پوستر فیلم چمدان قرمز

بی‌خبران فیلمساز

چمدان قرمز
The Red Suitcase
محصول ۲۰۲۲ - لوکزامبورگ
ژانر درام، کوتاه
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

دختری شانزده ساله درحالی که چمدان قرمز خود را محکم در بغل گرفته است، به بیرون از در فرودگاه خیره شده است. آنجا که مردی میانسال، شاید پنجاه‌وچند ساله، با دسته‌گلی منتظر اوست تا از فرودگاه خارج شود.
باید در ایران زندگی کنی، تا بتوانی شرایط مردم ایران، به‌خصوص زنان، را درک کنی. حتی درک موقعیت اجتماعی زنان در جامعه‌ای مردسالار مانند ایران برای مردان همان جامعه هم سخت است، چه برسد به مردمان و مردان جوامع دیگر‌. در جوامع مردسالار زن نه‌تنها جنس دوم محسوب نمی‌شود و هیچ‌گونه حق اجتماعی ندارد، بلکه هیچ حق فردی‌ای را هم از خود ندارد. گفتن اینکه زن در این جوامع مانند یک کالا محسوب می‌شود که می‌توان آن را به هر قیمتی که خواست خرید و فروخت شاید برای عده‌ای برخورنده باشد، اما واقعیت درباره‌ی زن همین است. اینکه زن بدون اجازه‌ی پدر یا همسر حق انجام هیچ‌کاری را ندارد، خودش به تنهایی می‌تواند مصداق این حرف باشد. مردان این جوامع آنقدر در میان این فرهنگ زندگی کرده‌اند که خواه یا ناخواه در عمق رفتارهاشان هم این طرز فکر درباره‌ی زنان دیده می‌شود. چیزی که شاید اگر رخدادهای چند ماه گذشته پیش نمی‌آمد می‌توانست تا سال‌های بعد هم به همین منوال بماند. اما اتفاقات چند ماه اخیر نشان داد که پیشرفت بشر در این زمینه نیز غیرقابل انکار است و مردان کم‌کم آموخته‌اند پیروزی و پیشرفت جوامع در گرو داشتن حقوقی عادلانه و یکسان برای مردان و زنان است. هیچ جامعه‌ای با داشتن بیعیض‌های جنسیتی و نژادی توانایی پیشرفت ندارد. حال در این آشفته بازار یک کارگردان ایرانی‌تبار تصمیم گرفته است فیلمی کوتاه و مختصر از زنان ایرانی بسازد تا بتواند مشکلات و تعصبات موجود در بطن این جامعه را به تصویر درآورد. اما آیا نوشتن یک داستان زیبا و هدف‌مند که بارها در شکل‌های مختلف در کشورهایی چون ایران و افغانستان رخ داده است برای ساخت یک فیلم کافی است؟ آیا عوامل دیگری در ایجاد یک فیلم اثرگذار و واقعی اهمیت ندارند؟ فیلم «چمدان قرمز» اگرچه روایتی ساده و زیبا از زندگی عجیب دختری ایرانی را می‌خواهد به تصویر بکشد، اما هرگز نمی‌تواند عمق احساسات و واقعیت رخ داده در بستر این‌گونه اتفاقات را تصویر کند.
این فیلم بیشتر شباهت به یک روایت لوس و مسخره دارد که می‌خواهد خود را بزرگ و مهم نشان دهد. همه‌چیز در این فیلم کوتاه جز داستان آن مضحک و غیرواقعی است. دختر شانزده‌ساله‌ی ایرانی‌ای که حتی توانایی صحبت کردن درست به زبان ایرانی ندارد. شال و روسری‌ای که به درستی بر سر این دختر انداخته نشده است و مرد میانسالی که مشخص نیست چرا باید این دختر را برای همسری خود برگزیند، آن هم زمانی که در کشوری دیگر زندگی می‌کند. کاملاً مشخص است که کارگردان این اثر، «سیروس نشواد»، هیچ آگاهی‌ای درباره‌ی زندگی در ایران ندارد. او حتی به عکس‌های دختران ایرانی در اینترنت هم نگاه نکرده است تا بداند دختران ایرانی هرگز این‌گونه روسری بر سر نمی‌کنند و لباس نمی‌پوشند. او توانایی یافتن یک دختر نوجوان که بتواند سلیس فارسی صحبت کند هم نداشته است. او نمی‌داند چطور باید دلیل ازدواج یک دختر نوجوان را با مردی چند دهه بزرگ‌تر از خودش توضیح دهد.
این فیلم ایراداتی اساسی هم در داستان دارد. مگر در کشوری مانند لوکزامبورگ که حقوق فردی اهمیت بسیار بالایی دارد یک مرد غریبه می‌تواند به راحتی مانع حرکت اتوبوسی شود و با گشتن در قسمت چمدان‌ها به راحتی یک چمدان را پیدا کند و آن را بردارد؟ یا حتی رفتاری که مرد میانسال برای جمع کردن گل‌های پرپر کرده بر زمین انجام می‌دهد تا چه اندازه غیرواقعی و مضحک است.
فیلم کوتاه «چمدان قرمز» نه تنها توانایی نشان دادن ذره‌ای از مشکلات عدیده‌ی زنان ایرانی را ندارد، بلکه توانایی تصویر کردن یک داستان ساده را هم در خود ندارد. گویا اسکار باز هم امسال با کاندید کردن فیلمی که فقط ادای روشنفکری را دارد، می‌خواهد نشان دهد که چه میزان به زنان و حقوق آنها اهمیت می‌دهد. سال گذشته هم فیلم «آلا کاچو- بگیر و فرار کن» سعی داشت داستانی از دختری نوجوان که او هم ناخواسته به همسری شخصی درآمده است را بیان کند. این فیلم کوتاه حداقل دارای تصاویر و حرکت دوربینی بود که تلاش کرده بود روح تلخ و دردناک دختر داستان را تصویر کند، اما فیلم «چمدان قرمز» حتی توانایی این کار را هم ندارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟