از شاترآیلند تا گم شدن مرز جنون و منطق
کاراکتر «ساموئل الوار» در جایی از این فیلم و در پاسخ به سوال بازپرس که از قابهای روی دیوار دفترش میپرسد چنین میگوید:«گاهی فکر میکنم خدایی که این همه کهکشان رو آفریده خیلی راحت میتونست انسان رو بینقص خلق کنه. اما وقتی این آدما رو توی تیمارستان میبینم، فقط میتونم بگم که اینا خطوط کجوکولهی خدا در خلقت انسان هستند». «اوریولو پائولو» پس از خلق فیلم «مهمان نامرئی» آنقدری در جهان معروف شد که یکشبه ره صدساله را پیمود. اما این کارگردان اسپانیایی برخلاف دیگران قدر این موقعیت را دانست و سعی کرد در همین مسیر رازآلود و جنایی گام بردارد. حتی زمانی که پیشنهاد ساخت سریال برای مدیوم تلویزیون هم به او ارائه میشود، بهراحتی خود را درون مسیرهای پر پیچوخم جنایت و رازآلودگی گم میکند. پائولو در جدیدترین اثر خود سعی دارد بار دیگر نگاه مخاطب جهانی سینما را به قصهی خود جلب کند.
این فیلم از همان ابتدا خط روایی را میشکند. اما این شکست در خط روایی خیلی هم معمول نیست. کاگردان اسپانیایی با یک پتک سنگین به جان روایت میافتد تا حتی بهاندازهی دو سکانس پیاپی روی یک خط گام برندارد. بههمین سبب است که مخاطب باید تا انتهای این ۲ ساعت و ۳۵ دقیقه منتظر بماند تا از این گرداب بهسلامت عبور کند. پائولو در این اثر آن سادهانگاری «مهمان نامرئی»را ندارد. در عوض از پیرنگ قدرتمند «شاتر آیلند» کمال بهره را میبرد تا مخاطب را بیشتر در گرداب روایی خود غرق کند. روایت او آنقدر جذاب است که مخاطب از این سرگشتگی در آن خوشحال میشود.
پائولو زمان روایت را به دههی ۱۹۷۰ میلادی در اسپانیا میبرد؛ زمانی که در ادارات قابهای عکس فرانکو در حال عوض شدن هستند. کاراکتر مرکزی او «آلیس» است؛ زنی که ادعا میکند یک کاراگاه خصوصیست اما همهی دکترها او را یک شخصیت پارانویا و دچار اسکیزوفرنی میشناسند. آنچه در روایت پائولو زیرکانه بهنظر میرسد، عدم تمرکز روی یک اتفاق است. روایت او حول یک چرخهی زمانی در روزی بارانی میچرخد. مخاطب گاه احساس میکند آن روز بارانی گذشتهای در این تیمارستان است و گاه بهنظر او این رخداد هنوز اتفاق نیفتاده است. پائولو این روز بارانی را هستهی زمانی روایت قرار داده است و همهی اتفاقات در پسوپیش این روز در حال رخ دادن هستند. در نتیجه زمانی که در حال تماشای فیلم هستید نمیدانید این اتفاق قبل از روز بارانی است یا پس از آن. فیلمساز یک اثر رازآلود باید چنین ذهن تودرتویی داشته باشد. حال آقای پائولو را میتوان یکی از جناییسازان خوب سینمای دنیا دانست.
روایت جدید آقای پائولو امضاء دارد و این مهمترین موفقیت برای یک کارگردان است. این کارگردان اسپانیایی در روایت جدید خود سعی دارد در هربخشی از گرداب روایی برای مخاطب نشانهای بگذارد. اما در عین حال در طول روایت این نشانهها را بارها به چالش میکشد و مخاطب و دیگر روانشناسان این تیمارستان را بارها تحت تأثیر کاراکتر مرکزی و اعمالاش قرار میدهد. این فیلم همچون همان خطوط کجوکولهی آفرینش سعی دارد خود را همچون خطی ناصاف نمایان کند. باید گفت کارگردان اسپانیایی از این مرحله هم بهسلامت عبور کرده است. شاید باید انتظار داشت آقای پائولو پس از تسلط کامل روی ساختار روایی رازآلود خود، در آثار بعدی کمی از سینمای سرگرمی فاصله بگیرد و خود را در میان خطوط تاریخ سینما کمی هم وامدار ریوت و رنه نشان دهد؛ آرزویی که شاید در آینده به حقیقت بپیوندد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.