«دون ژوآن» بهنوعی معروفترین چهرهی زنبارهی ادبیات داستانی است. او یک ثروتمند آندلسی است که با هر حربهای زنان را اغوا میکند و در دنیای کلیسامحور و مملو از مذهب آن دوران در باب درازای زندگی و فرصت کافی برای توبه دم میزند. بههمین سبب بیهیچ احساس ندامتی خود را وقف اغوای زنان و دختران جوان میکند. دون ژوآن در تاریخ سینما نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته و هر نوع اقتباسی از روی روایت آن شده است. حال «سرژ بوزون» در جدیدترین اثر خود سعی دارد دون ژوآن را در فرم تصویری خود روایت کند.
کاراکتر اصلی او بازیگر تئاتری با نام «لوران» است که ما درست در روز عروسی او با «ژولی» وارد داستان میشویم. بوزون فقط با چند برش مستقیم و سپس موازی ما را در چندوچون ماجرا قرار میدهد. هراسهای لوران و در ادامه نگاه خیرهی او از پنجره به دختر جوان در پیادهرو همهی ماجرا نیست. تصویر برش میخورد و اینبار آن صحنه از زاویهدید ژولی با لباس سفید عروسی نگریسته میشود. بهناگاه ژولی مسیر خود را عوض میکند و با باز شدن در کافه روایت هم در مسیر اصلی خود قرار میگیرد. این افتتاحیهی مختصر و کامل را فیلمسازی چون بوزون میتواند ارائه دهد. زیرا که او افسار روایت را در دست دارد و قرار است مخاطب را به سفری چندوجهی ببرد. کل روایت همچون افتتاحیه چند زاویهدید دارد. بخشی از روایت توسط لوران روایت میشود، بخشی دیگر مابین او و ژولی و در ادامه توسط ژولی و در پایان باز هم لوران از تکوتا افتاده نظارهگر حسرتمند زندگی است.
روایت بوزون یک موزیکال است. اما این موزیکال با استاندارد موزیکالی که میشناسیم متفاوت است. در باب اثر موزیکال سال گذشتهی «لئوس کاراکس» و تفاوت درونمایهای آن با آثار موزیکال سینمای بدنه سخن گفتیم. حال بوزون بهلحاظ فرمی نیز موزیکال را تغییر میدهد. آنچه لوران، ژولی و پدر آن دختر جوان در نقاط مختلف روایت میخوانند در اصل مرثیههایی در باب حسرت، عشق و نیاز است. موزیکال در این روایت همچون نمایشنامههای کلاسیک نوعی مونولوگ در برابر کاراکتر مقابل است. از سویی دیگر این مونولوگهای موزیکال همچون تکخوانهای تئاترهای اپرا ارائه میشوند و شور و شعف را در مخاطب ایجاد میکنند. بوزون سوار روایت است و بههمین سبب در ژوآن و آن زنبارهگیاش غرق نمیشود. او لوران را قبل از ژولی تصویر نمیکند. لوران بسیار زودتر از دون ژوآن به شکست اعتراف میکند و عاشق میشود. دونژوانیسم درونی لوران پس از رها شدن توسط ژولی دوباره بروز پیدا میکند و این هم نوعی آوارگیست. بوزون به همین هم بسنده نمیکند و باز هم عمیقتر میشود. او لوران را در پردهی دوم روایت تبدیل به کودکی میکند که پس از بهدست آوردن اسباببازی گمشده دیگر چشمهایاش را با معصومیتی ابلهانه روی اشتباهات گذشته میبندد. تقابل پدر دختر از دست رفته که زمانی توسط لوران اغفال شده بود با ژولی و لوران روی دیگری از لوران را نشان میدهد. همهی این عمقبخشیهای بوزون را در برشهای ساده شاهد هستیم. میزانسن او نیز ساده و اقتصادیست. بوزون در روایت خود از دون ژوآن بهخوبی در مسیر سینما گام برمیدارد. در اثر او همهچیز درونیست و خبری از اروتیسم بیپرده نیست. آنچه دونژوآن بوزون را به آغوش زنها میاندازد جز احساس تحقیر و حسرت نیست. این دون ژوآن هیچگاه شاد نیست و گویی دوزخ دون ژوآن کلاسیک را شاهد هستیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.