پای لغزان در مسیر سقوط لوسیفر
«بارتوش کوالسکی» با فیلم «زمین بازی» در سال ۲۰۱۶ مورد توجه قرار گرفت. اثر هیجانانگیز او باعث شد که نتفلیکس یکی از کارگردانهای هدف خود را در لهستان پیدا کند. نتیجهی این توجه ساخت فیلم « امشب در جنگل، خواب به چشم کسی نمیآید» بود که فرسنگها از کوالسکی و دنیایاش فاصله داشت. این روایت بیشتر شبیه همان اسلشرهای آخرهفتهای و کمپی هالیوودی در جغرافیای لهستان بود. در هر حال کوالسکی پایبند به این قرارداد با نتفلیکس ماند و قسمت دوم این فیلم و اثر جدید «جهنمدره» را روی پرده برد. در این مرور قصد داریم به فیلم «جهنمدره» بپردازیم.
کوالسکی در این روایت هم بهسراغ همان کلیشههای دلهره که بین انسان، خدا و شیطان شکل میگیرند رفته است. تفاوت نگاه او نسبت به دو اثر قبلی در این است که اینبار سعی کرده شیطان را در قامت لوسیفر روی زمین بیاورد. او همانند اکثر آثار دلهره با یک افتتاحیه کار خود را آغاز میکند که در آن کشیشی در کلیسا با فریاد قصد دارد نوزادی را به قتل برساند. اما با هجوم «میلیشاها» کشته میشود و با برشی ساده به ۳۰ سال بعد میرویم. از نام میلیشا یا همان پلیس خلق لهستان برمیآید که در دورهی لهستان پشت دیوار آهنین کمونیسم قرار داریم. کاراکتر اصلی فیلم مرد جوانی با نام «مارک» است. مخاطب از همان ابتدا میداند که مارک همان نوزاد ۳۰ سال پیش است. کوالسکی هم چندان قصد ندارد این هویت را تبدیل به بازی خود با مخاطب کند. ورود مارک به یک کلیسای دورافتاده روایت را وارد جریان اصلی خود میکند.
در روایت جدید کوالسکی شاهد بازی این کارگردان با کلیشههای جنگیری و آدمخواری در ژانر دلهره هستیم. کوالسکی بهخوبی از این کلیشهها برای عمق بخشیدن به روایت خود استفاده میکند. پردهی دوم روایت او بیش از اینکه یک اثر دلهره باشد، درامی جنایی است که طی آن کاراکتر اصلی قصد دارد هویت اصلی ساکنان این کلیسای دورافتاده را هویدا کند. بازی خوبی که کوالسکی در این پرده با حربههای کشیشان کلیسا برای مراسم جنگیری کرده همان نور امیدی است که پس از سال ۲۰۱۶ در آثار این کارگردان گم شده بود.
در چنین آثاری میدانیم که کارگردان لاجرم باید بهسوی استفاده از جلوههای ویژهی سنگین برود. اما کوالسکی گویی کمی ترس دارد و نتیجهی این ترس را در انتهای پردهی سوم میبینیم. حلول شیطان در اثر او کاملاً هویداگر همان موجود شاخدار و سمدار کتاب مقدس است که هیچ نشانی از لوسیفر ندارد. کوالسکی در سرتاسر پردهی دوم مخاطب را آگاه میکند که قرار است با فرشتهی سقوطکرده، لوسیفر، روبهرو شود. اما چهرهای که از لوسیفر کوالسکی میبینیم حداقل لوسیفر نیست. کوالسکی گویا در انتهای فیلم تحت تأثیر آهنگ گروه دثمتال فنلاندی، «سترنس»، با نام «بهشت به تو تعلق دارد»، محصول ۱۹۹۵، قرار گرفته که روایتی از سقوط لوسیفر دارد. بلای جان کوالسکی در این پایانبندی جلوههای ویژهی ضعیف و درک نادرست او از کاراکتر لوسیفر است. «جهنمدره» اثر متوسطی در ژانر دلهره محسوب میشود و برای تبدیل شدن به اثری ماندگار در این ژانر فقط به کمی درک بهتر کارگردان لهستانی از روایت و کاراکتر شیطانی نیاز داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.