دنیای جذابی که روح یک اثر سینمایی در آن نبود
سینما هنری نو است و پیرنگهای جذاب برای آن همچنان وجود دارند. طی صد و اندی سال از ظهور هنر هفتم در جهان، آثار سینمایی به بخشی از زندگی روزانهی مردمان کرهی خاکی تبدیل شدهاند. در یکی از همین پرداختهای سینمایی، آقای «شال انگو» سعی دارد از زاویهای جدید به یک آخرالزمانی انتزاعی نظر کند.
در دنیایی که آقای انگو ساخته است بهناگاه بزرگسالان بر اثر یک بیماری ناشناخته میمیرند و فقط کودکانی زنده میمانند که به سن بلوغ نرسیدهاند. مرز خطر برای از بین رفتن آسایش زندگی این کودکان بلوغ است. کارگردان در افتتاحیهی فیلم سعی دارد با چند ویدیوی آموزشی در باب بلوغ زن و مرد مخاطب را از این موضوع آگاه کند و در ادامه چند شات از پایان دنیای بزرگسالان را مقابل دیدگان مخاطب قرار میدهد. اثر او از همان ابتدا گویی یک چیز کم دارد و آن عمق روایت است. اینکه یک کاراکتر نوجوان با نام «اینس» را در میان یک بوتهزار رها کنی و انتظار داشته باشی مخاطب با موسیقی آخرالزمانی و چند نمای مالیخولیایی بهسرعت وارد دنیای تو شود، انتظاری بیجاست. آقای انگو پیرنگ بسیار خوبی دارد. در این پیرنگ دیگر بزرگسالی وجود ندارد و حتی نوجوان بالغی نیز زیست نمیکند. این دنیا مانده است و انبوهی از کودکان زیر سن بلوغ که باید تا قبل از سن بلوغ برای بقا بجنگند. اما این تعاریف را فقط در افتتاحیه میبینیم و میشنویم و در ادامه چیزی جز شلنگتختههای اینس و پسرک نوجوان همراه او را نمیبینیم.
اما فیلم با ورود اینس به یک شهربازی کمکم وارد فضایی که کارگردان میخواهد ترسیم کند میشود. درونمایهی اصلی این فیلم از تقابل کودکان با کودکان میگوید و این یعنی باید فضایی را شاهد باشیم که تلفیقی از فانتزیهای کودکانه و بیرحمی آخرالزمانی باشد. با ورود کاراکتر «کوآن» به فیلم، این فضا تا حدی متعادل میشود. اما فیلم همچنان عریان است و قادر نیست آنچه انتظار میرود را بهتصویر بکشد.
آقای انگو باید بداند که صرفاً نام بردن از کتاب «شفا»ی ابوعلیسینا توسط یک کودک نشان از ترسیم یک فضای آخرالزمانی ندارد. آقای انگو از همان ابتدا قصد دارد با مقولهی بلوغ جنسی و فیزیکی انسان بازی کند، اما روایت او آنقدر جان ندارد که این خواستهی ذهنی کارگردان را برآورده کند. در نتیجه پردهی دوم فیلم چیزی جز قابهای بیروح و بیهدف نیست. کارگردان در نهایت سعی دارد با وارد کردن کاراکترهای شنلپوش مخاطب را سرگرم کند. حال اینکه چرا و چگونه این بیماری ناشناخته از طریق برداشتهشدن تارهای صوتی درمان میشود، مسئلهای لاینحل است که کارگردان قصد داشته با استفاده از آن کمی وارد همان دنیای ذهنی خودش شود. ای کاش این کارگردان تازهکار میآموخت که تصویر کردن یک ذهنیت در سینما آنچنان ساده نیست. روایت آقای انگو در اولین تجربهی بلند سینماییاش ناتوان از ترسیم کردن یک دنیای انتزاعی با پیرنگی جذاب است. اما باید از او تشکر کرد که حداقل این پیرنگ را در رادار سینما قرار داد تا در آیندهای نزدیک یا دور باز هم به آن پرداخته شود. شاید اگر آقای انگو کمی از روانکاوی بلوغ انسان کمک میگرفت و میتوانست لایههای بیشتری به اثر خود اضافه کند، اکنون اثر او قابل اعتناتر میشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.