کارگردان ژاپنی اسیر سانتیمانتالیسم سیاسی
برخی روایتها درونمایهای قابل درک و آشنا دارند. اما جایی که کارگردان ایستاده و آن موضوع را مینگرد غلطترین جای ممکن است. خانم «اما کاواوادا» در اولین تجربهی بلند سینمایی خود بهعنوان کارگردان سعی دارد به مقولهی پناهندگی سیاسی در ژاپن بپردازد.
همگان میدانند که گرفتن اقامت کشوری مانند ژاپن تا چه میزان سخت است. خانم کاواوادا روی این مسئله دست گذاشته و سعی دارد روزگار خانوادهی چهارنفرهای را که بهدلیل فعالیتهای سیاسی پدر به ژاپن پناهنده شدهاند بهتصویر بکشد. کاراکتر اصلی در این فیلم دختری نوجوان با نام «ساریا»ست. کارگردان از ابتدا تا انتهای اثر خود سعی دارد با ساریا به این روایت بپردازد و دنیای پیرامون را از منظر او بنگرد. در ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم با روزمرگیهای ساریا روبهرو هستیم؛ او به مدرسه میرود، در یک فروشگاه کار میکند و سپس در خانه کمکحال پدر و خواهر و برادر کوچکتر خود است. محل زندگی آنها در بخشی از شهر قرار دارد که همسایگان اکثراً مهاجران کردزبان هستند. پدر ساریا یکی از جداییطلبان کرد در جنوب ترکیه است. جداییطلبان کرد در شمال غرب ایران، جنوب ترکیه، شمال عراق و شمال شرق سوریه ساکن هستند و درصد کمی از جمعیت کردنشینان این کشورها را تشکیل میدهند. در زبان فارسی به قومیتطلبهای افراطی با اصطلاحاتی چون پانکرد و پانترک اشاره میکنیم. پدر ساریا یکی از همین پانکردهاست. او به فرزندان خود آموخته که کشورشان کردستان است. بههمین سبب است که ساریا، زمانی که از او دربارهی کشور زادگاهاش میپرسند، از کشوری با نام کردستان نام میبرد. مشکل روایت خانم کاواوادا درست در همین نقطه است. کارگردان زن ژاپنی گویا با دلرحمی مادرانهای سعی دارد به وضعیت زندگی پناهندگان سیاسی در ژاپن بپردازد. بههمین سبب است که ژاپنیها را در اثر خود افرادی نافهم تصویر میکند که بدون پرسیدن جایگاه این کشور ادعایی روی نقشه، بهراحتی میپذیرند که چنین جایی وجود دارد. کارگردان ژاپنی گویا از مناسبات سیاسی اطلاعی ندارد یا اصولاً تحتتأثیر تفکرات قومیتطلبی افراطی دوستان خارجی خود قرار گرفته است. پدر ساریا در این روایت یک جداییطلب است و از کشور ترکیه فرار کرده است. اینکه کارگردان قصد دارد بهگونهای دیگر این گزارهی ساده را فهم کند، مشکلیست که باید خود او پاسخ دهد. او حتی در فیلم خود از ادعاهای افراطی که در آنها طرف ادعا میکند که قوم من قبل از همهی اقوام در این منطقه حضور داشته نیز استفاده میکند. بهطور حتم یک تاریخشناس یا حتی فرد بومی ساکن ایران و ترکیه شاید به این سادهلوحی کارگردان ژاپنی با خندهای تلخ بنگرد. خانم کاواوادا به راحتی میتوانست دغدغههای این خانواده را همچون پناهندههای سیاسی از کشوری معلوم تصویر کند. اما او این کار را نکرده است و در نهایت با روایتی گنگ و نامفهوم مواجه هستیم.
کارگردان ژاپنی سعی دارد روایت خود را از طریق ساریا بهدرون کلیشههای نوجوانی در سینما بکشاند؛ ساریا به مشکل مالی می خورد، به تنفروشی فکر میکند و در نهایت گشایشی در کار او ایجاد میشود و زندگی بر وفق مراد او میچرخد. فیلم اول خانم کاواوادا جز یک روایت دمدستی با درونمایهای گنگ و نامفهوم نیست. کارگردان ژاپنی در طول روایت همچون کاراکترهای ژاپنی فیلماش با دهانی باز و متعجب به رخدادها مینگرد. این را هم نباید از قلم انداخت که بازیگردانی ضعیف کارگردان، بازیهای بهشدت ضعیف بازیگران و در نهایت روایت عریان و بیساختار باعث شده هیچ کاراکتری در این فیلم پرداخت مناسبی نداشته باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.