پوستر فیلم خداحافظ گدار

برای تحجر سنتی

خداحافظ گدار
Adieu Godard
محصول ۲۰۲۲ – هند
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

همه‌ی سینمای هند بالیوود نیست، اما بالیوود آن‌قدر در تبلیغات و تسخیر ذهن مخاطب خود قدرتمند است که آثار مستقل زیر تلی از ملودرام‌ها و اکشن‌های آبکی آن مدفون می‌شوند. شاید طی یک سال چند اثر قابل تماشا از سینمای هند به دست ما برسد و این خبر خوبی از جغرافیای پهناور هندوستان با آن همه پتانسیل قصه‌گویی نیست. بالیوود طی یک دهه‌ی اخیر بسیار سعی کرده تا وارد بازی ژانری در سینما شود و مخاطبان نشئه‌ی خود را در برابر قصه‌هایی از ژانرهای مختلف قرار دهد، اما ساختار همان است. داستان در سینمای مستقل هند کاملاً فرق می‌کند. در سینمای مستقل هند یا با فیلم‌سازان نوپایی طرف هستیم که دوست دارند راه صدساله را در یک شب طی کنند یا در این بین فیلم‌سازانی یافت می‌شوند که مسیر سینمایی را گام‌به‌گام طی می‌کنند. «آماریتا بهاتاچاریا» یکی از آن دست فیلم‌سازانی‌ست که دوست دارد فرهنگ سنتی مردمان هند را به چالش بکشد.
این کارگردان در فیلم جدید خود از پیرمردی با نام «آناندا» می‌گوید که در روستایی دورافتاده در هند ساکن است. فعالیت غالب روزانه‌ی او تماشای آثار هرزه‌نگاری به‌همراه دیگر دوستان خود در روستاست. آناندا دختری نوجوان دارد که در حین مطالعه صدای بلند فیلم‌ها و هیاهوی پدر و دوستان را می‌شنود. مخاطب در ابتدا با قاب‌های سیاه‌و‌سفید که کانتراست بالایی دارند رو‌به‌روست. اما یک مسئله او را آزار می‌دهد و آن چیزی جز پاره‌پاره بودن روایت نیست. گاهی با زن آناندا رو‌به‌رو می‌شویم و در ادامه دیگر از او چیزی نمی‌بینیم. گاه رابطه‌ی «شیلپا» و پسری با نام «جو» را می‌بینیم و در ادامه دوباره به جای دیگری می‌رویم. کارگردان در پرده‌ی اول فیلم خود از این پرش‌های روایی بسیار دارد. اما به‌محض اولین دیالوگ شیلپا با یکی از همکلاسی‌های دانشگاه در قابی رنگی متوجه می‌شویم همه‌ی این پرش‌ها به‌سبب نوع روایت شیلپا از حوادث روستاست. در اصل شیلپا در حال روایت یک طرح داستانی برای فیلمی‌ست که قرار است ساخته شود. پس از این رفت‌و‌برگشت‌هاست که مخاطب به‌سرعت در جریان روایت قرار می‌گیرد. کارگردان روایت را بر عهده‌ی شیلپا گذاشته است. این شیلپاست که تصمیم می‌گیرد چه چیزی را روایت کند و چه چیزی را مبهم بگذارد. شیلپا به‌نوعی هم در حال بازی با روایت‌اش از روستاست و هم در حال سنجیدن کاراکتر مقابل خود است. او از پدری می‌گوید که یک روز به‌جای فیلم هرزه‌نگاری فیلمی از گدار به دست‌اش می‌رسد. آناندا با «از نفس افتاده» ارتباطی معنادار پیدا می‌کند و سعی دارد همه‌ی روستا را از این لذت بهره‌مند کند. مخاطب نباید فراموش کند که همه‌ی این روایت را شیلپا در حال بیان است. اینکه یک پیرمرد یک‌شبه تبدیل به یک سینه‌فیل شود در هیچ منطق روایی قابل هضم نیست. اما زمانی که بازی شیلپا با قصه‌ای دردآلود از روستا، مردمان روستا و سنت خشک آنجا را می‌بینیم، به‌راحتی خود را در اختیار او قرار می‌دهیم.
بهاتاچاریا در فیلم «خداحافظ گدار» هم ارادتی به سینمای گدار دارد و هم روایت خود را تصویر می‌کند. گویی بیش از گدار، این مردمان روستا و تحجر سنتی آنان است که کارگردان را مشغول خود کرده است. در این اثر ۸۰ دقیقه‌ای حاصل کار یک سینماگر دغدغه‌مند را می‌بینیم که اعتراضی سرپوشیده به بالیوود و مخاطبان نشئه‌ی آن دارد. شاید کم‌کم باید امیدوار باشیم که سینمای قصه‌گوی هند خود را از زیر دست‌و‌پای بالیوود بیرون بکشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟