پوستر فیلم اسکن مغزی با استفاده از ام.آر.آی (عنوان فیلم به رزنانس مغانطیسی به‌کار رفته در ام.آر.آی اشاره دارد)

تلنگری به جامعه‌ی اروپایی

اسکن مغزی با استفاده از ام.آر.آی (عنوان فیلم به رزنانس مغانطیسی به‌کار رفته در ام.آر.آی اشاره دارد)
R.M.N.
محصول ۲۰۲۲ – رومانی، فرانسه، بلژیک
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

مهاجرت سال‌هاست یکی از دغدغه‌های جامعه‌ی اروپایی محسوب می‌شود. به‌قول یکی از کاراکترهای فیلم:«در کشور ما همه‌جا غرب است». اعتراض جامعه‌ی انگلیسی به مهاجرت رومانیایی‌ها و بلغارها به انگلستان را به‌یاد بیاورید. نامی که روی آن‌ها می‌گذاشتند کولی بود و احساس می‌‌کردند با این درهم‌آمیختگی نژادی دیگر چیزی از کشورشان باقی نمی‌ماند. طی این سال‌ها بود که دوباره ناسیونالیسم افراطی سر بر آورد و به‌طور مثال ماری لوپن در فرانسه تبدیل به رقیب جدی مکرون شد. حال آقای «کریستین مونجیو» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ اروپای غربی نرفته است، بلکه در ترانسیلوانیا و روستایی کوچک این آشوب اجتماعی را تصویر می‌کند.
مونجیو ابتدا وارد روستا نمی‌شود، بلکه به آلمان می‌رود و درگیری فیزیکی ماتیاس را تصویر می‌کند. ماتیاس پس از این درگیری به روستای خود باز می‌گردد. مونجیو دوربین را چند گام دورتر از کاراکتر نگاه می‌دارد تا مخاطب احساس نکند که این روایت فقط روی ماتیاس تمرکز دارد. ماتیاس در این فیلم نقش رابط بین کاراکترها و جامعه‌ را دارد. به‌همین سبب است که پس از فرار ماتیاس از آلمان، به‌یک‌باره به دل جامعه‌ی روستایی می‌رویم تا گذری بر روابط آن‌ها داشته باشیم. دوربین کاراکتری با نام «چیلا» را دنبال می‌کند. در پرداخت به چیلاست که ارتباط روایت با مقوله‌ی مهاجرت و اتحادیه‌ی اروپا را متوجه می‌شویم. ضربآهنگ روایت آقای مونجیو بر اساس گام‌های ماتیاس و چیلاست. مخاطب در ابتدا هیچ درکی از روابط بین روستائیان ندارد و در میان این همه کاراکتر و ازدحام گم می‌شود. اما کم‌کم و تا انتهای پرده‌ی اول روابط بین ماتیاس و چیلا، روستائیان با یکدیگر و حلقه‌ی اتصال کلیسا و مردم روستا را مشاهده می‌کنیم.
روایت مونجیو تفاوت عمده‌ای با روایت‌های جشنواره‌ای دارد. شاید اگر مونجیو قصد داشت آن جاده‌ی مال‌روی جنگلی را برای شکوفا کردن یک داستان سوررئال استفاده کند، دیگر نیازی به این همه ازدحام در قاب تصویر نداشت. تفاوت یک فیلم‌ساز مؤلف با کارگردانی جشنواره‌ای در همین بسیط بودن زاویه‌دید است. مونجیو در این فیلم سعی دارد پله‌های حماقت ناسیونالیسم افراطی را به مخاطب نشان دهد. روی هر کدام از این پله‌ها ایستاده باشید، مرزهای حماقت و توجیه را در پله‌های دیگر مشاهده می‌کنید و در عین حال از توجیهات خود نیز استفاده خواهید کرد. برای روشن شدن درون‌مایه‌ی فیلم بگذارید نمونه‌ی قابل لمس برخورد ایرانیان با مهاجران افغان را مرور کنیم. همان‌طور که همه‌امان می‌دانیم یک ایرانی برای رسیدن به اروپا و ایالات متحده به هر دری می‌زند و گویی بهشت گمشده‌ی او برای رسیدن به اهداف والا در این کشورها قرار دارد. علت این طرز فکر به محدودیت‌های اجتماعی، نابسامانی اقتصادی و مواردی از این دست بازمی‌گردد. اما همین فرد ایرانی در قبال مهاجری که از کشوری دیگر و با همان دلایل ذکرشده در بالا آمده است همچون ارباب و برده برخورد می‌کند. این نردبان بی‌انتهای حماقت را به‌خوبی می‌توان در اثر آقای مونجیو درک و لمس کرد؛ جامعه‌ای که نیمی از مردان‌اش برای کار و درآمد بیشتر به اروپای غربی رفته‌اند و حال در قبال سه کارگر سریلانکایی تبدیل به میهن‌پرستانی دوآتشه شده‌اند. مونجیو در این تقابل‌ها سعی دارد آن عقده‌ی درونی مردمان این دهکده در قبال اروپای غربی را تصویر کند. چیلا و فرزند ماتیاس در این روایت همان انسان‌هایی هستند که خود را از این دایره بیرون می‌کشند؛ یکی همچون زنی آزاد و دیگر با معصومیت کودکانه. از آن‌سو ماتیاس هر دو جامعه را درک کرده و در مرز باریک میان این دو گرفتار آمده است. روایت مونجیو همچون عنوان‌اش نگاهی موشکافانه به این آشوب ذهنی در مغز ساکنان منطقه است؛ مردمانی که احساس می‌کنند حق‌اشان پایمال شده و حال برای انتقام از غربی‌ها تمام خشم خود را نثار کارگران مهاجر می‌کنند. از سویی دیگر مونجیو تنها این مردمان را مقصر نمی‌داند و سعی دارد تلنگری به صاحبان سرمایه و صنایع بزند که برای سود بیشتر رو به استفاده از نیروی کار ارزان‌قیمت می‌آورند. در میان این تنش‌هاست که روایت آقای مونجیو همچون دوربینی نظارتی مخاطب را در برابر همه‌ی خشم‌ها، عقده‌ها و حسرت‌های یک جامعه‌ی شکست‌خورده قرار می‌دهد؛ مخاطبی که خود در یک‌سوی این رینگ خونین و در قالب یکی از همین کاراکترها قرار دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟