اقتباسی ساده و زیرکانه از عاشقانهای بیمرز
«فیلیپ لارکین»، شاعر بریتانیایی، شعر «سال شگفتانگیز» را با این بند آغاز میکند:
«رابطهی جنسی در سال
هزار و نهصد و شصت و سه
(که دیگر برای من دیر بود)
آغاز شد-
بین رفع ممنوعیت از رمان بانو چترلی
و انتشار «تو رو خدا راضیام کن» بیتلز»
با این شعر و رخدادهای دههی ۱۹۶۰ بهراحتی میتوان به تأثیر رمانی چون «معشوق بانو چترلی» پی برد. «دیوید هربرت لارنس» در سال ۱۹۲۸ این رمان را بهصورت خصوصی در کشورهای فرانسه، ایالات متحده و در نسخههای محدودی در بریتانیا چاپ کرد. رمان او بهنوعی همان عبور از مرزهای اخلاقی و طبقهای در بریتانیا بود. اما این رمان که به عشق ممنوعهی یک کنتس از طبقهی اشراف و یک شکاربان میپرداخت بهسرعت سینما را در نوردید. از ایالات متحده تا هند، هر کارگردانی سعی میکرد با آن دستوپنجه نرم کند. بهطور مثال اولین اقتباس آن که در فرانسه ساخته شد، در ایالات متحده اجازهی انتشار نیافت. گویا اثر نفرینشدهی لارنس برای نفسکشیدن در سینما هم باید دههها تلاش میکرد. در هر حال این اثر از آن سال تا کنون پردههای سینما و صحنههای تئاتر را در نوردیده است. حال در سال ۲۰۲۲، خانم «لور د کلرمونت-تونر» در دومین اثر بلند سینمایی خود بهسراغ این رمان رفته است. خانم تونر در سال ۲۰۱۹ با فیلم زیبای «موستانگ» خود را به سینما معرفی کرد و نشان داد از آن دست فیلمسازان باحوصلهایست که دوست دارد با سوژهی خود دستوپنجه نرم کند. حال در اثر دوم هم سوژه و هم خط روایت مقابل او قرار دارند.
یکی از سختترین کارها در سینما ساخت آثار اقتباسی از روی رمانهاییست که تقریباً همه آنها را میشناسند. رمان «معشوق بانو چترلی» یکی از همین رمانهاست و باید با دقت بهسمت آن رفت. خانم تونر از همان ابتدا کار خود را راحت کرده و سعی کرده کاراکتر «کانی» را در بطن روایت قرار دهد تا بهراحتی از کنار روایتهای فرعی رمان عبور کند. در رمان بهتفصیل شاهد زندگی «اولیور» یا پرستار «کلیفورد» هستیم و هر کدام خط داستانی خودشان را دارند. اما خانم تونر در اثرش سعی دارد همهی این رخدادها را فقط با حضور کانی در قاب رنگ بدهد. بههمین سبب مخاطب با اثری روبهروست که کاملاً سرراست است.
خانم تونر در فیلم خود بهطور غیر مستقیم سعی میکند عذاب لارنس در چاپ این کتاب و برخورد جامعهی انگلیسی با رمانهای امثال او و جیمز جویس را تصویر کند. شاید همین اشارهی کوتاه او در فیلم باعث گیرایی این موضوع شده است. کارگردان با ظرافت درونمایهی حساس آشفتگی جنسی و ضربهپذیر بودن فرد را در قاب خود میآورد. قاب او همیشه مملو از نور است و شاید بهندرت سایهای در فیلم ما را درگیر خود کند. کارگردان سعی ندارد هیچ راز پنهان یا کلیشهی عشق ممنوعه را حداقل در قاب خود نشان دهد. او کانی را انسانی کامل با تمام نقاط قوت و ضعفاش تصویر میکند. خط روایت او از میان رمان قطور آقای لارنس کاملاً هویداست. بههمین سبب است که مخاطب در ابتدا از روشنایی و نورزدگی قابها گاهی تعجب میکند، اما در پارهی دوم روایت آن را همچون صفحهای روشن از زندگی کانی در نظر میآورد. اقتباس خانم تونر نه فمینیستیست و نه اروتیک! برعکس در اقتباس او شاهد سرگشتگی جنسی کاراکتر اول و تلفیق آن با عشق بهزبانی ساده هستیم. از سویی دیگر با قابهایی بهظرافت خطوط روانشناسی جنسی مواجه هستیم؛ از برخورد اول کانی با بدن عریان اولیور تا آن سرمازدگی حاصل از هیجان او هنگام لمس بدن ظریف جوجهقرقاولها. بازی خوب «اما کورین» و طراحی لباس سادهی فیلم باعث شده کارگردان به هدف خود، یعنی دور شدن از اروتیسم آزاردهندهی سینمای بدنه، برسد.
اقتباس جدید از رمان پر سر و صدای «معشوق خانم چترلی» موفقترین نسخهی سینمایی آن محسوب میشود. خانم تونر در این اثر بهخوبی توانسته ادای دینی کامل به «دیوید هربرت لارنس» داشته باشد. خانم تونر را هم باید به لیست انبوه فیلمسازان نوپای دارای قریحه در سینمای نوین جهان اضافه کرد و با وجود آنها میتوان سالهای پرفروغ سینما در دههی پیش رو را با اشتیاق چشمانتظار بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.