کمدی پلاستیکی با کاراکترهای پروتزی
معمولاً آثار کمدی عجلهای مملو از بازیگران مشهور سینمای یک کشور هستند که هدفی جز گیشه ندارند. فرقی نمیکند در هالیوود باشی یا هر کشور صاحب سینمایی، این کمدیها وجود دارند و هر از گاهی مانند قارچ سر بر میآورند. این کمدیها بیخاصیت هستند و تنها خاصیت آنها پوسترهای سینمایی و تیزرهای تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی و تلویزیونی است. در یکی از جدیدترین آثار سینمای کرهی جنوبی شاهد ظهور چنین کمدیای هستیم.
«ما دونگ-سوک» را در بسیاری از آثار سینمای تجاری کرهی جنوبی دیدهایم و تقریباً نام و فیزیک خاص بدنی او برای مخاطبان سینمای سرگرمی بسیار آشناست. از آنسو بازیگری چون «جونگ کیونگ-هو» را دنبالکنندگان سریالهای ملودرام کرهای میشناسند. ترکیب این زوج در جدیدترین اثر «لیم جین-سون» همان کمدی بیخاصیتی را شکل داده که بهجای هیجانانگیز بودن، مخاطب را کسل میکند.
کارگردان سعی دارد با یک معضل اجتماعی همچون میل افراد به جراحی زیبایی کمدی خود را خلق کند. او از دو کاراکتر در دو دنیای مختلف بهره برده است؛ یک همهکاره و بیکاره و یک دکتر زیبایی که چند سال است مجوز پرشکیاش باطل شده است. اولین مشکل این اثر دوری کارگردان از پرداخت به زندگی خصوصی این دو است. همهی این اثر یا در کافهرستورانها میچرخد یا در مراکز درمانی و در نهایت در دفاتر گنگسترهای شهری. مخاطب از ابتدا تا انتهای اثر با زندگی خصوصی این دو کاراکتر هیچ برخوردی ندارد و فقط گهگداری از زبان خودشان چیزهایی را میشنود. این عدم پرداخت بدان دلیل نقص در روایت و شخصیتپردازی محسوب میشود که همهی آنچه آنها را وارد دنیای گنسگتری و مافیای دارویی کرده است چیزی جز مشکلات خانوادگی نیست. بهطور مثال «دائه-گوک» دختری نوجوان دارد و مشکل پرداخت قسط خانهاش او را کلافه کرده است. اما اینکه فقط یک نما از او و دخترش در دفتر مشاور املاک ببینیم، بهنظر قانعکننده نمیآید. در مقابل «پارک جی-وو» مادرش را از دست داده و نزول خوارها دائم او را اذیت میکنند. در مورد او وضع بدتر است و حتی آن یک نما را هم شاهد نیستیم. این روایت آنقدر فشرده شده است که از ابتدا تا انتهای آن نمیتوان به درک درستی از موقعیتها و کاراکترها رسید. کارگردان با اعتمادبهنفس جالبی دائه-گوک را در محلهای که زندگی میکند بهتصویر میکشد و سعی دارد احترام افراد محله را به او نشان دهد. اما همین افراد محله دیگر در فیلم او جایی ندارند. حتی خود محله هم از صفحهی روزگار پاک میشود و این کاراکتر همچون خیابانگردی بیخانمان دائم در مراکز تفریحی و تجاری دیده میشود. شاید کارگردان با خود فکر نکرده که مخاطب در ادامهی ماجرا میپرسد دختر این مرد کجا زندگی میکند و اصلاً چرا وارد زندگی خصوصی او نمیشویم. این سوالهای ساده و ابتدایی هستند که پایههای شخصیتپردازی یک اثر و شکل گرفتن یک درام را میسازند. در این فیلم نهتنها به این سوالات ساده پاسخ داده نمیشود، بلکه در عوض کارگردان فضا را شلوغتر میکند و سعی دارد از دیالوگها برای تزریق طنز به اثر خود استفاده کند. این حربهها آنقدرها کارساز نیستند و در نهایت چیزی که مقابل مخاطب قرار میگیرد اثری است که هیچ نشانی از کمدی و هیجان ندارد. کارگردان حتی در پایان اثر خود نیز نمیداند به کدامسو میرود و با خنثیترین پایانبندی ممکن اثرش را پایان میدهد. این دسته از آثار را باید کمدیهای عجلهای نامید که حتی مخاطب سینمای سرگرمی را نیز سرگرم نمیکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.