نام «فلورین زلر» دیگر برای همهی مخاطبان سینما آشناست. فیلم «پدر» در سال ۲۰۲۱ او را به شهرتی ماورای آن چیزی که تصور میکرد رساند. زلر در فیلم «پدر» برخوردی فرمیک با زوال عقل داشت و سعی کرد مخاطب را به درون هزارتوی ذهن آنتونی ببرد که لحظهبهلحظه در حال تاریک شدن بود. زلر پدر را از نمایشنامهی خود با همین نام اقتباس کرده بود. حال او از زاویهای دیگر به درون خانواده رفته است و اینبار از منظر یک پسر روابط بین خانواده را تصویر میکند.
پسر در این فیلم صرفاً «نیکولاس» نوجوان را تصویر نمیکند و کارگردان روی مفهوم پسر در اجتماع خانواده تمرکز دارد. در اصل هر پسری فرزند پدریست و درونمایهی فیلم نیز همین است. زلر فیلم را از لحظهای یکباره آغاز میکند و آن لحظه زمانی است که زنگ خانهی «پیتر» توسط همسر سابقاش، «کیت»، به صدا در میآید. گویا نیکولاس نوجوان یک ماه است که به مدرسه نمیرود. زلر با همین گزاره مخاطب را بهدرون دنیای ذهنی پیتر میبرد. اما مشکل اینجاست که برخلاف فیلم «پدر»، او سعی دارد فاصلهی خود را از همهی کاراکترها حفظ کند و بهنوعی همهی آنها و احوالاتاشان را پوشش دهد. زلر این اثر را هم از روی نمایشنامهی خود اقتباس کرده است، اما این دنیا را بسیار خلوتتر از چیزی که نشان میدهد میسازد. فیلم او بسیار شیک است، بازیگرانی چون هیو جکمن، لورا درن و ونسا کربی در آن نقشآفرینی میکنند، اما بهلحاظ فرمی اگر «پدر» را دریا بدانیم، این اثر چیزی جز کف روی آب نیست. زلر در فیلم جدید خود زنجیرهی پدر و پسر را ناقص میسازد. درونمایهی اثر او پسر است و مخاطب در توالی قابها بهسوی رابطهی پیتر و پدرش سوق داده میشود. اما از پدر پیتر جز یک سکانس نمیبینیم و اینکه مخاطب طی آن پنج دقیقه مکالمه بخواهد این زنجیره را کامل کند کمی سادهانگارانه است.
فیلم «پسر» حلقههای گمشدهی بسیاری دارد. زلر سعی دارد افسردگی حاد را در چهره و رفتار نیکولاس بهتصویر بکشد. اما این تصویرسازی ناقص است، چرا که شخصیتپردازی نیکولاس ناقص است. مخاطب در پردهی اول و دوم اثر با نماهایی که از کیت و نیکولاس و ورودشان به زندگی جدید پیتر میبیند، دچار این تصور میشود که گویا نقشهای در کار است. اما هدف زلر این نبوده و این کارگردان فرانسوی اصلاً قصد ندارد مخاطب دچار این تصور شود. در نتیجه میتوان گفت که فضاسازی و شخصیتپردازی در اثر او مشکلی اساسی دارند. درام جدید آقای زلر این نقص بزرگ را در خود دارد و تا زمان گرهگشایی از آن رهایی ندارد. حتی ورود کارگردان به دنیایی کیم کیدوکی در انتهای پردهی سوم نیز نمیتواند فیلم را از این گرهها نجات دهد. در هر حال فیلم جدید آقای زلر درامی متوسط است که از طریق فلشبکهای ذهنی پیتر تنفس میکند و خود را زنده نگاه میدارد. شاید زلر باید در این اثر روی مقولهی افسردگی حاصل از فروپاشی نهاد خانواده بیشتر متمرکز میشد. درام شیک و برقافتادهی فیلم «پسر» توانایی ساختن دنیایی را که کارگردان در پیاش بود ندارد و باید گفت ترنم زندگی و رنجهای انسان در آن هر از گاهی و نه همیشه به مشام میرسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.