پوستر فیلم استراحت مطلق

خانم تیلور تکلیف خود را با روایت مشخص نمی‌کند

استراحت مطلق
Bed Rest
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در آثار میانه‌ی ژانر دلهره نباید منتظر پیرنگ متفاوتی بود. اکثر این آثار با همان پیرنگ‌های کلیشه وارد روایت می‌شوند. آنچه در این میان مهم است نوع پرداخت کارگردان‌ها به این پیرنگ‌های تکراری‌ست. در فیلم جدید خانم «لوری ایوانز تیلور» شاهد یکی از این پیرنگ‌ها هستیم. او به‌سراغ داستان پرطرفداری رفته که در آن کاراکتری دچار فقدان فرزند از دست رفته وارد خانه‌ای جدید می‌شود. خانه‌ی جدید هم طبق معمول در تسخیر مادری‌ست که به‌دنبال فرزند از دست رفته‌اش است. پرده‌ی دوم هم طبق معمول شامل مشاهدات کاراکتر اول و انکارهای اطرافیان است. پرده‌ی سوم هم مواجهه‌ی نهایی کاراکتر درمانده از همه‌جا با روح تسخیرگر و در نهایت انتهای داستان که در هر روایتی جداست. روایت خانم تیلور در همین خط حرکت می‌کند.
کارگردان در این فیلم سعی دارد از طریق بازی‌های فرمی با انعکاس تصویر در آینه‌ها کاراکتر «جولی» را به مصاف این دوگانگی ذهنی ببرد. اما خانم تیلور تکلیف خود را در پرده‌ی دوم مشخص نمی‌کند. آیا او به‌دنبال تعلیق‌های هیچکاکی در فیلم «پنجره‌‌ی پشتی» است یا صرفاً می‌خواهد از روح تسخیرگر خود در پرده‌ی سوم رونمایی کند. کارگردان در پرده‌ی دوم مدام در این مرز سرگردان است. اما در پرده‌ی سوم به‌یک‌باره دلهره‌‌اش را تبدیل به همان کلیشه می‌کند. به بیانی دقیق‌تر می‌توان چنین گفت که کارگردان می‌ترسد و این ترس را در بازی او با مفاهیم روانشناسی ذهن شاهد هستیم. در پرده‌ی دوم دائم سخن از این به‌میان می‌آید که جولی تحت تأثیر فقدان فرزند مرده‌به‌دنیا‌آمده‌اش است و در حاملگی دوم این ازهم‌گسیختگی شدیدتر هم می‌شود. او در کل این پرده همه‌ی سعی خود را می‌کند که مخاطب را در معرض این روان‌پریشی قرار دهد. اما چه می‌شود که در پرده‌ی سوم به‌ناگاه زیر همه‌ی آن‌چه که ساخته است می‌زند. تنها پاسخی که به آن می‌توان داد ترس کارگردان است. خانم تیلور توانایی پرداخت به یک اثر روانشناسی را ندارد. او به‌راحتی می توانست این ذهن بیمار را در پرده‌ی سوم دچار فروپاشی نهایی کند. اما متأسفانه او راه دلهره‌های متوسط و میانه را در پیش می‌گیرد و روایت‌اش پشت ترافیک سنگین آثار مشابه قرار می‌گیرد.
فیلم «استراحت مطلق» اثری خوش‌ساخت اما متوسط است. بازی‌های فرمی کارگردان با آینه‌های خانه در پرده‌ی دوم بسیار تأثیرگذار هستند. خانم تیلور در این اثر نشان می‌دهد که فقط از برخی مفاهیم شنیده و سعی دارد اثر خود را با آن‌ها شیک‌تر جلوه دهد. یکی از حسرت‌ها در این فیلم کاراکتر روح زن تسخیرگر است که اسیر بازی بچه‌گانه‌ی کارگردان با روایت خود شده است. این روح هم به‌لحاظ ساختار جلوه‌های ویژه‌ی تصویری و هم پیش‌داستانی که دارد به‌خوبی می‌توانست فیلم را در پرده‌ی دوم قوت بیشتری دهد. اما خانم تیلور این کاراکتر تأثیرگذار را پنهان می‌کند و به بازی‌های کودکانه‌ی خود با مفاهیم روانشناسی و تکه‌فلش‌بک‌های ذهن جولی می‌پردازد. خانم تیلور در پرده‌ی سوم فراموش می‌کند که روایت در پرده‌ی دوم کجا سیر می‌کرد و به‌یک‌باره جولی را از آن همه سوءظن و آشفتگی در نقش مادر قهرمان به‌تصویر می‌کشد. آثار دلهره مملو از همین پرداخت‌ها هستند و باید منتظر بود و دید خانم تیلور در آینده‌ی کاری خود باز هم در مسیر ژانر دلهره ادامه خواهد داد یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟