در درامهای تاریخی نقش روابط بسیار تعیینکننده است
سینمای کشورهای مختلف در بخشی از فرآیند تاریخنگاری خود هر از گاهی به گذشتههای دور خود سری میزنند و بخشی از آن را بهروایت نگاشتههای تاریخی و در تلفیق با دنیای داستانی روی پرده میبرند. در این گاهشماریهای تاریخی شاید لزوماً یک رخداد تاریخی مد نظر نباشد و فیلمساز سعی دارد داستان خود را در آن برهه بهتصویر بکشد. آقای «آن تائه-جین» در یکی از همین داستانها به ماجرایی در قرن هفدهم میلادی سرک کشیده است.
آنچه در برگههای تاریخ آمده این است که شاهزاده سوهیون در پی مدرنکردن پادشاهی بوده و قصد داشته از علوم غربی برای رفاه حال مردمان سرزمین خود استفاده کند. اما کمی بعد از بازگشت از چین، یک شب در اتاق خود و غرق در خون پیدا میشود. در مورد مرگ این شاهزاده داستانهای بسیاری نقل شده که اکثر آنها به نقش مستقیم شاه اینجو اشاره دارند. داستان آقای آن درست روی همین نقطه مانور میدهد. روایت او شامل مستندات تاریخی و اضافات و شخصیتسازیهایی است که به هیجان بیشتر این جنایت دامن میزنند. کاراکتر اصلی این روایت دکتری نابینا با نام «کیونگ-سو» است که نابیناییاش سری عجیب در خود دارد؛ کیونگ-سو زمانی که نور نباشد میبیند. او در تلاش است تا خود را به قصر برساند و بتواند برای برادر بیمارش هزینههای درمانی را فراهم کند. کیونگ-سو بهمحض ورود به قصر شاهد دسیسههای پیدا و پنهان قصرنشینان میشود. مانور کارگردان روی همان شب کذایی است که شاهزاده ترور میشود. او کاراکتر کیونگ-سو را بهعنوان تنها شاهد زندهی این ماجرا به مخاطب نشان میدهد و در پردهی دوم سعی دارد این کاراکتر را بر سر دوراهیهای اخلاقی قرار دهد.
درام آقای آن در پردهی دوم ضربآهنگ بالایی دارد و مخاطب را کاملاً سرگرم میکند. اما دوری او از واقعیت تاریخی و عدم ورود بیشتر به دسیسههای درون قصر پادشاهی باعث افت کیفیت تاریخی آن شده است. همهچیز در این روایت به اعمال کیونگ-سو گره خورده است و همین باعث دورتر شدن روایت از منطق زمانی خود میشود. کارگردان از ابتدا تا انتهای فیلم دائم سعی دارد مخاطب را اسیر بازیهایی کند که با نابینایی و بینایی کیونگ-سو ارتباط دارند. کیونگ-سو گویا باید در این اثر همان جغد شبی باشد که بدون نور خود را وارد بازی سیاست میکند. کارگردان با همین منطق وارد پردهی سوم روایت میشود و در کمال تعجب بار دیگر وارد مستندات تاریخی میشود. او اعدام همسر شاهزاده را نشان میدهد، عصیان در قصر را نشان میدهد، اما همهی این پرداختها ناقص هستند و با چند توضیح نوشتاری زیر تصاویر به پایان میرسند. او در هر حال سعی دارد کیونگ-سو را زنده نگاه دارد و دوست دارد پادشاه را بهدست او بهقتل برساند. این نوع پرداختها زمانی ارزشمند خواهند بود که کارگردان در پردهی اول و دوم ما را با انواع آمدوشدها در این قصر و جزئیترین واکنشهای کیونگ-سو آشنا کند. اما متأسفانه کل پردهی اول و دوم شامل برخوردهای لحظهای این کاراکتر با قصرنشینان و عدم شخصیتپردازی بسیاری از کاراکترهایی است که کارگردان آنها را در انتهای پردهی دوم و کل پردهی سوم تبدیل به عناصر کلیدی این آشوب میکند. کارگردان حتی دلیل قانعکنندهای به مخاطب نمیدهد که بپذیرد چرا جلاد از اعدام کیونگ-سو منصرف شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.