پوستر فیلم جاذبه‌ی جنسی

راه جدا شدن از ملودرام‌های تینیجری میانه چیست؟

جاذبه‌ی جنسی
Sex Appeal
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

ملودرام‌های تینیجری میانه یا خوب هستند یا بد؟ اگر خوب هستند باید پرسید دلیل ظهور جنبش‌هایی در دل پست‌مدرنیسم برای تغییر روند این روایت‌ها چیست؟ اما در این میان کارگردان‌هایی پیدا می‌شوند که دوست دارند مسیری مابین ملودرام‌های تینیجری میانه و نگاه مستقل ایجاد کنند و با خیال راحت در آن گام بردارند. این‌گونه نگاه به‌طور حتم مقصدی نخواهد داشت و آثاری که از پس این نگاه بیرون می‌آیند دارای روایت‌هایی آشفته یا حتی بی‌روایتی هستند. خانم «تالیا آستین» در اولین اثر بلند سینمایی خود سعی دارد در همین مسیر گام بردارد.
تالیا آستین در این روایت تمام تلاش خود را به‌کار بسته تا نگاهی دیگر به ملودرام‌های تینیجری میانه داشته باشد. اما روایت او از همان سکانس ابتدایی با صدای بلند همه‌چیز را فریاد می‌زند. «اوری» همان تینیجر تک‌بعدی درس‌خوان است که امور رایج در دبیرستان هیچ جذابیتی برای او ندارد. اوری دقیقاً بدون هیچ تغییری نماینده‌ی خیل بسیار وسیعی از کاراکترهای آبکی آثار تینیجری میانه است. او قرار است درگیر یک آزمون‌و‌خطا شود که طی آن به این نکته پی خواهد برد که باید به امور عادی زندگی هم توجه کند و در نهایت درس‌گرفته از این آزمون‌و‌خطاها خود را به آغوش زندگی بازگرداند.
مشکل روایت خانم آستین در این است که این کارگردان فیلم‌اولی حتی سعی نکرده کاراکتر خود را در زندگی شخصی بعد دهد. روایت او که با درون‌مایه‌ی تجربه‌ی اولین رابطه‌ی جنسی توسط یک نوجوان به مخاطب ارائه می‌شود، هیچ نشانی از زندگی مستمر آن نوجوان در شهری و خانواده‌ای که زیست می‌کند ندارد. اوری یا در اتاق خواب خود، یا در کلاس و راهروی مدرسه یا در اتاق خواب «لارسن» است. این بریده‌ها نمی‌توانند زندگی ثابتی از کاراکتر اصلی را به‌ نمایش بگذارند. در نتیجه اوری شبیه یک مستندساز است که در حال مصاحبه با افراد مختلفی است که حتی به‌اندازه‌ی یک صحنه درگیر زندگی‌اشان نمی‌شویم. کاراکترهای فرعی در این فیلم کاغذی هستند و هیچ نشانی از کاراکترهای فرعی یک اثر استاندارد ندارند. دیالوگ‌های پینگ‌پنگی بی‌هدفی که بیشتر شبیه ویکی‌پدیاخوانی یک کاراکتر نوجوان در باب رابطه‌ی جنسی هستند دیگر نشانه‌ی ضعف این اثر نیم‌کاره است. خانم آستین تمام تلاش خود را برای قرار دادن روایت در مسیر یک اثر سینمایی استاندارد به‌کار می‌گیرد، اما اثر او در نهایت حتی یک ملودرام میانه‌‌ی تینیجری نیست. در این ملودرام‌ها کاراکترها تأثیرگذار زیادی وجود دارند که می‌توانند مخاطب علاقه‌مند به این ژانر را برای لحظه‌ای بخندانند و دچار هیجان کنند. اثر خانم آستین حتی این توانایی را هم ندارد. اثر او نمی‌تواند به مخاطب شخصیت‌هایی را بدهد که حتی به‌اندازه‌ی ۳۰ دقیقه با آن‌ها زندگی کند. این نقصان برای اثری تینیجری یک شکست به‌حساب می‌آید.
فیلم «جاذبه‌ی جنسی» از آن دست آثاری است که به عیان ناتوانی کارگردان خود را فریاد می‌زند؛ کارگردانی که نه دوست دارد اثرش یک ملودرام میانه لقب بگیرد و نه جسارت ورود به دنیای آثار مستقل را دارد. خانم آستین تلاش می‌کند مقوله‌ی هم‌زیستی دگرباشان جنسی را مانند هر اثر میانه‌ی دیگری در هالیوود تبدیل به رکن اساسی اثر خود کند، اما این نمایش آن‌قدر غلوشده است که شاید خود کارگردان دگرباش هم نتواند آن را باور کند. حال باید دید این کارگردان نوپا در ادامه‌ی مسیر فیلم‌سازی خود به کدام سو خواهد رفت و آیا ضعف‌های متعدد اثر اول می‌توانند تجربه‌ی مناسبی برای او در ادامه‌ی مسیر شوند یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟