زنی تنها با نام «ورونیکا» در یک مدیومشات روبهروی مخاطب نشسته است و در سکانسهای مختلف در حال دیالوگ با کاراکترهاییست که خارج از کادر هستند، در پسزمینهاش قرار دارند یا او در پسزمینهی آنها قرار دارد، یا در گوشهی قاب سایهی محوی از آنها قرار دارد. اولین فیلم بلند داستانی «لئوناردو مدل» بازی نور، سایه و رنگهاست.
در طی ۲ سال گذشته با آثاری روبهرو بودهایم که یک اینفلوئنسر اینستاگرامی را زیر ذرهبین میبردند و بخشی از زندگی نهانی او را بهتصویر میکشیدند. اما فیلم آقای مدل تفاوت بسیاری با تمام این آثار دارد. دوربین او ثابت است و از ابتدا تا انتهای فیلم فقط ورونیکا را در یک مدیومشات به مخاطب نشان میدهد. اما روایت چه؟ روایت از لابهلای مونولوگهای ورونیکا و دیالوگهایاش با کاراکترهای دیگر در همین قابهای ثابت بیرون میآید. این فیلم نه فلشبک دارد و نه درگیری فیزیکی؛ هر چه هست از زبان ورونیکا به مخاطب عرضه میشود. مخاطب در طی این واگویهها پی میبرد که ورونیکا از خانوادهای فقیر پا به عرصهی مدلینگ گذاشته، در ۱۵ سالگی فرزند اولاش بهطرز مشکوکی مرده است، با یک فوتبالیست معروف ازدواج کرده است، از این فوتبالیست یک فرزند شیرخواره دارد، بهظاهر دچار افسردگی پس از زایمان شده و در حال تلاش است تا بهعنوان مدل اول یک شرکت رژ لب انتخاب شود. کل فیلم فاصلهی بین کاندید شدن ورونیکا برای مدلینگ این شرکت تا انتخاب اوست. در این میان با انبوهی از رخدادها مواجه هستیم که ورونیکا همیشه پای ثابت آنهاست.
ورونیکا در جایی از فیلم به نویسندهی کتاب بیوگرافیاش چنین میگوید: «هیچکس انتظار نداره که منِ مدل حرفهای برآمده از دل کتابها رو بزنم. اونا از من یک دختر احمق میخوان که همیشه نیشاش باز باشه. من هم همین رو بهشون ارائه میدم.» ورونیکا حتی برای خود نیز نقش بازی میکند و دائم سعی دارد مرکز توجه باشد. تلاشهای ویرانگر او برای رها شدن از نوزادی که دائم گریه میکند باعث این دوگانگی در ذهن مخاطب میشود که آیا او دچار افسردگی پس از زایمان شده است یا این هم بخشی از نقشهی او برای خریدن احساس ترحم دیگران است. ورونیکا هیچ مرز اخلاقیای ندارد. مخاطب در پارهی دوم فیلم حتی به اشکهای او و درددلهایاش نیز شک میکند. در روایت آقای مدل با زنی مواجه هستیم که حتی دیگر زن نیست. همهی جاذبههای بصری و جنسی این زن در یک چیز خلاصه شده است: «من میخواهم مرکز توجه همگان باشم.»
همهی این شلوغی در زندگی ورونیکا در فرمی ساده مقابل مخاطب قرار میگیرد. آقای مدل در فیلم خود سعی ندارد دوربین را به اینسو و آنسو بکشاند و مخاطب از میان درهای خانهی ورونیکا و زندگی بیرونی او با درام آمیخته شود. در عوض کارگردان مخاطب را در برابر بخشی از تصویر ورونیکا در قاب دوربین قرار میدهد و در ادامه اجازه میدهد او همراه با ورونیکا به سفری ذهنی برود. در طی این سفر است که توحش پنهان در پس این چهرهی عروسکی عیان میشود.
فیلم ورونیکا با بازی منحصربهفرد «ماریانا دی گیرولامو» جان میگیرد. گیرولامو که سابقهی نقشآفرینی در فیلم «اِما»، اثر زیبای «پابلو لارائین»، را هم دارد، در کالبد ورونیکا نیز خوش میدرخشد. برای یک بازیگر زن این حجم از مونولوگ و نزدیکی به دوربین و سکانسبهسکانس تغییر احوالات کاراکتر کار بسیار سختیست که گیرولامو بهخوبی از عهدهی آن برآمده است.
اما بازیگر نقش مکمل این فیلم دوربین کارگردان است که همیشه درست در برابر ورونیکا حضور دارد و گاه همچون یک کاراکتر او را میشنود. آقای مدل در قابهای ساده و در عین حال پر از عمق خود مخاطب را غرق میکند. پالت رنگ، تقارن قاب، نورپردازی و در نهایت عمق میدان قاب او همه در خدمت روایت هستند.
ورونیکا قصهی پردرد انسان غرقشده در شبکههای اجتماعی است که هیچ کنشی از او رنگ واقعیت ندارد. در فیلم ورونیکا میبینیم که انسان حتی میتواند مقابل آینه بایستد و به خودش دروغ بگوید. در دنیای ورونیکاها هیچچیز واقعی نیست؛ حتی مفاهیمی چون عشق، نیاز، حماقت، رهایی و در نهایت روابط انسانی. آقای مدل در اثر خود نه قصد دارد برای ورونیکا ترحم بخرد و نه نقدی مستقیم به فضای مملو از حماقت دنیای اینفلوئنسرها دارد. او در عوض با حماقت، خودخواهی، روانپریشی، خودشیفتگی فرویدی، و در نهایت عشق و نفرت بازی زیبایی میکند که مخاطب را در لحظهلحظهی فیلم به قیاس ذهنی وا میدارد؛ قیاسی از جنس زندگی و تجربههای ملموس دنیای مدرن.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.