«جباری» یک هنرمند خیابانی است که به خاطر خلاقیت در ساخت و طراحی یک شخصیت کارتونی بر دیوارهای شهر مشهور شده است. او بعد از مدتها حالا فرصت پیدا کرده به خاطر همین خلاقیت شغلی بهتر داشته باشد. جباری برای ارتقای سطح زندگیاش به ساختمان و خانهای جدید نقل مکان میکند و به زودی در آنجا با «مدو» آشنا میشود. آنها خیلی زود عاشق میشوند.
سبک خاص و پر از رنگ انیمیشن کوتاه «برفپاککن» باعث شد علیرغم رقیبهای بهتر با داستانهایی پختهتر این انیمیشن جایزهی اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال ۲۰۲۱ را از آن خود کند. در این انیمیشن تصاویر با رنگهای شاد و شلوغ در کنار داستانهای عاشقانهی کوتاه توانست خیلی سریع مخاطبان بسیاری را جذب خود کند و گوی سبقت را از دیگران بدزدد. انیمیشن «میانکهکشانی» نیز با نیمنگاهی به این انیمیشن سعی کرده است با بهره بردن از تصاویری رنگارنگ و شاداب و داستانی عاشقانه روایت خود را هر چه بهتر بازگو کند. اما روایت این انیمیشن بلند چیزی جز همان داستانهای کلیشهای گذشته نیست که این بار در قابی نقاشی با جذابیتهای تصویری نشان داده شده است. جباری یک هنرمند نقاش و خلاق عاشق دختری میشود که هنر را خوب میشناسد و دارای اعتماد به نفس زیادی است و همین دلایل هم باعث میشوند که در ابتدا جباری و سپس مدی عاشق هم شوند.
تصاویر هم با تکنولوژیهای هر چه بهتر و پیشرفتهتر کامپیوتری و شناخت خوب رنگها توسط سازندگان این انیمیشن توانستهاند جذابیت بصری بیشتری را باعث شوند. سایهها در این انیمیشن یکی از دلایلی هستند که باعث شدهاند تفکیک رنگها و ایجاد فضایی دارای هارمونی به خوبی صورت بگیرد و چشمان بیننده را نه تنها خسته نکنند، بلکه راضی از دیدن خود کنند.
«میانکهکشانی» درواقع در ابتدا نام یک آلبوم موسیقی بوده است که توسط «کید کودی» آهنگساز و بازیگر آمریکایی ساخته شده است. سپس این موسیقیها بر روی تصاویری انیمیشنی قرار گرفته شدهاند تا از این طریق هم موسیقی بیشتر شنیده شود و هم تصاویر بیشتر دیده شوند. اما این اتفاق باعث شده است این انیمشین هرگز نتواند شخصیتی مستقل داشته باشد. یعنی ساخت یک انیمیشن تنها به دلیل وجود چند آهنگ باعث شده است روایت هرگز آن طور که باید شکل پیدا نکند و پخته نشود. انگار تکلیف انیمیشن مشخص نیست و همهچیز فقط برای دیدهشدن ساخته شده است. تصاویر زیبا هستند. اشعار هم بامعنا بوده و توانستهاند به خوبی بر روی تصاویر بنشینند. اما در نهایت تمام این انیمیشن نودوچهار دقیقهای در همان تصاویری که موسیقی بر روی آنها استفاده شده و رقصها و اندامهایی که در رنگهایی جذاب در هم آمیختهاند، خلاصه میشود. روایت محتوایی معناگرایانه ندارد، علیرغم اینکه داستاناش هم منطق روایی خود را طی میکند.
«ریجر» شخصیتی که جباری بر دیوارهای شهر کشیده بود و قرار بود او را مشهور کند، اما آنقدر جای پرداخت داشت که تنها همین شخصیت میتوانست ارزشی بیش را به این انیمیشن دهد. ارزشی که متأسفانه نادیده گرفته شده است و روایت را هر چه سطحیتر کرده است. وجود ریجر در چند سکانس کوتاه با آن عینک و تصاویر سیاه و سفید میتوانست منبع خوبی برای پرداختن به خود شخصیت جباری باشد. ولی سازندگان این انیمیشن آنقدر درگیر موسیقی و تصاویر بودند که فراموش کرده بودند محتوای روایت در سینما حرف اول را میزند و میتواند همهچیز را تحت تآثیر قرار دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.