شده است. جعفر پناهی بهخوبی از قضیه آگاه است و بههمین سبب ساختار روایی فیلم را نیز همانقدر روستایی و ساده بهتصویر کشیده است. پناهی در این اثر نیز از نیش تند سیاسی خود پا پس نکشیده است. اما تفاوت این اثر با آثار چند سال اخیر او، دوری از سانتیمانتالیسم سیاسی و قرار گرفتن روی مسیر سینماست. پناهی در این اثر همچون سینماگری در اشل جهانی برای ما قصه میگوید. پس از چنین آثاری است که سینمای مملو از پتانسیل کشوری چون ایران حسرت ما را برمیانگیزد؛ سینمایی که در شرایط عادی میتوانست همانند کشورهایی چون کرهی جنوبی یا لهستان مملو از تنوع ژانری باشد. اما اکنون اینگونه نیست و سینمای رانتی و دلالی تبدیل به نمایندهی بیچونوچرای کشور ایران، چه در جشنوارهها و چه در بخش تجاری و داخلی، شده است. سینماگران مستقل نیز باید آوازهای در حد پناهی یا رسولاف داشته باشند و غیر از این باید در حصار محدودیتها و دیدهنشدنها دستوپا بزنند.
پناهی در فیلم جدید خود بهدرون لایههای درونی جامعهی سنتی ایرانی رفته است. در این لایههاست که تغییر باید شکل بگیرد، وگرنه حتی اگر کاراکتر «اولدوز» هم باشی، در نهایت زیر ضربات بیل و لگد روستائیان متعصب دوام نمیآوری. پناهی با خردهروایت ترکیه و برزخنشینان ایرانی ساکن در آنجا نیز سعی دارد در باب پرسشی که بسیاری از ایرانیان از خود میپرسند تصویری ارائه دهد؛ بمانم یا بروم؟ بمانم و تحقیر شوم یا بروم به گونهای دیگر له شوم؟ این پرسشها دائم در ذهن بسیاری از ایرانیان میآید و میرود و در نهایت هر ایرانی، در هر کشوری، گویی بار غربتی سنگین را تحمل میکند. این خردهروایت پناهی نیز با سادگی تمام به روایت اصلی الصاق شده و کل اثر را عریضتر کرده است.
جعفر پناهی در فیلم «خرسی در کار نیست» درامی با زبان سینما میگوید. زبان او نه همچون فرهادی زنگزده است و نه همچون پیروان فرهادی پر از همهمه. سادگی در حرکت دوربین، مدیومشاتها، زاویههای دوربین و در نهایت گوناگونی کاراکترها باعث قوام یافتن اثر میشوند. به اتاقی که کاراکتر کارگردان در آن حضور دارد توجه کنید. این اتاق دو در دارد و هنگامی که روستائیان بهنزد پناهی میآیند، گویی با اثری ابزورد مواجه هستیم که همگان بیآنکه رخداد خاصی رخ دهد، کفشبهدست از درب ورودی به روی ایوان میروند تا شاهدِ شاهدبازی کودکی باشند که بهقول رئیس شورا زیر سن قانونیست و شهادتاش قبول نیست.
پناهی با عکسی که هیچگاه نمیدانیم گرفته شده یا نه، طعنهی نرمی به آثار فرهادی میزند. فرهادی در آثار خود سعی دارد یک رخداد را آنقدر دچار حاشیه کند تا مخاطب از اتفاقی که ندیده به قضاوت برسد و در طول فیلم دائم با مواجههی کاراکترها با آن رخداد پیشآمده و موضعگیریهایاشان سروکله بزند؛ غیب شدن یک دختر، تصادف منجر به سقط جنین یا پیدا کردن مقداری طلا. اما پناهی با عکسی که هیچگاه نمیبینیم بازی نمیکند و در عوض از طریق آن روی متحجر و متعصب مردمان سنتی را بهتصویر میکشد. این بازی سادهی پناهی نه نیاز به تبلیغات پساتولیدی دارد و نه قرار است همهمهای ایجاد کند. مخاطب ایرانی یا هر مخاطبی در سرتاسر جهان پس از این اثر کمی سکوت میکند و روایت را بار دیگر از ذهن میگذراند. پناهی در این اثر یک سینماگر کاملاً جهانی است و حداقل میتوان گفت که طی ۱۰ سال اخیر بالاخره یک قصه با زبان سینما در سینمای ایران مشاهده کردیم.
جعفر پناهی همچون اثر پناه پناهی توانسته بهخوبی نشان دهد که در محدودیتهای بیشمار و کمرشکن سانسور آثار هنری در کشور ایران، باز هم میتوان اثری را روی پرده برد که نیاز به هیچ خودسانسوریای ندارد. شاید بتوان اثر پناهی را یک مسترکلاس آموزشی برای فیلمسازان رانتی همچون روستایی دانست که بدون قر دادن عدهای بازیگر نخنما در قاب دوربین و ادا و اطوارهای سیگار کشیدن روی پشتبام هم میتوان با زبان سینما قصهای گفت که حتی مخاطب غیر ایرانی نیز با آن رابطه برقرار کند. پناهی در فیلم خود به سینماگران نیمبند ایرانی از اصالت اثر میگوید. او آموزش میدهد که اثر سینمایی یک سینماگر باید خلق شود تا پذیرفته شود. اثر پناهی کپی برابر اصل نیست، بلکه خود اصالت قصه است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.