ساده، زیبا و در عین حال زمخت و خشن؛ درست مانند زندگی
اینکه برادران داردن همچنان پشت دوربین میایستند و اثری جدید خلق میکنند برای سینما مایهی مباهات است. کارنامهی دوران حرفهای این دو برادر بیشک در تاریخ سینما ماندگار خواهد ماند. آنها حتی نظری به خلق شاهکار یا حتی وسواسی برای تقارن قابها در رسیدن به یک کمال فرمی ندارند. دوربین آنها از لحظهی خلق اولین اثرشان تا کنون همان دوربین دائم در حرکتیست که به حاشیههای شهر میرود و کاراکترهایی را سوژهی خود میکند که هیچ هدف والایی در زندگی ندارند. در قاب دوربین این دو فیلمساز تکههایی از زندگی را میبینیم. کاملاً ساده باید چنین گفت که آثار این دو برادر سینماگر هویتمند هستند.
فیلم جدید برادران داردن، بیآنکه بخواهد از دنیای واقعی عدول کند، بهسراغ دختری با نام «لوکیتا» و پسربچهای با نام «توری» رفته است. شروع فیلم همانند این است که فردی از پشت ما را به درون اتاقی در ادارهی مهاجرت بلژیک هل میدهد و در برابر لوکیتا قرار میگیریم که در حال پاسخ به سوالاتی در باب مهاجرتاش به بلژیک است. لوکیتا خواهر توری نیست، اما توری و او تمام سعی خود را دارند که این موضوع را به ادارهی مهاجرت ثابت کنند. روایت از همان ابتدا، بدون تزریق موسیقی و برشهای مستقیم، ضربآهنگ بالایی دارد. این ضربآهنگ بالا بهسبب زندگی پکیجی توری و لوکیتاست. دوربین فقطوفقط این دو را در مرکز خود دارد و افراد پیرامون در صورتی در قاب قرار میگیرند که مکالمهای با این دو داشته باشند.
بازیگردانی این دو برادر فیلمساز مانند همیشه بینقص است. «پابلو شیلز» و «امبوندو جولی» همانند دو بازیگر باتجربه در قاب دوربین قرار گرفتهاند. توری و لوکیتا نه اسیر ملودرام میشوند و نه حتی روایت بهگونهای است که بخواهد این دو را وارد مسیر هیجانانگیز و اکشن کند. آنها دو مهاجر سیاهپوست هستند که در حال کمک به یکدیگر هستند، برای ارسال پول به خانوادهی لوکیتا مواد میفروشند و بیآنکه حتی فرصت خلوت کردن با خودشان را داشته باشند دائم در حال تلاش برای رسیدن به ثباتی ساده در زندگی هستند. در آثار برادران داردن این ثبات همان حداقلهایی است که مردمان عادی جستوجو میکنند؛ حقوقی ثابت، آرامش خاطر در زندگی و در نهایت روزمرگی حاصل از اطمینان شغلی و امنیت اجتماعی. در این اثر نیز هر دو فرد تلاش دارند خود را یک پله در جامعه بالا بکشند و از آنچه که اکنون هستند بگریزند.
در فیلم «توری» و «لوکیتا» درامی را شاهد هستیم که در آن دو کاراکتر بسیار ساده تلاش میکنند تا همچون فردی عادی در جامعهی اروپایی امرار معاش کنند. بهطور مثال حملهی هراس در لوکیتا هیچ نشانی از غلوشدگی ندارد. لوکیتا واقعاً در شرایط بحرانی دچار اضطراب شدید میشود و این واقعیت را مخاطب بهخوبی درک میکند. اینکه ویژگیهای رفتاری و فیزیکی یک کاراکتر اینقدر برای مخاطب باورپذیر میشود نشان از همان هویتی است که یک اثر باید داشته باشد. فیلم «نزدیک» را بهیاد بیاورید. تفاوت لئو و رمی در آن اثر با توری و لوکیتا در این بود که آقای لوکاس دونت در فیلم «نزدیک» اصلاً بهدنبال عرض بخشیدن به زندگی کاراکترها نبود. حال در مقابل برادران داردن طی چهار دهه بذری را در سینما کاشتهاند که هر بار قابی لرزان با کلوزآپ و مدیومشات ببینیم، ناخودآگاه ابتدا به فرم سینمایی این دو رجوع میکنیم. قاب این دو فیلمساز هویت دارد و در داخل ظرفی محکم از هویت بهراحتی میتوان محتوای روایی را ریخت و در نهایت قالبی سینمایی تحویل مخاطب داد. توری و لوکیتا اثری ساده و زیبا و در عین حال خشن و زمخت و دردآور همچون زندگیست. زندگی اولین و آخرین درونمایهی آثار برادران داردن است. بههمین دلیل است که هر اثر آنها گویی بخشی از زندگی یکی از ما مخاطبان است که روی پردهی نقرهای در برابر چشم دیگر مخاطبان قرار میگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.