قصه گفتن در سینما کار بسیار سادهایست. بهتصویر کشیدن این سادگی در فرم خوب تصویری و خطوط روایی قابلهضم باعث سختی کار سینماگر میشود. فیلمسازانی که این سادگی را بهخوبی درک کرده باشند آثاری را به مخاطب سینما ارائه میدهند که هم ساده هستند و هم زیبا. این مسئله مربوط به ژانری خاص نمیشود و همهی سینما را در بر میگیرد. بهطور مثال در سینمای رازآلود بهراحتی میتوان انواع حفرهی داستانی را در روایت قرار داد. اما صیقل دادن به این حفرهها و بسطدادناشان در کل روایت کار را پیچیده میکند. درامهای رازآلود همیشه برای مخاطب سینما جذاب بودهاند. سینما خودش راز است و هر سینماگری از رازی سرنهفته در مناسبات بین کاراکترهایاش تصویرسازی میکند. آقای «ناتانیل مارتلو-وایت» در اولین اثر بلند سینمایی خود سعی دارد همهی آنچه که از ابزوردیسم فراگرفته و فاکتورهای سینمای رازآلود را بهتصویر بکشد.
داستان این فیلم بسیار ساده است. ابتدا با افتتاحیهای مواجه هستیم که زنی سیاهپوست در حال گله و شکایت از روزگار خود است. دوربین روی دست آقای رایت مدام در حال سرک کشیدن به اتاقیست که این زن در آن قرار دارد؛ چند روزنامه و مجله که تیترهایاشان از رنج مضاعف سیاهپوستان گفته، کاپشنی که روی صندلی آویزان است و برگهای که در دست زن است و روی آن مینویسد :«من دارم میرم آرایشگاه.» او پس از منومن از خانه خارج میشود و فیداوت تصویر ما را به چندین سال بعد میبرد.
یکی از نکات مهمی که در این فیلم وجود دارد خط مستقیم روایت است. فیلم سکانسبهسکانس پیش میرود. مخاطب میداند که این «نیو» همان زن افتتاحیهی داستان است و مدام در ذهن خود پرسوجو میکند که طی این سالها چه اتفاقی رخ داده است. سادگی اثر آقای رایت درست در حین همین پرسوجوها هویدا میشود. این زن بهراحتی زندگی گذشتهی خود و بچههایاش را رها کرده و رو بهسوی زندگی جدید آورده است. این حجم از سادگی و روانی در روایت آنقدر روی این اثر نشسته که مخاطب در انتهای فیلم انگشتبهدهان میماند. روایت آقای وایت ثابت میکند که برای انگشتبهدهان شدن مخاطب لازم نیست دستبهدامان انواع حربهها شد. گاهی میتوان با معضلات سادهی انسانی شگفتی را در مخاطب ایجاد کرد.
آقای وایت خیلی طنازانه از نژادپرستی و تعریف سنتی از زن میگوید. این مفاهیم انقدر روی این اثر نشستهاند که مخاطب بهراحتی آنها را میپذیرد و درک میکند. بهطور مثال این خانواده در شهری زندگی میکنند که همهی ساکنان آن سفیدپوست هستند و در مدرسه فرزندان «نیو» را عجیبالخلقه صدا میزنند. این طنازیهای زیباست که باعث شده این اثر رازآلود هم هیجان داشته باشد و هم متعهد به ساختار ابزوردیسم باقی بماند. شاید بپرسید مفهوم ابزورد هیچ تعهدی را در خود ندارد. اما در پاسخ باید گفت که ابزوردیسم بریتانیا با دیگر سینماها متفاوت است. در این روایتها نقطهاوج داستان یک اتفاق ساده است. در اثر آقای وایت میتوان این اوجگیری و سادگی حلشدن آن در روایت را در صحنهی آخر مشاهده کرد.
این اثر خوب در تکتک سکانسهایاش مدیون بازی خوب بازیگرانیست که کاراکترهای خود را بهخوبی و سادگی درک کردهاند. «باکی بکری» و «جردن مایری» در نقش «ابیگیل» و «ماروین» آنقدر خوب این دو کاراکتر را فهم کردهاند که بهراحتی میتوان آن همه سال بیمادری و آوارگی را درچهرهی هر دو مشاهده کرد. فیلم «آوارگان» یک اثر خوب و قابل قبول در سینمای رازآلود و ابزوردیسم است که تماشای آن برای هر مخاطبی در سینما لذتبخش است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.