وقتی ایدهای نو وجود ندارد، ادامه دادن اشتباه است
به «لری» پیشنهاد کاری در موزهای دیگر داده شده است و او حالا به دنبال نگهبان شب جدیدی برای موزهی قدیمی خود است. اما چه کسی حاضر است در این موزهی عجیب کار کند؟ شاید هیچکس بهتر از پسرش، «نیک»، نتواند با وجود شناخت کامل این موزه با شرایط عجیب آن کنار بیاید. نیک که در ابتدا حاضر به انجام این کار نیست، با اصرار پدر میپذیرد شبهای تابستان خود را در این موزه بگذراند. اما همهچیز در همان شب ابتدایی نادرست پیش میرود و نیک که درِ زیرزمین را به دلیل ترس نبسته است، با بازگشت کامونرا روبهرو میشود که میخواهد لوح جادویی را بدزدد.
اولین بار در سال ۲۰۰۶ بود که دنیای سینما فیلم لایواکشن «شب در موزه» را برای علاقهمندان دنیای فانتزی و کمدی روانهی سینماها کرد. این فیلم با استقبال بسیار زیادی روبهرو شد تا سازندگان آن در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ دو قسمت دیگر را بسازند و این فرنچایز را برای علاقهمنداناشان به یادماندنی کنند. «بن سیتلر» و «اوون ویلسون» با بازیهای خوب خود یکی از دلایلی بودند که این فرنچایز توانست مورد توجه عموم قرار بگیرد. در سال ۲۰۲۲ اما گروهی دیگر از سازندگان و انیمیشنسازان تلاش کردند این بار شخصیتهای درون موزه را وارد دنیای نقاشی کنند و تجربهای خلاقانه را در برابر دوستداران این شخصیتها و این فرنچایز قرار دهند. این اتفاق اما هرگز آنگونه که تصور میکردند رخ نداد و این انیمیشن چیزی جز تکرار اتفاقات فیلمهای لایواکشن نبود.
داستان انیمیشن «شب در موزه ۴» در ادامهی قسمت سوم این فرنچایز رخ میدهد و از آنتاگونیست قسمت دوم آن، کامونرا، به عنوان آنتاگونیست این انیمیشن هم استفاده شده است. همانطور که گفتیم هیچکدام از سازندگان و عوامل فیلمهای لایواکشن این فرنچایز نقشی در ساخت انیمیشن نداشتند و حتی صدای بازیگران آن هم متفاوت از بازیگران لایواکشنها است. شاید اولین ایرادی که میتوان به این انیمیشن گرفت عدم استفاده از صداهای اصلی بازیگران برای آن است که نمیتواند علاقهمندان فرنچایز را با روایت همراه کند. شنیدن صداهایی متفاوت برای نقشهایی که هر کدام دنبالکنندگان خاصی برای خود دارند اتفاقی است که ارتباط برقرار کردن را با آنها سخت میکند.
اما مهمترین دلیلی که باعث میشود این انیمیشن نتواند در حدواندازههای مابقی فیلمهای فرنچایز باشد این است که هرگز نمیتواند داستان جدید و خلاقانهای را ارائه دهد. پیرنگ اصلی انیمیشن با داستانی که ما در سه قسمت دیگر دیده و شنیدهایم یکی است و فقط جای لری نیک وارد داستان شده است. آنتاگونیست همان است که در قسمت دوم بود. شخصیتها همه آنهایی هستند که در قسمتهای دیگر دیده شده و کار جدیدی برای ارائه ندارند. لوح هم مانند گذشته مرکز اصلی روایت است و همهچیز کاملاً قابلپیشبینی و بدون کمی هیجان و شگفتزدگی تا پایان رخ میدهد. اتفاقات رخ داده در مسیر روایت با کمترین خلاقیت و نوآوری و حتی بدون منطق روایی طی میشوند. بیننده مدام از خود سؤال خواهد کرد که چرا این اتفاق رخ میدهد یا آن رخ نمیدهد. چطور کامونرا میتواند به گونهای احمقانه مدام جلوتر از نیک و دوستاناش حرکت کند و دست نیافتنی باشد. منطق اتفاقات پایانی و رها شدن شیاطین مصری و سپس بازگشت آنها به دنیای خودشان هم زیر ذرهبین مخاطب است و از استدلال دور است. شاید بهتر بود «مت دنر» به خلق شخصیتهای جدید خود و صداگذاریها و بازیهای خلاقانهاش بر روی عروسکها و روایتهای کودکانه تمرکز میکرد و بدون داشتن ایدهای نو دست به ساخت دنبالهای برای یک فرنچایز کامل نمیزد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.