پوستر فیلم خون

تلاقی کلیشه‌ها در روایت برد اندرسن

خون
Blood
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

حتی اگز از خود «برد اندرسن» بپرسید مهم‌ترین اثری که طی این دو دهه روی پرده برده است کدام است، او بی‌شک از «ماشین‌چی» محصول ۲۰۰۴ نام خواهد برد. اندرسن تا قبل از فیلم ماشین‌چی در دنیای ملودرام و کمدی‌های عاشقانه سیر می‌کرد و درست پس از این فیلم بود که دنیای او نیز به‌کلی تغییر کرد. اندرسن سعی کرد پا به دنیای آثار روانشناختی و هیجان‌انگیز و دلهره بگذارد و هر بار روایتی را به مخاطب ارائه دهد که مخصوص خودش باشد. این کارگردان به‌خوبی کلیشه‌های دلهره و هیجان را می‌شناسد و به‌نرمی از آن‌ها استفاده می‌کند تا بتواند درون‌مایه‌ی خود را ارائه دهد. حال اندرسن در سال ۲۰۲۲ فیلمی با نام «خون» را روی پرده برده است.
«خون» روایت‌گر «جس» است که به‌عنوان پرستار کار می‌کند. اندرسن همانند آثار دلهره‌ی نقل‌مکانی مخاطب را در برابر جس و دو فرزندش قرار می‌دهد که به‌تازگی به خانه‌‌ی پدری‌اش نقل مکان کرده‌اند. اما پیش از این ورود با سکانسی از یک درخت رو‌به‌رو هستیم که خشکیده است و در میان طرحی گرافیکی جسد یک مرد قرار دارد. اندرسن سعی دارد کلیشه‌ی درخت زندگی را در اثر جدید خود تبدیل به درخت مرگ کند. او کار را با کلیشه‌ی یک دلهره‌ی معمولی آغاز می‌کند، اما در ادامه و با‌توجه به ضربآهنگ ملایم اثر شاهد زندگی مادری هستیم که برای حق حضانت فرزندان‌اش درحال تلاش است. اینکه قصه‌ی زندگی جس پررنگ‌تر از تعلیق‌ها و سکوت و صداهای دلهره‌آور است بدان معناست که کارگردان مسیر روایی خود را به‌خوبی می‌شناسد.
اما اندرسن به همین هم بسنده نمی‌کند و پای خون را به‌میان می‌کشد. مخاطب در پرده‌ی دوم دیگر می‌داند که قرار نیست با موجودات عجیب‌و‌غریب و ماورائی رو‌به‌رو شود و در عوض این قصه‌ی فیلم است که او را به‌درون انبوهی از رازآلودگی می‌کشاند. داستان از این قرار است که ابتدا سگ خانواده به‌درون جنگل می‌رود و گم می‌شود. پس از چند شب این سگ به خانه بازمی‌گردد و هنگامی که «اوون»، پسر کوچک جس، به‌سمت او می‌رود با حمله‌ی سگ مواجه می‌شود. مخاطب سینمای دلهره در اینجا می‌داند که با نوعی روایت خون‌آشامی رو‌به‌رو خواهد شد. اندرسن به این حدس مخاطب پاسخ مثبت می‌دهد. اما او سعی می‌کند خط روایی را همچنان از طریق جس دنبال کند و ضربآهنگ را توسط او پائین بیاورد.
اندرسن در این اثر سعی دارد هم با درخت زندگی، کلیشه‌های دلهره‌های میانه و خون‌آشام‌ها بازی کند و در نهایت درام خود را روی پرده ببرد. باید گفت که او با زیرکی این کار را انجام می‌دهد. اندرسن کارگردان خوبی‌ست و این را به‌خوبی می‌توان در حرکت دوربین، برش‌ها و زاویه‌هایی که برای دوربین خود انتخاب می‌کند تماشا کرد. دلهره‌ی جدید آقای اندرسن نه پر سروصداست و نه سعی دارد مخاطب را با تعلیق‌ها و سکون‌هایی که از پیش می‌شناسد غافلگیر کند. او در عوض مخاطب را در برابر روایت خود از یک مادر قرار می‌دهد که سعی دارد، حتی به‌قیمت جان دیگران، از فرزندش مراقبت کند. اندرسن این دنیا را پذیرفته و شاید دیگر توان ورود به روایت‌هایی چون ماشین‌چی را ندارد. در هر حال دلهره‌هایی که او می‌سازد استاندارد یک روایت دلهره هستند و مخاطب این ژانر به‌راحتی می‌تواند با این آثار و قصه‌های‌اشان ارتباط برقرار کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟