رهایی از سنت در میان بندهای شعر
تا پیش از این شاید «لیلا بوزید» را بهواسطهی نام پدر فیلمسازش، «نوری بوزید»، میشناختیم. اما گاهی یک روایت مسیر مشخص یک فیلمساز را در برابر چشمان مخاطب قرار میدهد. خانم بوزید نیز پس از چند آزمونوخطای کوتاه و بلند در سینما بالاخره روایت خود را پیدا کرد. داستان جدید او باز هم به آنچه که در میان درهمآمیختگی فرهنگی در کشور فرانسه جریان دارد میپردازد.
داستان جدید او در باب «احمد»، دانشجوی ادبیات تطبیقی، و همکلاسیاش، «فرح»، است. خانم بوزید ابتدا از طریق احمد وارد روایت میشود؛ خانوادهاش، چگونگی به دانشگاه رفتن، تعامل با دوستان، و در نهایت عدم اعتمادبهنفس آشکار او در میان جامعهی فرانسویزبان نکاتی هستند که از کاراکتر احمد مقابل ما قرار میگیرد. احمد زادهی فرانسه است، اما خانوادهاش از الجزایر به فرانسه مهاجرت کردهاند. پدر او روزنامهنگاری معترض در الجزایر بوده که برای حفظ جان به فرانسه پناهنده شده است. اما چون دیگر در این کشور شهروند درجهیک محسوب نمیشده و نمیتوانسته بهعنوان یک روزنامهنگار به فعالیتاش ادامه دهد، دست از کار کشیده و خانهنشین شده است. خانم بوزید کاراکتر فرح را به همان نگاههای دزدکی و کلیشهای رایج در آثار مشابه وارد زندگی احمد میکند. اما او در این میان قصد دارد ابتدا مسیر روایت خود را هموار کند؛ چه مسیری هموارتر از ادبیات غنایی عرب و داستان لیلی و مجنون! از طریق تمرین این دو دانشجو برای نوشتن تفسیری در باب این داستان رابطهای که کارگردان میخواهد شکل میگیرد.
خانم بوزید در پردهی اول احمد را همچون جوانی مبادی آداب در میان جمع، پایبند به سنتها و نگران از حرف مردم نشان میدهد. احمد زیر فشار این همه تابلوهای ممنوع در اطراف خود چارهای جز خودارضاییهای پنهان در اتاق خواب ندارد. اما فرح درست در برابر او قرار دارد. او تحجر حاکم بر جامعهی متحجر و سنتی را کنار زده و بهراحتی نفس میکشد. یکی از نکات قابلتوجه در اثر جدید خانم بوزید نگاه او به اختلاط فرهنگی در جامعهی فرانسه است. در اثر او شاهد هستیم که اعراب همچنان خود را جدا از پاریسیها میپندارند و این را بهخوبی در دیالوگهای بین احمد و دیگر ساکنان مجتمع مسکونی شاهد هستیم. خانم بوزید این انزوای فرهنگی را در چهرهی احمد بهتصویر میکشد و گویی فرح همچون راه گریز او از این انزواست.
لیلی و مجنون در این روایت حکم یک مکگافین را دارد. احمد ابتدا همچون مجنونی میماند که دوست دارد از درد هجران خود شعر بسراید و فرح را همچون لیلی از دور بپرستد. اما در پردهی دوم ورق برمیگردد. فرح همچون یک روانکاو باحوصله سعی میکند احمد را نجات دهد. در نیمهی دوم روایت است که با احمد ازهمگسیخته میان جامعهای که دچار تحجر است مواجه میشویم. خانم بوزید تا انتهای روایت سعی میکند عشق و هوس را به مفهومی واحد زیر نام زندگی تبدیل کند. بازی زیبای او با کلمات و درکی که احمد از عشق و هوس دارد یکی از نقاط قوت خانم بوزید در ترسیم این روایت است. او در روایت خود سعی کرده از فرم تصویری سادهای که حتی نیاز به دوربینرویدست ندارد استفاده کند. بوزید حتی از تراولینگ هم استفاده نکرده است و این نشان از این دارد که کارگردان زن تونسی بهخوبی فرم سینمایی خود را درک کرده است و بهجای متوسلشدن به افهها روی روایت خود تمرکز کرده و متناسب با آن حرکات و زاویههای دوربین را انتخاب کرده است. این فیلم تصویر روشنی از تحجر در دل جامعهی مدرن را تصویر میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.