پوستر فیلم یک قاشق شکر

لذت درد

یک قاشق شکر
Spoonful of Sugar
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در روایت خانم «مرسدس برایس مورگان» دو خط روایی را در تلاقی با یکدیگر مشاهده می‌کنیم. کارگردان سعی دارد از طریق دختری با نام «ملیسنت» یا «مری‌بث» و هر نام دیگری که خودش انتخاب کرده به درون خانواده‌ای سه نفره برود. مخاطب ملیسنت را سوار بر اتوبوس مشاهده می‌کند و از طریق اکستریم‌کلوز‌آپی که کارگردان به او می‌دهد گویی روان پریشان این کاراکتر را در همان پلان ابتدایی درک می‌کند. او برای مصاحبه نزد ربکا می‌رود تا بتواند به‌عنوان پرستار فرزند اوتیسمی او، «جانی»، مشغول‌به‌کار شود. نماهایی که کارگردان از حیاط، صدای اره‌ی نجاری و همسر ربکا در کنار موسیقی متنی رازآلود به مخاطب می‌دهد، همه نشان از ورود به دنیایی آشفته دارند. اما کارگردان سعی دارد ملیسنت را به‌عنوان هسته‌ی مرکزی روایت قرار دهد و از آن‌سو با نشانه‌هایی که در نقاشی‌های جانی و رفتار او قرار می‌دهد، تمرکز مخاطب را به‌سوی ربکا و خانواده‌اش جلب کند.
ملیسنت پرورده‌ی دنیایی‌ست که مردان آن او را همچون عروسک جنسی می‌نگرند. روان از هم‌پاشیده‌ی او در جلساتی که با دکتر «ولش» دارد بر مخاطب عیان می‌شود. ملیسنت «ال‌اس‌دی» مصرف می‌کند تا کمی از این پریشانی بکاهد. آنچه او در مردان می‌بیند شیطان‌هایی است که هر قطعه از بدن‌اشان به‌سمت جسم او حمله‌ور می‌شود. ملیسنت محصول این دنیاست و حال سعی دارد خودش خانواده‌ای را که می‌خواهد تشکیل دهد. خانم مورگان، همان‌طور که انتظار می‌رود، سعی دارد روایت را خطی دنبال کند. از سویی دیگر آن را همچون پازل هم در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد. در عوض هر از گاهی روی نقاط تاریک چراغ‌قوه‌ای ضعیف می‌اندازد تا مخاطب بداند در چه دنیایی سیر می‌کند.
یکی از نقاط قوت این روایت نورپردازی آن است که با‌توجه به شرایط ملیسنت تغییر می‌کند. کارگردان سعی دارد دنیای توهمی حاصل از مصرف ال‌اس‌دی را در ملیسنت مقابل مخاطب قرار دهد و اینکه چگونه او در توهمی که محاصره‌اش کرده غرق شده است. همان‌طور که در بالا اشاره شد این روایت یک سر دیگر دارد و آن خانواده‌ی ربکاست. ربکا نویسنده‌ای موفق است که در باب لذت، رنج و لذت حاصل از رنج می‌نویسد و آن را به‌نوعی با درون‌مایه‌هایی چون رابطه‌ی جنسی و روابط انسانی مرتبط می‌کند. در طول فیلم آن‌چه از ربکا می‌بینیم زنی نیمفو است که گویی همسرش گاهی از این شدت رفتار او در رابطه‌ی جنسی هراس دارد. کارگردان مخاطب را در این هیاهو نگاه می‌دارد و هر بار و در هر چرخشی بخشی از واقعیت را برای او تصویر می‌کند. این درهم‌تنیدگی اجزای روایت خیلی خوب در این اثر خودنمایی می‌کند و باعث می‌شود مخاطب پس از هر سکانس گستره‌ی بیشتری از روایت را درک کند.
دنیایی که خانم مورگان در فیلم جدید خود ساخته است، برآمده از روان‌پریشی یک قربانی تجاوز و زنی‌ست که قاتل سریالی خیانت‌های همسرش است. کمتر روایتی را دیده‌ایم که دو سر آن تقابل دو قاتل سریالی با یکدیگر باشد. در فیلم جدید خانم مورگان با این زاویه‌دید به‌خوبی رو‌به‌رو می‌شویم و باید گفت این کارگردان زن در اولین گام‌های مسیر سینمایی خود به‌خوبی توانسته از عهده‌ای این هزارتوی خون‌آلود برآید. خانم مورگان در سال ۲۰۲۲ اثر دیگری را نیز روی پرده برده است و باید منتظر بود و دید در آن فیلم که نسبت به این اثر متقدم است چه دنیایی را خلق کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟